راسخون

کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

شب‌هاي عيد بعضي از رزمندگان سعي مي‌كردند، سنت هفت‌سين را حفظ كنند. براي مثال بچه‌هاي گردان تخريب لشگر 27 محمدرسول‌الله (ص) هفت‌سين خود را اين‌گونه مي‌چيدند:
1_ مين سوسكي، 2_ مين سبدي، 3_ سيم تله، 4_ سيم‌چين، 5_ سيم خاردار، 6_ سرنيزه، 7_ سي چهار (c4)
. گروهي ديگر نيز از سوزن اسلحه، ‌سمينوف، سمبه و سنگر استفاده مي‌كردند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 176


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

در روز ميلاد ائمه اطهار (ع)، خصوصا تولد مبارك رسول الله (ص)، به اشخاص هم‌نام ايشان هديه مي‌دادند و اگر تعداد بچه‌هاي هم نام زياد بود، قرعه‌كشي مي‌كردند. اين جوايز و هدايا معمولاً قرآن، كتاب، پوستر آيات و احاديث، عطر و جانماز بود. ضمناً در چنين روزهايي مسابقات علمي، ورزشي، ديني و... راه مي‌انداختند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 177


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

غير از اخوت و برادري و صفا و صميميت و خويشي بين همه‌ي همرزمان، نوعي دوستي و تعاطف خاص‌تري هم وجود داشت. البته بيشتر در ميان نيروهاي جوان‌تر. با احساسات و عواطفي در اوج، بدين قرار كه دو سه نفر مي‌شدند و اغلب اوقات در خلوت و جلوت با هم بودند، موقع مرخصي رفتن به شهر يا ولايت، هنگام عمليات و كارزار، نماز جماعت كه در يك صف و كنار هم مي‌نشستند و امثال آن و چنان‌چه از هم دور مي‌افتادند و هر يك به سمت و سويي تقسيم مي‌شدند، معمولاً بعد از شام و نماز و ساعتي از شب گذشته كه هر كس هر كجا بود تا آن ساعت خودش را به مقر مي‌رساند، به ملاقات يكديگر مي‌رفتند و تا پاسي از شب از مصاحبت هم لذت مي‌بردند. گاهي هم با خودشان قرار مي‌گذاشتند كه رأس يك ساعت معين، هر كجا بودند آيه و حديثي را به ياد هم بخوانند و يا خوراكي و خوردني خاص مثل گردو را در آن وقت به خصوص، به هواي دوستي‌شان و ياد و يادآوري يكديگر بخورند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 102



mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

هميشه پيشاني‌بندي سرخ متبرك به نام يا زهرا (س) را بر پيشاني داشت و شال سبزي بر كمرش مي‌بست، اما عمامه‌اش سفيد بود. بچه‌ها به شوخي مي‌گفتند: «سيد عبدالله مگه سيد نيستي؟» پس چرا عمامه‌ات سفيده؟ «نكنه از اون سيد قلابي‌ها باشي؟» سيد خنديد و گفت:
«نه بابا جان! اين عمامه نيست. اين كفنمه، پيچيدم دور سرم كه هميشه حواسم بهش باشه» بالاخره اون روز رسيد. دست راستش قطع شد، همه‌ي بدنش هم‌رنگ پيشاني‌بندش شده بود، حتي عمامه‌اش. حالا همه فهميده بودند كه رنگ عمامه‌ي سيدعبدالله چه رنگي است.

منبع :مجله معبر 5


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

شرايطي كه رزمندگان در آن قرار داشتند، در برقرار كردن ارتباط و تند و كند شدن آهنگ مكاتبات بي‌تأثير نبود؛ مثل مواقعي كه در اردوگاه‌هاي تاكتيكي يا خطوط مقدم و پدافندي بودند. در چنين وضعيتي يك نامه كه براي يك نفر مي‌آمد، همه احساس مي‌كردند براي آن‌ها نامه آمده است، چون غير از وابستگي محلي كه در شهر داشتند و معمولاً‌ بچه‌ محل‌ها همه با هم بودند، حس خانواده‌ها اين بود كه آن‌ها از هم جدا نيستند، و چون ارتباط هم يك ارتباط معنوي بود،‌اكثر نامه‌ها هم از حيث كليت هم از جهت سطح، اين قابليت را داشت كه در جمع خوانده شود. بچه‌ها هم مضايقه نداشتند و جز مواردي كه از اشخاص نام برده شده بود، از اول تا آخر را با صداي بلند براي همه مي‌خواندند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 116