راسخون

کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

از «انالله» و عزيمت به سوي جبهه‌ي حق تا «و انا اليه راجعون» و شهادت،‌ شعار جمله‌ي جنود خدا به رنج افكندن خود براي راحت و رفاه سايرين بود. يك‌بار با دادن اوركت به برادر سرمايي هم‌پست موقع نگهباني و يك‌بار انداختن تنها پتوي خويش در شب‌هاي سرد زمستان كردستان به روي عزيز همرزم كه از سرما به خود مي‌لرزيد.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 97

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

قراعت سوره‌هاي مستحبي قرآن بعد از هر نماز، خواندن سوره‌ي «الرحمن» در روز جمعه و سوره‌ي «واقعه» هر شب قبل از خواب، به صورت گروهي و يا تك‌تك از سنت‌هاي جاري در جبهه‌ها و در ميان بچه‌هاي رزمنده بود.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 190


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

سامان همه نابساماني‌ها و ملجأ همه‌ي بي پناهان و ريسمان محكم همه‌ي افتادگان، قرآن بود.
قرآن، همان مونس شهدا و مجروحان در آخرين لحظات زندگي .
بسياري از اوقات ديده مي‌شد بچه‌هايي كه خود را مقيد كرده بودند حتماً هر روز يك جز قرآن بخوانند. اگر روزي اين ارتباط قطع مي‌شد، در اولين فرصت و فراغت در پي جبران بر مي‌آمدند و تا پايان ماه كل قرآن را ختم مي‌نمودند.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم)

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

در جلسان قرآني كه معمولاً بعد از نماز مغرب و عشا تشكيل مي‌شد، هر كدام از برادران آياتي را تلاوت مي‌كردند. روحاني گردان و اگر ايشان نبود يكي كه وضعش از بقيه بهتر بود ايراد برادران را مي‌گرفت و در نهايت، توضيحاتي پيرامون آيات خوانده شده مي‌داد. بعد حاضران موظف بودند كه هر كدام حديثي از معصوم (ع) را با معني‌اش بگويند. در آخر هم با عزاداري جلسه به اتمام مي‌رسيد.
هر وقت گردان به عقب برمي‌گشت و بچه‌ها بيشتر مي‌توانستند دور هم جمع بشوند، بلافاصله اين جلسه را راه مي‌انداختند. اكثراً هم سعي مي‌كردند در اين جلسان قرآن را با قرائت بخوانند، بدون اين‌كه رو دربايستي بكنند و امتناعي داشته باشند.
در كمال اخلاص آن‌چه در توانشان بود بي‌پروا ارايه مي‌كردند. علاوه بر جلسات مذكور، كلاس‌هايي به عنوان آموزش قرآن وجود داشت كه برادراني هم به اين منظور اعزام مي‌شدند. در غياب ايشان از افرادي كه در بين خود دوستان بودند، استفاده مي‌شد. بچه‌هايي كه اصلاً نمي‌توانستند بخوانند، ظرف يك ماه در اين كلاس‌ها مخصوصاً قبل از عمليات، همه چيز را فرا مي‌گرفتند. بعد كه اسم بعضي از آن‌ها را جزو شهدا مي‌ديدي، توي دلت مي‌گفتي: حالا مي‌فهمم چرا دير آمده زود مي‌خواستند بروند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 172



mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

هر گرداني بر حسب مدتي كه در منطقه‌اي از جبهه حضور داشت، سعي مي‌كرد تعدادي بره، گوسفند و مرغ و خروس نگهداري كند. البته بعضي از اين‌ها نذر بچه‌ها و فرماندهاني بود كه براي سلامتي برادران در عمليات و خط مقدم تهيه كرده بودند.
هر چند وقت يك‌بار به مناسبت توفيقات و پيروزي‌هاي به دست آمده يكي دو تا از آن‌ها را قرباني كرده، شب با گوشتش در حسينيه كباب مي‌دادند و مابقي آن را حليم درست مي‌كردند و صبح از بچه‌هاي گردان پذيرايي مي‌نمودند.
از ديگر سنت‌هاي خوب بچه‌ها، داير كردن صيفي و كاشتن سبزيجات در زمين‌هاي مساعد جبهه بود كه بخشي از مايحتاج مقر خودشان در طول اقامت در يك محل را تأمين مي‌كردند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 118

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

بعد از پخش دست به دست غذا، رسم بر اين بود، تا همه‌ي برادران و عزيزان نمي‌آمدند و نمي‌نشستند، كسي دست به غذا نمي‌برد. از اولين نفر كه غذا مي‌گرفت، تا آن كسي كه غذا را مي‌كشيد، همه با هم غذا مي‌خوردند و تنها خوردن را بد مي‌دانستند، چون كراهت دارد.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 113


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

بسيار اتفاق مي‌افتاد كه بچه‌ها، خصوصاً در فصل سرما كه با كمبود پتو مواجه بوديم، با ديرتر آمدن به سنگر يا چادر، به ديگران اين فرصت را مي‌دادند كه از آن‌چه وجود داشت استفاده كنند، در نتيجه خودشان تا صبح از سرما بيدار مي‌ماندند، با اين ملاحظه كه قبل از بيدار شدن بقيه بيرون مي‌آمدند تا معلوم نشود روانداز نداشته‌اند و نخوابيده‌اند. آفتاب كه بالا مي‌آمد و هوا گرم‌تر مي‌شد، در صورت امكان چند ساعتي مي‌خوابيدند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 102


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

وضع تداركات و خورد و خوراك نيروها هميشه به يك منوال نبود و به اصطلاح در بر روي يك پاشنه نمي‌چرخيد. نبود يا كمبود آذوقه يك طرف، رساندن آن به نقاط صعب‌العبور يا زير آتش و احياناً در محاصره هم به قول بعضي‌ها همان طرف! مي‌ماند. نحوه‌ي برخورد بچه‌ها با اين وضع، وضعي كه در واقع خودشان با طيب خاطر و عاشقانه با حضور در منطقه براي خودشان به وجود آورده بودند. برادراني كه در حجب و حيا كار را به جايي رسانده بودند كه سر سفره‌هاي شلوغ گروهان، اگر از چشم توزيع‌كنندگان پنهان مي‌ماندند سرشان را بلند نمي‌كردند تا آن‌كه بغل‌دستي‌شان متوجه شده و خدمتگزاران را صدا مي‌كردند كه مثلاً به فلاني غذا نداده‌ايد چه رسد به اين‌كه اهل تقاضا باشند و بهانه‌ي آن‌چه نيست، بگيرند. مواقعي كه براي بيست نفر به اندازه‌ي سه نفر غذا مي‌آمد، گاهي چراغ را خاموش مي‌كردند كه: «ابوالفضلي هر كس گرسنه‌تر است بيايد جلو و غذا بخورد» و بعد كه چراغ روشن مي‌شد، سفره و غذاي دست نخورده اشك همه را در مي‌آورد.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 33


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

سادگي و صداقت و صميميت كه در رگ حيات و زندگي در جبهه و جنگ جريان داشت، بيش از هر چيزي موجب پاكيزگي زبان و صفاي سخن بود و آن همه حكمت و رحمتي كه جايي براي غلو و از آن جمله حرف ناراست و ناصواب باقي نمي‌گذاشت مزيد بر حدي از هوشياري كه هر قول راستي را نيز نقل نكنند، از حيث اخلاقي، اطلاعاتي و موقع‌شناسي. چنان كه به اخلاص و اندكي مزاح در پاسخ سؤال از جراحتشان مي‌گفتند: «ضرب خورده» يا «به آهن خورده» به جاي توضيح تير و تركش و نوع آسيب‌ديدگي و جزئيات حادثه، و نوعي رد گم كردن و در عين حال متوسل به دروغ نشدن، چون تكه كلام «گفتند نگوييد» كه درست‌تر و راست‌تر آن «نگفتند بگوييد»، كنايه از اين‌كه گوينده‌ي خبر نگفته كه مطلب را براي شما بازگو كنم و به ‌اين ترتيب طفره رفتن از بيان آن‌چه نبايد به زبان مي‌آمد و صداقت كه غايت راستي و درستي بود.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 83



mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

بعد از نظافت و پاكي، توجه به ظاهر و زيبايي لباس و آراستگي آن موجب مي‌شد بچه‌ها براي لباس‌هاي شسته و چين و چروك برداشته‌ي خود فكري بكنند. حداقل كاري كه در آن شرايط و با آن امكانات مي‌شد كرد و معمول بود، صاف كردن لباس‌هاي رو بود، بعد از خشك شدن، لاي پتويي كه موقع خواب زير سر و يا زير بدن خود مي‌انداختند.
بعضي پا را از اين فراتر مي‌گذاشتند و براي حفظ هميشگي اتوي لباس، يقه و لبه‌ي جيب پيراهن خود را مي‌خواباندند و به لباس مي‌دوختند و البته از داشتن جيب صرف‌نظر مي‌كردند. بعضي هم با درآوردن و بريدن يقه، يعني آخوندي كردن يقه‌ي لباس، كاري مي‌كردند كه ديگر پيچ و تاب داشتن و كج و معوج شدن يادش برود.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 194


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

در سال‌هاي نخست جنگ كه هيچ منع و ملاحظه‌اي در پوشيدن لباس فرم سپاه براي نيروهاي مردمي بسيج نبود، گرچه بعدها از پوشيدن آن خودداري مي‌كردند و به طريق اولي خود برادران سپاهي نيز همين‌طور.
از آداب پوشيدن آن يكي اين بود كه وقتي وضو مي‌ساختند، هنگام استفاده از دستشويي به حرمت آرم و آيه‌ي ويژه‌ي سپاه، پيراهن را از تن بيرون مي‌آوردند و حتي‌الامكان با آن استراحت نمي‌كردند و نمي‌خوابيدند.
در پاكيزگي و معطر ساختن آن كوشا بودند و براي مس نشدن عبارات و آيه و دور داشتن از انظار براي پرهيز از ريا،‌ حفاظي مثل پرس شمعي رويش مي‌كشيدند يا تصوير امام را زينت بخش روي آن مي‌كردند. اما در شب عمليات با تمام حساسيتي كه عراقي‌ها روي افراد سپاه داشتند، پوشيدن آن مورد تأكيد جمع بود و ديگران را نيز به وجد مي‌آورد.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 43


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

شب عمليات آن‌ها كه پاسدار نظامي بودند لباس فرم و آن‌ها كه نيمه كادر بودند لباس كره‌اي مي‌پوشيدند. برادراني بودند كه قبل از عمليات پيراهن مخصوصي را به امضاي حاضران مي‌رساندند تا در آن دنيا از شفاعتشان بهره‌مند باشند. نظير شهيد عمليات كربلاي 8 تقي جان‌نثاري و عادت بقيه‌ي رزمندگان چنان بود كه يك دست لباس خاكي شسته شده را برمي‌داشتند با كتري آب جوش اتو مي‌كردند، عطر و گلاب مي‌زدند و به همراه پيشاني‌بندي سرخ با عبارت نوشته‌هايي چون: «يا زهرا (ص)، يا حسين (ع)، يا زيارت يا شهادت، لبيك يا خميني، سپاه محمد (ص) مسافر كربلا»، شال سبز يا سياه ذكردوزي شده‌اي برمي‌داشتند و روز موعود استفاده مي‌كردند و آن جزو زينت و زيبايي و حاكي از آمادگي عاشقانه‌ي آنان بود.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 45


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

دوستان شهدا، لحظه و آني بي‌ياد آن‌ها به سر نمي‌بردند. همه‌ي هوش و حواسشان به آن‌ها بود. يكي از راه‌هاي حفظ اين ارتباط و مؤانست، پوشيدن لباس شهدا و بستن سربند آن‌ها به سرشان بود. گاهي مي‌شد يك لباس يا سربند را چندين شهيد پشت در پشت پوشيده يا بر سر بسته بودند و به نفر ديگر رسيده بود.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 199


راوي : مهدي فهيمي‌

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

بعد از پاكي و تميزي لباس، ساده‌پوشي و استفاده از لباس‌هاي وصله‌دار براي بسياري از بچه‌ها امري عادي بود. اين وضع را گاهي خودشان به وجود مي‌آوردند؛ با هديه‌ي لباس‌هاي نو و سهميه‌ي خود به برادران پاسدار وظيفه، در شرايطي كه خودشان به آن‌ها نيازمند بودند. نتيجه‌اش اين مي‌شد كه لباس‌هاي پاره شده‌ي خود را وصله كنند و بدوزند و استفاده كنند.
گاهي هم وصله داشتن لباس‌ها ناشي از فقر تداركات و به موقع نرسيدن كمك‌هاي مردمي بود. آن‌چه بيش از همه اين ساده‌پوشي را دامن مي‌زد، توجه به وضع بيت‌المال بود و اجتناب از اسراف و قناعت كردن به حداقل امكانات.
فرماندهان، در رده‌هاي مختلف، مثل ساير زمينه‌ها از اين حيث زبانزد هم بودند و پيش‌كسوت.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 196


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

علم و ايمان به‌ آيات و روايات و توجه به عقل و نقل، مرجع همه‌ي ضمايري است كه در جمله فرهنگ جبهه به جاي اشخاص و اسم و رسم آن‌ها نسشته است. چنان‌كه از ثامن‌الائمه (ع) روايت «ليس منا من لم يحاسب نفسه في كل يوم» نقل مي‌شود كه خودشان را به طور خاص مخاطب آن مي‌يابند نه غير را و در نتيجه لحظه‌اي از محاسبه‌ي خويش غفلت نمي‌كنند. از جمله: 1_ تهيه‌ي دفترچه‌هاي خاص با ورقه‌هايي جدول‌بندي شده براي ثبت معاصي و مكروهات چون غيبت، دروغ، حرف بيهوده و نظير آن براي همان منظور جلوي عنوان‌هاي جدول به نحوي كه خود بدانند و بخوانند، علامت مي‌زدند و شب هنگام به محاسبه و مطالعه مي‌نشستند. 2_ بودند كساني كه بعد از شهادت دوستانشان با تأملي جانكاه وانمود مي‌كردند كه «آن‌ها رفتند و ما به ‌ايشان ملحق نشديم» اصل حسابرسي و محاسبه در اين منطقه بود. مرور همه‌ي فعل و انفعالات و بعد در اندوهي عميق فرو رفتن و تا عمليات ديگر جست‌وجو كردن سر عدم پذيرش با شرايط بر حسب ظاهر برابر! سپس خلوت كردن و به دعا و تلا وت قرآن و خواندن زمزمه‌هاي عاشقانه. 3_ زهر چشم گرفتن از نفس در حساب‌رسي‌ها در حد صغيره و كبيره و نسبت به خود عفو و چشم‌پوشي و اغماض روا نداشتن و چهار چشمي‌ مواظب اوضاع و احوال بودن.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 199