اينم يه جورخداحافظيه!
مي خوام از گردان حمزه سيد الشهدا تيپ دوم نبي اكرم (ص)براتون بگم ، گردان خط شكني كه نماز شب و دعاي سحر رزمنده هاي اون زبونزد همه بود. بچه هاي گردانهاي ديگه اسم اين گردان رو گذاشته بودن «گردان عرفا» يا «گردان حسين جان» چرا كه بيشترين صدايي كه نيمه شب ها از برو بچه هاي اين گردان به گوش مي رسيد، ذكر حسين جان بود !
بچه هاي گردان حمزه سيدالشهداء اسلام آباد غرب ويژگي هاي منحصر به فردي داشتن و همه چيزشون با ديگرون متفاوت بود، حتي خداحافظي گردنشون. در حالت عادي وقتي دو نفر براي كوتاهي از هم جدا مي شن با هم خداحافظي مي كنن. بعضي وقتها خداحافظي كمي چرب تر مي شه و اون وقتيه كه احتمالا مدت جدايي بيشتر طول مي كشه و برخي اوقات هم خداحافظي مشروطه يعني اگه نديدمت خداحافظ كه اينجا هم خداحافظي كمي غليظ تره همراه با چاشني اشك، در آغوش كشيدن و بدرقه طولاني با چشمهاي اشكبار.
اما يه خداحافظي هست كه خيلي هاي تجربه نكردن. اون هم خداحافظي دو تا دوست صميميه كه به هم عشق مي ورزن و واسه يكي، دو ساعت جدايي هم دلگير مي شن ...
و اين بار وقتي بالاي سرش مي رسي بدنش تكه تكه شده، يه نگاهش به آسمونه و يه نگاش تو چشماي تو و يه لبخند كمرنگ ولي واقعي گوشه لباش. بعد بهش بگي اگه با بچه ها كاري داري بگو و اون جواب بده حلالم كن!
و تا مياي جواب بدي تو آخرين لحظه بگه: راستي اگه با آقا كاري داري بگو و ...شما بودي چطور جواب خداحافظي شو مي دادي؟
منم همون كار رو كردم! خب اينم يه مدل خداحافظيه ديگه كه توي گردان حمزه مد بود.
حالا به حرف من رسيديد چرا مي گم اين گردان با بقيه گردانها تفاوت داشت!