کوتاه و خواندنی > بارزمندگان
در نامههايي كه نيروها عموماً به خانواده مينوشتند، به نحو قابل قبول و دور از اغراقي سعي داشتند به آنها بفهمانند كه از ناحيهي فرزند خود هيچ احساس نگراني نداشته باشند، بعد شروع ميكردند به شمردن بعضي امكانات و بيان خاطرات و حال خوشي كه با ديگر همسنگران خود داشتند.
هرگز از واقع امور چيزي نميگفتند، چون داوطلبانه و دلخواه رفته بودند جبهه، و نقض غرض ميشد اگر شكوه ميكردند و هيچ عاقلي اضطراب و دلهره را بر متعلقان خود نميپسنديد. بگذريم از مادراني كه خودشان فرزندانشان را جلو ميانداختند و به كمتر از حضور در خط مقدم هم راضي نميشدند.
1_ مراقبت از اوقات و نظارت بر حسن انجام امور محوله و مسئوليت پذيرفته شده با مشغول كردن زبان به ذكر و دل به نام و ياد خدا و اعضا و جوارح به طاعت و عبادت او به بهانهي نماز قضا و روزه و تلاوت قرآن در غير موقع اشتغال خصوصاً در فاصلهي بين دو عمليات. 2_ بياعتنايي تمام به موسيقي نزد بعضي، حتي آهنگهاي راديويي كه نوعاً با حال و هواي جبهه سازگاري نداشت، در اين روش يا به اتفاق جمع صداي آن را خامو ش ميكردند يا به طو ر فردي چادر يا سنگر را ترك مينمودند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 200
مرخصي براي رفتن به شهر يا شهرستان و تسويهحساب يك نوبت از اعزام، بستگي تام داشت به اوضاع منطقه و آرامش نسبي كه با اعلان لغو آمادهباش و پايين آمدن درصد ضروت آن مسلم ميشد و مدت مرخصي براساس آن تعيين ميگرديد. اين اخبار به وسيلهي «راديو بسيج» و آحاد رزمندگان دهان به دهان ميگشت و نياز به ابلاغ رسمي نداشت.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 125
در فاصلهي مرخصيهاي چند روزهي شهرستاني، مرخصي ساعتي و نهايتاً 24 ساعتهي شهري وجود داشت تا با رفت و آمد به نزديكترين شهر سر راه منطقه، رزمندگان بتوانند كمبودها و كاستيهاي منطقه را با مراجعه كردن به آن تا حدودي برطرف كنند.
معمولاً از هر دسته دو نفر كه نوبت شهرداريشان نبود به مرخصي شهري ميرفتند. فاصلهي اردوگاه و محل استقرار را با وسايل نقليهي نظامي كه از قرارگاه عازم شهر بودند طي ميكردند. عموماً افراد با دوستان قديمي خود كه با آنها عقد اخوت بسته بودند به شهر ميرفتند.
قبل از رفتن به چادرها سر ميزدند تا اگر برادران كاري در شهر داشتند، انجام بدهند، كه عمدتاً درخواست تماس با خانواده بود. غير از گشت و گذار در شهر و استحمام و آب و هوا عوض كردن، عمدهي وقت بچهها به خريد اقلامي ميگذشت كه جزو لوازم ضروري زندگي در جبهه و جنگ بود؛ از ناخنگير و قيچي اصلاح گرفته تا كفش و ساك و لباس و لوازمالتحرير كه بنا بر هر دليل تداركات جوابگوي نياز به آنها نبود.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 123
مسواك كردن دستهجمعي هم از آن كارهايي بود كه در جنگ و جبهه مثل خيلي از رفتارهاي ديگر باب شد، به اعتبار همدلي و الفتي كه نيروها پيرامون جانبداري از حق داشتند، و رقت عواطف در سنين جواني كه بعضي در عمل اين گل را به سبزه مزاح نيز ميآراستند، بدين طريق كه هنگام خواب مسئول دسته يا كسي كه از سر شوخي نقش مسئول دسته را بازي ميكرد، تمام نيروها را بيرون چادر يا سنگر به خط كرده، فرامين نظام جمع را يكييكي صادر ميكرد: «از جلو نظام!
_ مسواك
_ به احترام نظافت، خبردار!
_ مسواك پيروز است، ميكروب نابود است.
_ مسواك، پيش، فنگ!
و بچهها مسواكها را به حالت پيشفنگ در دست نگه ميداشتند و همگي به سمت دستشويي به پيش ميرفتند و مسواكزده بازميگشتند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 59
مشكلات ناشي از سفر و نقل و انتقالات با مزاحها و تكهگو ييهايي به موقع همراه بود. مثلاً در جريان عمليات مرصا د كه قرار شد بچهها را در موقعيتي خاص از طريق هواپيما ببرند، تا زمانيكه پايين هواپيما بودند ميگفتند: « ما چقدر مهم شدهايم كه ميخواهند ما را با هواپيما ببرند! » يا، « مثل اينكه قراره اين دفعه مستقيم برويم به عرش! »
و... يا موقع سوار شدن به اتوبوس براي رفتن به خط اگر بزرگتري در خداحافظي كسي را فراموش ميكرد، او اعتراض ميكرد كه: « پس من چي؟» و جواب ميشنيد: « تو ديگه ماشاالله بزرگ شدي بابا! » و بعد كه سوار اتوبوس ميشدند، ميگفتند: « براي سلامتي خودتان الفاتحه! » در اين هنگام هر كس دستش را روي شانهي جلوييش ميگذاشت و شروع ميكرد حمد و قل هوالله خواندن.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم)
اموري را كه بعضي به واسطهي حضور مداومشان در جبهه نميتوانستند پيگيري كنند، به وسيلهي مكاتبه به برادراني محول ميكردند كه تازه ترخيص شده بودند. مثل معاون و مشاوري صديق از آنها ميخواستند تا به كارهاي ناتمامشان در شهر رسيدگي كنند.
از جمله تقاضاهايشان، تقاضاي برقراري رابطه بود، با بچههايي كه به اقتضاي سن و سالشان در معرض تهديد فرهنگي_ سياسي بيشتري بودند، و پر كردن جاي خاليشان در صميميت با آنها براي راهي كردن آنها به جبهه از طريق دوستي و جواب دادن به سؤالاتي كه معاندين بر ايشان ايجاد كرده بودند. اين جور بچهها با آنچه ديده بودند و حس مسئوليتي كه داشتند، هميشه خودشان آنجا بودند، دلشان در محل.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 120
شبهايي كه دعا برقرار بود و بچهها هيئت داشتند، عدهاي روزش را روزه نذر ميكردند و روزه ميگرفتند. خيلي مراقب بودند و به اصطلاح قبل از دعا دست به عصا راه ميرفتند تا بلكه بتوانند موقع دعا بهرهي بيشتري ببرند و ذهن و زبانشان با محافظتي كه در اعمال كردهاند، كدورت كمتري داشته و در دعا حال خوشتري پيدا كنند.
در تنگي جا و كمبود فضا با فشار نياوردن به ديگران و ايجاد نكردن مشغوليت فكري براي آنها، به وسيلهي جمعتر نشستن، سرپا ايستادن و در شرايطي بيرون رفتن و از دور گوش به بانگ جرس قافلهي اهل دل دادن، ملاحظهي ديگران را مينمودند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 179
وقتي نيروها در مكاني مستقر ميشدند، بعضي از آنها در دشت و محلي مناسب براي خودشان جايي شبيه قبر درست ميكردند و وقت و بيوقت خصوصاً شبها به آنجا رفته و به ياد شب اول قبر به پهلوي راست خود ميخوابيدند و بر خود تلقين خوانده و در آرزوي شهادت با خدا مناجات ميكردند و هنگامي كه از قبر پيشساخته استفاده نمينمودند، روي آن را با ورق فلزي ميپوشاندند تا كسي در آن نيفتد. حتي گاهي اين ورق فلزي را هنگام دعا و راز و نياز در قبر روي آن ميكشيدند، تا كسي از حضورشان با خبر نشود و ريا نكرده باشند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 128
مهر نماز، نوع ايدهآلش تربت آقا ابي عبدالله الحسين (ع) بود. بعد از پايان عمليات بعضيها در سنگر، در به در، وسايل باقيمانده از مزدوران را به هم ميريختند و براي به دست آوردنش سر از پا نميشناختند. مهر تهيه شده از تربت آقا حكم كيميا را داشت و برخورداري از آن مايهي مباهات بود كه البته هرچه ميجستند، كمتر مييافتند. در چنين مواقعي كه دستشان از اصل كوتاه ميشد، ميافتادند به مشابهسازي. قطعاتي از سنگ را در محل شهادت دوستان مييافتند و با ساييدن آنها بر روي آسفالتها و بلوكها، مهرهاي زيبايي در اشكال مختلف پديد ميآوردند و رويشان ذكرها و نامهاي مورد علاقهي خود را حك مينمودند و يادگار با خود نگه ميداشتند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 166
داشتن مهر كربلا آرزوي هر بسيجي بود. برخي اين مهرها را از اسرا ميگرفتند و بقيهي مهرهاي نماز را اصولاً روحاني گردان به جبهه آورده، توزيع ميكرد يا بچهها خودشان از منزل ميآوردند. در بعضي مناطق مثل«كرخه»، «شيخ سله» و «جزيرهي مجنون» كه گل سرخ رنگ و زيبايي داشت، بچهها خودشان مهر درست ميكردند. ولي به دليل وضعيت جوي و بيثباتي در اسكان و جابهجاييهاي مكرر، مهرها گم ميشد و نيروها سنگهاي سياه و صاف را از دشت و كف رودخانه ها پيدا كرده و استفاده ميكردند.
معمولاً به خاطر استجاب از دو مهر براي نماز استفاده ميشد و پيشاني و بيني خود را بر آنها مينهادند و به پيشگاه حضرت دوست اظهار عجز ميكردند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 166
موشها تنها موجوداتي بودند كه در همهي فصلها و همهي نقاط وجود داشتند، از سنگر تداركات گرفته تا دكل ديدهباني؛ به نحوي كه جزيي از جبهه و جنگ محسوب ميشدند. حيواني كثيف، بيماريزا و بدتر از همه نجس كه با تقيد بچهها به پاكي و طهارت و بهداشت هميشه اسباب دردسر بود.
هيچ چيز از دست آنها در امان نبود، موشهاي گوشتخواري كه از اجساد دشمن تغذيه ميكردند و بنا به همين عادت شوم سراغ برادراني كه معلوليت جسمي داشتند ميرفتند، برادراني كه به سبب قطع عصب تا زماني كه خون به ساير نقاط بدنشان نميرسيد و احساس خيسي نميكردند، متوجه نميشدند و راهي نداشتند جز اينكه موقع خواب آن عضو را ميان پتو يا دستمال آغشته به سم قرار دهند تا موشها بدنشان را نخورند و بيشتر براي نابودي موشها در گرمايي مثل فاو و سرمايي مثل پيرانشهر از سم، دود، و محلول آب و پودر رختشويي، تله، چوب، و... استفاده ميكردند و كمتر به گلوله و مواد منفجره متوسل ميشدند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 72
در مورد ميهماني دادن و ميهمان بودن در منطقه، هرگز تلقياي كه در پشت جبهه وجود دارد، وجود نداشت. نه مدعوين احساس ميهمان بودن داشتند و نه ميزبان به چشم ميهمان به آنها نگاه ميكرد تا خود را به تكلف بيندازد. بعضي پا به پاي صاحبخانه از اول تا آخر ميهماني بلند و كوتاه ميشدند، از آماده كردن چاي و گرفتن غذا از تداركات و گستردن سفره و چيدن ظروف تا شستن آنها، البته اگر ميزبان اجازه ميداد. در غير اين صورت به بهانهي قضاي حاجت بيرون ميرفتند و يك وقت ميزبان متوجه تأخيرشان ميشد كه كار از كار گذشته بود. ظرفها را براي اينكه تقاضاي مايع ظرفشويي نكرده باشند، با خاك گلمال كرده و شسته و حالا دارد آب ميكشد، وقتي كه ديگر داد و قال هم فايده ندارد.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 79
وقتي بچهها تازه سازماندهي شده و در تقسيمبندي جديد هر يك به قسمتي افتاده بودند و به خوبي همديگر را در آن جمع نميشناختند، طي چند ميهماني كه در آنها تكتك دستهها ميزبان كل گروهان بودند، با يكديگر و مسئوليت فعلي هم آشنا ميشدند.
هريك با گفتن شغل، دسته، و بعضاً سابقهي حضورشان در جبهه خود را معرفي ميكردند، بعد نوبت مسئولان بود. اين ميهمانيها بعداً در ايجاد ارتباط و روحيهي جمعي فوق العاده مؤثر بود و در همين حد هم باقي نميماند.
ميهمانيهاي دستهاي در اثر انس و الفت نيروها با هم به مهمانيهاي گروهي تبديل ميشد و تا مرحلهي گرداني پيش ميرفت. پس از دو الي سه ماه آنقدر بچهها با هم دلبستگي پيدا ميكردند كه به كلي تشريفات در رفت و آمدها از بين ميرفت. همه غذايي را كه لشكر ميداد، ميگرفتند و در حسينيهي گردان ميخوردند. هر روز هم يك گروهان زحمت خدمات و توزيع آن را به عهده داشت، به اين وسيله همه ميهمان و ميزبان هم بودند، و كل گردان به مثابه يك خانواده در كنار هم زندگي ميكردند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 80
رفت و آمد زياد ماشينهاي لندكروز و تويوتا در خط مقدم و آتش دشمن، موجب شهادت بسياري از سرنشينان اين وسايل نقليه ميشد. در نتيجهاين ماشينها را به نام شهدا ميخواندند و گاهي اسم شهدا را روي ماشين مينوشتند. در واقع هر وسيلهاي اسمي داشت.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 97