اولى الامر كيست
اولى الامر كيست؟ در قرآن مىخوانيم: «اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم»(164)
از خدا و رسول و صاحبان فرمان پيروى كنيد.
«اولى الامر» يعنى صاحب اختيار و فرمان، چه كسانى هستند؟
به عقيده ما شيعيان اولى الامر، امامان معصوم هستند، نه هر صاحب قدرتى كه بر مردم تسلّط پيدا كند. زيرا اين صاحبان فرمانى كه در كنار خدا و رسول هستند بايد در راه خدا و رسول باشند.
بديهى است كه وقتى مىگويند از خدا و پيامبر فرمانبردارى كنيد، يعنى هيچ گناهى را انجام ندهيد. از طرف ديگر، اگر ما مصاديق اولىالامر را سلاطين و رؤساى جمهور كشورها بدانيم، كه نه تنها معصوم نيستند بلكه گاهى سرآمد گنهكاران مىباشند، پس بايد از آنها فرمانبردارى و پيروى كنيم.
آيا اين صحيح است كه قرآن در يك آيه هم به ما سفارش كند كه پيرو خدا و رسول باشيم و هرگز دور خلاف نگرديم و گناه نكنيم و هم سفارش كند كه پيرو كسانى باشيم كه هر روز صدها خلاف مىكنند؟! اگر خيلى خوشبين باشيم، آنان گاهى مرتكب گناه مىشوند، كه در اين صورت مطيع آنها بودن، يعنى گاهى گناه كردن.
آيا چنين تناقضى از سوى خداوند حكيم پذيرفته است؟ بنابراين منظور از اولى الامر هر حاكم و صاحب قدرتى نيست.
بيانى ديگر
همان گونه كه در اين آيه فرمانِ «اطيعوا» داريم، در آيات ديگر، نهىِ «لا تطع» و «لا تطيعوا» داريم. خداوند در يك جا فرمان اطاعت از حاكمان مىدهد و در جاى ديگر مىفرمايد: اطاعت نكنيد، تكليف چيست؟
اگر منظور از «اولى الامر» هر صاحب قدرتى باشد، با اين همه مواردى كه خداوند از اطاعت آنان نهى فرموده، از اطاعت شوندگان چيزى باقى نمىماند. مانند اينكه پزشك به بيمار بگويد: لبنيات بخور. بعد بگويد: ماست نخور، شير نخور، پنير نخور، كره نخور، خامه نخور و ...
پس اولىالامر بايد امامان معصوم باشند كه اطاعت از آن بزرگواران همان اطاعت از خدا و رسول باشد و هرگونه انحراف فكرى و عملى در آنان نباشد و از حد اعلاى عصمت برخوردار باشند.
اگر مراد قرآن از اولى الامر افراد غير معصوم بود، حق اين بود كه فرمان به پيروى از آنان اين چنين مطلق نباشد و مانند پيروى از والدين مشروط باشد. چنانكه قرآن مىفرمايد: اگر والدين خواستند فرزند را از مدار توحيد خارج نمايند، اطاعت از آنها ممنوع است:
«واِن جاهداك لتشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهما»(165)
بنابراين اگر فرمان پيروى از اولى الامر بىقيد و شرط آمده است، به اين خاطر است كه اولى الامر در ديدگاه قرآن نيازى به قيد ندارد، آنها كسانى هستند كه از انحراف به دورند و داراى مقام عصمت مىباشند.
اگر در مسيرى حركت كنيم و به تابلوى كه بر روى آن نوشته عبور آزاد، برخورد كنيم، از اين تابلو متوجه مىشويم كه مسير مشكلى ندارد، وگرنه اگر مسير مشكلى داشت يا بايد تابلوهاى احتياط نصب مىشد و يا حداقل تابلوى فوق نصب نمىشد. همچنين هنگامى كه خداوند از انسان مىخواهد از اولى الامر اطاعت كند و هيچ گونه قيد و شرطى را ذكر نكرده، آشكار مىگردد كه آنها هيچگونه لغزشى ندارند.
علاوه بر آنكه بر اساس روايات مراد از «اولى الامر» پيشوايان معصومى هستند كه طبق سيصد حديث شيعه و اهل سنت، تعداد آنها دوازده نفر است.(166)
164) سوره نساء، آيه 59 .
165) سوره عنكبوت، آيه 8.
166) جلاءالبصر فى ائمة الاثنى عشر، آيت اللّه صافى.
كاروان باشكوهى از مسلمانان عازم زيارت خانه خدا و انجام مناسك حج گرديد. پس از بجاى آوردن اعمال حج، در برگشت، كاروان به چهارراهى رسيد كه حجاج هر كدام به راه خود مىرفتند. نام آن محل، غدير خم بود.
اين منطقه سه ويژگى داشت:
1- بركه آبى بود كه براى آن جمعيّت انبوه و احشام آنها در آن هواى گرم بسيار ضرورى بود.
2- چهار راه و به عبارت ديگر گلوگاه بود.
3- زمين گود بود. تا مراسم براى همه قابل مشاهده باشد. مانند فوتباليستها كه توى گودىاند و تماشاچىها از آن بالا همه را به خوبى مىبينند.
پيامبر و على عليهما السلام نيز در گودى قرار گرفتند تا همه به خوبى آنها را ببينند.
در اين هنگام، فرشته وحى الهى فرود آمده و آيه زير را بيان كرد:
«يا ايّها الرّسول بَلّغ ما اُنزل اليك من ربّك و اِن لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه يعصمك من النّاس انّ اللّه لا يَهدى القوم الكافرين»(161)
اى رسول ما! آنچه را كه از طرف پروردگارت به تو نازل شده است ابلاغ كن و اگر چنين نكنى، رسالتت را به سرانجام نرساندهاى و خداوند تو را از مردم محافظت مىكند. همانا خداوند كافران را (به هيچ راه موفّقى) هدايت نمىكند.
براستى پيامبر چه چيز را بايد ابلاغ كند؟!
نكته قابل توجه كلمه «ما» در «ما انزل اليك» است. به طور قطع آنچه را كه پيامبر بايد ابلاغ كند، جزء دين است، اما آيا از اصول دين است؟ توحيد است يا نبوّت يا معاد؟
قطعاً توحيد نيست، زيرا اكنون آخرين سال عمر مبارك پيامبر است، آيا پيامبر تاكنون مردم را به توحيد دعوت نكرده است؟ آيا از آنها نخواسته است كه «لا اله الا اللّه» بگويند؟! يا بايد تبليغ كند كه من پيامبرم؟ آيا تا كنون معاد را براى مردم نگفته است؟! در حالى كه بسيارى از سورههايى كه در اوائل بعثت و در مكه نازل شده، مربوط به معاد است.
آيا منظور ابلاغ فروع دين است؟ آيا پيامبر بايد از مردم بخواهد كه نماز بخوانند، يعنى كسانى كه به حج آمده بودند، تارك الصلوة بودند؟!
دستور وجوب روزه، زكات، خمس و جهاد همه در سال دوم هجرى نازل گرديد. پس اين مأموريّت چيست؟
اين پيام بايد موضوعى باشد كه اصول دين و فروع دين بند به آن است. علاوه بر آنكه خداوند مىفرمايد: اگر اين پيام را نرسانى، اصلاً رسالتت را ابلاغ نكردهاى. گويا پيامبر از ابلاغ اين پيام مىترسد، زيرا ادامه آيه مىگويد: خداوند تو را از مردم محافظت مىكند، براستى اين چه امرى است كه پيامبر مىترسد و از چه چيز مىترسد؟ آيا پيامبرى كه در جنگها نترسيده، بر جانِ خود مىترسد كه خداوند مىگويد نترس؟ يا از كينهها و عقدههايى كه منافقان و دشمنان اسلام از علىعليه السلام در سينه دارند مىترسد!
چنانكه در دعاى ندبه مىخوانيم: «أحقاداً بَدريّةً و خيبريّةً و حُنينيّة»
كينههاى بجا مانده از جنگهاى بدر و خيبر و حنين.
به هر حال پيامبر دستور داد تا كاروان توقف كند، آنهايى كه پيشاپيش حركت مىكردند، برگشتند و آنهايى كه عقب مانده بودند رسيدند. جمعيّتى در حدود 124000 نفر گرداگرد پيامبر جمع شدند.
نماز جماعت ظهر اقامه گرديد. آنگاه پيامبر دستور داد منبرى از جهاز شتران درست كردند و بر بالاى آن قرار گرفت.
پيامبر به هر يك از چهار طرف نگاهى كرد و فرمود: «الا تسمعون؟» آيا صداى مرا مىشنويد؟ مردم جواب دادند: بلى.
پيامبر اين اقرار و اعتراف را از آنها گرفت، تا فردا كسى ادّعا نكند كه من نفهميدم و متوجه صحبتهاى پيامبر نشدم!
و هنگامى كه فاطمه زهراعليها السلام در تاريكىهاى شب به در خانه مهاجر و انصار مىآمد و سخنان پيامبر را در ارتباط با جريان غدير و خلافت علىعليه السلام به آنها يادآورى مىكرد، نگويند: ما نشنيديم!
پيامبر در آن روز و در آن هواى گرم، خطبه بسيار طولانى و جامعى خواند، سپس علىعليه السلام را به نزد خود فرا خواند و زير بازوى او را گرفت به نحوى كه همه او را ببينند و فرمود: «مَن كُنتُ مولاه فهذا علىّ مولاه» هر كه من مولاى اويم، اين على مولاى اوست.
سپس اين آيه نازل شد:
«أليوم يئس الّذين كفروا من دينكم فلاتخشوهم و اخشون أليوم أكملتُ لكم دينكم و أتممتُ عليكم نعمتى و رضيتُ لكم الاسلام ديناً»(162)
امروز كفّار نسبت به دين شما مأيوس شدند پس از آنان نترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را كامل كردم و نعمت را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما برگزيدم.
161) سوره مائده، آيه 67.
162) سوره مائده، آيه 3.
صلوات بر اهل بيت در نماز تمامى فِرَق مسلمان، اعم از شيعه و سنى، در تشهد نماز بر پيامبر و آل او صلوات مىفرستند. حتى صلوات برادران اهل سنت پر رنگتر از صلوات ما شيعيان است. آنان مىگويند: «الّلهم صلّ على محمّد و على آل محمّد كما صلّيتَ على ابراهيم و على آل ابراهيم»
روزى در مسجد الحرام نماز مىخواندم. پس از سلام يكى از برادران اهل سنت كه كنار من نشسته بود، به من گفت: اين چه صلوات غلطى بود كه فقط مىگويى: «اللهم صلّ على محمّد و آل محمّد» گفتم: چرا؟ گفت: اين صلوات شما ابتر و ناقص است. آنگاه صلوات فوق را به من يادآورى كرد.
بنابراين نماز بدون سلام بر اهل بيت نماز نيست.
امام شافعى يكى از ائمه چهارگانه اهل سنت، شعر جالبى دارد كه در كاشىكارىهاى ايوان نجف نيز درج شده است. او مىگويد:
يا اهل بيت رسول اللّه حبّكم
فرض من اللّه فى القرآن انزله
كفاكم من عظيم الشأن انّكم
من لم يصلّ عليكم لا صلوة له
اى اهل بيت رسول خداعليهم السلام، خداوند دوستى شما را در كتابش واجب كرده است. در علوّ مقام و شأن شما همين بس كه هر كس بر شما صلوات نفرستد، نماز نگزارده است.
معرّفى روزانه پيامبر در اواخر عمر، روزهاى متوالى (بعضى شش ماه و برخى نه ماه گفتهاند) هر روز صبح به كنار خانه على و فاطمهعليهما السلام مىآمدند و دستهاى خود را دو طرف درب خانه مىگذاشتند و مىفرمودند: «السلام عليكم يا اهل بيت النبوّة»(160)
پيامبر بدين وسيله اهل بيت را به مردم معرفى مىكردند، تا براى مردم فرهنگ شود و مردم اهل بيت را كاملاً بشناسند و افراد ديگر را هر چند از همسران و بستگان پيامبر باشند، جزو اهل بيت محسوب نكنند.
160) بحارالانوار، ج 35، ص 215.
اصول عقائد اسلامي (امامت) » آيا پيام غدير، دوستى علىّعليه السلام بود؟ بعضى مىگويند: منظور پيامبر از «مَن كنتُ مولاه فهذا علىّ مَولاه» دوستى علىعليه السلام بود. زيرا يكى از معانى ولايت، محبّت و دوستى است. امّا آيا بر گرداندن كسانى كه مسافتى را طى كردهاند و جمع كردن و نگه داشتن آنها به مدت سه روز در آن بيابان داغ براى ابلاغ اين مطلب بود كه مردم على را دوست بداريد! هر چند دوستى علىعليه السلام هم بسيار مهم است و بسيارى به دوستى علىعليه السلام هم عمل نكردند!
از آن گذشته آيا دوستى بيعت مىخواهد؟ دوستى تبريك مىخواهد؟ چرا برخى آمدند و گفتند: «بخٍّ بخٍّ لك يا علىّ، أصبحتَ مولاى و مولا كلّ مؤمن»(163) مبارك باد، مبارك باد اى على! امروز تو مولاى ما و مولاى هر مؤمنى گرديدى.
براستى هر كس در دادگاه دو شاهد داشته باشد، حق خود را مىگيرد، در حالى كه علىعليه السلام يكصد و بيست و چهار هزار نفر شاهد داشت و حقش را از بين بردند. آرى على، اول مظلوم تاريخ است!
163) بحارالانوار، ج 21، ص 388.
اصول عقائد اسلامي (امامت) » حديث كساءروزى پيامبرصلى الله عليه وآله وارد خانه دخترش زهراعليها السلام شد و عباى خود را كه به «كساى يمانى» معروف بود بر روى خود كشيد، اندكى گذشت، امام حسنعليه السلام كه كودكى خردسال بود وارد شد، به مادر سلام كرد و جوياى پدربزرگ خود شد. فاطمه او را به سوى پدر راهنمايى كرد. سپس امام حسينعليه السلام و پس از او اميرمؤمنانعليه السلام وارد شدند و در كنار پيامبر قرار گرفتند و با اجازه رسول خدا به زير كسا در آمدند. سرانجام حضرت فاطمهعليها السلام نيز به آنها ملحق گرديد.
افراد ديگرى نيز در خانه وجود داشتند، امّا پيامبر به هيچ شخص ديگرى اجازه ورود ندادند. آنگاه فرمودند: خدايا! اينها اهل بيت من هستند و در مورد آنان دعا كردند.
اين اقدام پيامبر بدان جهت بود كه جلوى سوء استفاده ديگران را بگيرند و فردا هر كسى به عنوان عمو و همسر پيامبر ادّعا نكند كه از اهل بيت پيامبر است و مشمول آيه تطهير مىباشد.