گفتن بعضی از حرف ها و بیان آن ها شاید شعارگونه باشد یا گاهی سخنی  گزاف . اگر می گویم شعار برای آن دسته از افرادی که همیشه نوک بینی که خود را دیده و فراتر از آن  نرفته و در ظاهر کلمات مانده اند . گزاف از آن جهت که ما آنقدر به اندازه ی کلماتی که می گوییم بزرگ نشده ایم و فقط احساس بزرگی می کنیم .

روی سخن من با آنانی است که همیشه رویشان را از حقایق برگردانده و یا دست های خود را بر روی گوش های خود می گذارند تا آوای حقیقت را نشنوند .
آنانی که می گویند مگر آن ها چه کردند ؟ مگر ما از آن ها خواستیم پا به میدان جنگ بگذارند ؟؟؟!!!
آنانی که نگاهشان سرشار از تمسخر و حقارت به آنانی  است که در زیر خاک آرام گرفته اند و خاک خود را با آن ها تطهیر کرده است و یا آنانی که مشت مشت آرام بخش یا مسکن می خورند تا بتوانند هجران و فراق و درد ماندگی در این دنیای بی رحم را تحمل کنند .
روی سخن من با آنانی است باکری ها - همت ها و  شهید عباس دوران هایی را فراموش کرده اند .
شاید من و امثالی مثل من  به به اندازه ی کلمات و افکارمان بزرگ نشده ایم ولی حتی برای یک بار هم شده بیایید تنها برای دقایقی قط به خود آنها بیندیشیم . بیندیشیم ولی بدون تمام پیش ذهنیت ها .
آیا باز هم با آن ها عناد داریم ؟؟؟؟!!!
امروز 25 اسفند ماه سالروز شهادت مهدی باکری ؟آن ابرمرد تاریخی است .
بیایید امروز به یاد ایشان با تمامی آنانی که حتی قطره ای از خون خو.د را فدای بزرگترین حقیقت عالم کرده اند آشتی کنیم و دستی از روی دوستی با آن ها تکان دهیم تا باشد که آن بزرگترین ها ما را از این گرداب افراط و تفریطها نجاتمان دهند .
در آخر به یاد آن شهید عزیز گوشه ای از وصیت نامه ی ایشان را می آوریم .
 
(( وصیتنامه سردار سرلشکر پاسدار شهید مهندس مهدی باکری ))
بسم الله الرحمن الرحیم
یا الله یا محمد  یا علی  یا فاطمه  یا حسن  یا حسین
 یا علی یا محمد یا جعفر ، یا موسی ، یا علی یا محمد
 یا علی یا حسن یا مهدی (عج)
 و تو ای ولی مان یا روح الله و شما ای پیروان صادق شهیدان
خدایا چگونه وصیتنامه بنویسم در حالیکه سراپا گناه و معصیت و سراپا تقصیر و نافرمانیم ، گرچه از رحمت و بخشش تو نا امید نیستم ولی ترسم از این است که نیامرزیده از دنیا بروم می ترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم . یا رب العفو . خدایا نمیرم در حالیکه از ما راضی نباشی ای وای که سیه روی خواهم بود . خدایا چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی هیهات نفهمیدم . خون باید میشدی و در رگهایم جریان می یافتی ، ... و سلولهایم یا رب یا رب می گفت . یا ابا عبدالله شفاعت ، آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربش ولی چه کنم تهیدستم، خدایا قبولم کن ، سلام بر روح خدا نجات دهنده ما از عصر حاضر ، عصر ظلم و ستم ، عصر کفر و الحاد ، عصر مظلومیت اسلام و پیروان واقعیش، عزیزانم اگر شبانه روز شکرگزار خدا باشیم که سرباز راستین و صادق این نعمت شویم خطر وسوسه درونی و دنیا فریبی را شناخته و حذر باشیم که صدق نیت و خلوص در عمل تنها چاره‌ساز ماست، ای عاشقان ابا عبدالله بایستی شهادت را در آغوش گرفت ، و گونه ها بایستی از حرارت و شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند . بایستی محتوای فرامین امام را درک و عمل نمائیم تا بلکه قدری از تکلیف خود را در شکرگزاری بجا آورده باشیم .
وصیت به مادر و خواهر و برادرانم و اهل فامیل ، بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست ، همیشه بیاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل کنید ، پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید ، اهمیت زیادی به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله و شهدا بدهید که راه سعادت و توشه آخرت است .
همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید ، و رسالت آنها را در رسالت خود بدانیم و فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت دهید که سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح وارث حضرت ابوالفضل برای اسلام به بار آیند . از همه کسانی که از من رنجیده اند و حقی بر گردن من دارند طلب بخشش دارم و امیدوارم خداوند مرا با گناهان بسیار بیامرزد .
خدایا مرا پاکیزه بپذیر .
مهدی باکری