اذان، شعار مكتب
وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُواْ بِهَآ إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُواْ فَرِیْقاً مِّنْ أَمْوَالِ الْنَّاسِ بِالإِثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُون (بقره، 188)
واموال یكدیگر را به باطل (و ناحقّ) در میان خودتان نخورید و اموال را به (عنوان رشوه، به كیسه) حاكمان وقاضىها سرازیر نكنید تا بخشى از اموال مردم را به گناه بخورید، در حالى كه خود مىدانید (كه خلاف مىكنید).
با توجّه به آثار و عوارض منفى رشوه، در روایات به شدت از این عمل انتقاد شده است.
رسولاكرمصلى الله علیه وآله خطاب به حضرت علىعلیه السلام فرمود: «یا على من السّحت ثمن المیتة و ثمن الكلب و ثمن الخمر و مهر الزّانیة و الرّشوة فى الحكم»(135) اى على! درآمد حاصل از فروش مردار، سگ، شراب، زنا و رشوه آتش و حرام است.
همچنین حضرت علىعلیه السلام در ذیل آیهى شریفهى «أكّالون للسّحت»(136) فرمود: «رشوهخواران كسانى هستند كه دعوا و مشكل مردم را حل كرده، در برابر آن، هدایاى آنان را مىپذیرند».(137) امام صادقعلیه السلام رشوه را در حد كفر به خدا مىداند.
رسولاكرمصلى الله علیه وآله رشوهدهنده و رشوهگیرنده و واسطه را لعنت كرد و فرمود: «بوى بهشت به صاحب رشوه نمىرسد».
در حدیث دیگر مىخوانیم: «هر حاكمى كه نسبت به گرفتارىهاى مردم بى تفاوت باشد، خداوند لطفش را نسبت به او مىپوشاند و اگر هدیه قبول كند تا كار مردم را انجام دهد، در زنجیر است و اگر رشوه بگیرد، مشرك مىباشد».(138)
حضرت علىعلیه السلام «رشوهگیرنده را از حقّ ولایت محروم مىداند».(139) و در جاى دیگر آن حضرت فرمودند: «هیچ گروهى گرفتار رشوه نشدند، مگر آنكه گرفتار ترس و اضطراب و نگرانى شدند!»(140)
بعضى براى توجیه خلاف خود، نامهاى مختلف بر رشوه مىگذارند، از جمله: هدیه، تحفه، حقّالزّحمه، چشمروشنى، شیرینى، پول چاى، خرجى بچهها و ... . شخصى به نام «اشعثبن قیس»، حلوایى را به عنوان هدیه به منزل علىعلیه السلام برد تا شاید امام به نفع او حكم صادر كند. امام با ناراحتى فرمود: «به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را به من ببخشند تا پوست جوى را به ناحقّ از دهان مورچهاى بگیرم، چنین نخواهم كرد».(141)
شخصى به رسولاكرمصلى الله علیه وآله گفت: من متصدى و مسئول كارى هستم، مردم برایم هدایایى مىآورند، اینها چگونه است؟! حضرت فرمود: «چه شده است كه كارگزاران ما از هدایا سخن مىگویند! آیا اگر در خانه مىنشستند كسى به آنان هدیه مىداد؟!»(142)
135) بحار، ج77، ص54.
136) مائده، 42.
137) بحار، ج104، ص273 .
138) وسائلالشیعه، ج12، ص63.
139) نهجالبلاغه، خطبه131.
140) نهجالفصاحه، ح 2693.
141) نهجالبلاغه، خطبه224.
142) نهجالفصاحه، ح 539.
زکات یکی از مهمترین احکام اسلامی است که در بسیاری از موارد، در قرآن کریم. یعد از نماز ذکر شده است. آیات زیر بر درستی این سحن گواهی می دهد:
و اقیموا الصلاة و آتوا الزکاة الذین ان مکنا هم فی الارض اقاموا الصلاة و آتوا الزکاة; آنان که خدا را یاری می کنند» کسانی هستند که اگر در روی زمین به آنان اقتدار بخشیم، نماز را به پا می دارند و به مستحقان زکات می دهند.
و اوصانی بالصلاة و الزکاة ما دمت حیا; خدا مرا تا وقتی که زنده ام به نماز و زکات سفارش کرده است.
قرآن زکات را یکی از شرایط رستگاری مؤمنان دانسته است; چنانکه در سوره مؤمنون می خوانیم:
قد افلح المؤمنون الذینهم فی صلوتهم خاشعون و الذینهم عن اللغو معرضون و الذینهم للزکاة فاعلون; همانا اهل ایمان به رستگاری رسیدند آنان که در نماز خاشع هستند و آنان که از سخن باطل و بیهوده دوری می کنند و آنان که زکات مال خود را می پردازند.
علاوه بر این اثر مهمتر زکات پاکی دلها و از میان رفتن زنگارهای بخل و وابستگی هاست. خداوند می فرماید:
خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها; [ای رسول ما،] از مؤمنان صدقه دریافت کن تا بدان صدقات جانهایشان را پاک و پاکیزه سازی.
پیامبران و پرداخت زکات
با توجه به آثاری که ذکر شد زکات در سیره انبیاء و ائمه معصومین - علیهم السلام - جلوه خاص و جایگاهی ویژه یافته است. قرآن کریم پس از اینکه از حضرت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب یاد می کند، می فرماید:
و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلاة و ایتاء الزکاة و کانوا لنا عابدین; و آنان را پیشوای مردم ساختیم تا خلق را به امر ما هدایت کنند و هر کار نیکو، بویژه اقامه نماز و ادای زکات، را به آنها وحی کردیم و آنها هم به عبادت و اطاعت ما پرداختند.
خداوند در باره حضرت اسماعیل نیز می فرماید: «و کان یامر اهله بالصلاة و الزکاة; اسماعیل خانواده خود را به نماز و زکات فرمان می داد.
پرداخت زکات در سیره نبی خاتم «ص »
سیره نبی خاتم اسلام و ائمه معصومین - علیهم السلام - بر پرداخت زکات بوده است. یکی از القابی که امیرمؤمنان علی(ع) حضرت صدیقه را با آن خطاب می کرد این بود: «یابنت من حمل الزکاة فی طرف ردائه و بذلها علی الفقراء; ای دختر شخصیتی که زکات را با گوشه ردای خویش بر می داشت و بر فقرا بذل می کرد.
ابوذر می گوید: در یکی از شبها خدمت رسول گرامی اسلام شرفیاب شدم، دیدم ناراحت است. بعدها علت ناراحتی اش را پرسیدم، فرمود: چهار دینار از بیت المال باقی مانده بود، نتوانسته بودم آن را به نیازمندان برسانم; نگران بودم شاید عمر به سرآید و تا فردا مهلت پیدا نکنم.
به نقل بسیاری از نویسندگان اهل سنت و شیعه این آیه شریفه در باره امیرالمؤمنین علی(ع) نازل شده است: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون; ولی و سرپرست شما تنها خدا و رسول و مؤمنانی هستند که نماز به پا داشته، در حال رکوع زکات می پردازند. چنانکه علامه امینی در کتاب الغدیر بیست منبع از منابع اهل سنت را می شمارد که همه آنان شان نزول آیه را بر حضرت علی علیه السلام تطبیق کرده اند. حسان بن ثابت در باره آن واقعه چنین سرود:
فانت الذی اعطیت اذ انت راکع فدتک نفوس القوم یا خیر راکع بخاتمک المیمون یا خیر سید و یا خیر شار ثم یا خیر بایع
جانهای مردم فدای تو باد، ای بهترین رکوع کننده و ای بهترین آقا که نیکترین جمع کننده ای و بهترین فروشنده هستی.
رابطه پرداخت زکات و حالات امیرالمؤمنین علیه السلام در نمازدر اینجا ممکن است با توجه به حالاتی که از نماز امیرمؤمنان علی - علیه السلام - بیان شد، این پرسش پیش آید که چگونه حضرت متوجه سائل می شود و در حال نماز به او زکات می پردازد در حالی که نقل شده در حال نماز تیری از پای آن حضرت بیرون آوردند و آن بزرگوار متوجه آن نشد؟ به این پرسش جوابهای گوناگونی داده اند.
1. آن حضرت به امور غیر الهی التفات نمی کرد و زکات کار الهی است.
2. حالات امام در نمازهای واجب و مستحب فرق می کند. ممکن است عدم توجه به بیرون آوردن تیر در نماز واجب تحقق یافته است.
3. معصومان در سیر و سلوک معنوی و به پایان رساندن میقات الهی حالات مختلفی دارند. در بعضی از حالات چنان در جلال و ذات ربوبی مستغرق می شوند که از همه چیز، حتی از اطرافیان خود، غافل می شوند; چنانکه از رسول گرامی اسلام نقل شده است: «لی مع الله وقت لا یسعه ملک مقرب و لا نبی مرسل; برای من وقت و حالتی است که هیچ ملک مقرب و پیامبر مرسلی را در آن راه نیست.
چنانکه امام صادق - علیه السلام - نیز هنگام تلاوت قرآن در نماز بیهوش می شد. وقتی علت این امر را از آن حضرت پرسیدند، فرمود: به خاطر تکرار زیاد آیات قرآن در نماز این حالت به من دست داد، «فلم تقم القوة البشریة بمکاشفة الجلالة الالهیة; در نتیجه قدرت بشری نتوانست در مقابل ظهور جلوه های الهی مقاومت کند.
مواقعی نیز پیش می آید که معصومان حالت اوج ندارند، در این هنگام توجه به اطرافیان واقع شدنی است. نظیر این مطلب را سعدی در باره حضرت یعقوب بیان می کند:
یکی پرسید از آن گم کرده فرزند که ای روشن گهر پیر خردمند ز مصرش بوی پیراهن شنیدی چرا در چاه کنعانش ندیدی بگفت احوال ما برق جهان است دمی پیدا و دیگر دم نهان است گهی بر طارم اعلی نشینیم گهی بر پشت پای خود نبینیم
امامان معصوم(ع) معمولا مالی برای خود باقی نمی گذاشتند و هر چه بود انفاق می کردند. چنانکه در آخرین سخنان پیامبر گرامی اسلام، هنگام وداع با مردم، آمده است:
«الم اربط حجر المجاعة علی بطنی; آیا [برای مقدم داشتن دیگران بر خود] از گرسنگی سنگ بر شکم نبستم.
به اتفاق مفسرین آیات 9 و 10 سوره دهر در باره عترت پیامبر اکرم(ص) نازل شده است. علی، فاطمه، حسین و حسین - علیه السلام - وقتی در وقت افطار غذای خویش را به یتیم، مسکین، و اسیر بخشیدند و خود با آب افطار کردند، این آیه نازل شد: «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا; می بخشیدند طعام خود را با دوستی «که نسبت به آن طعام دارند و یا بر دوستی خدا» به فقیر و اسیر و طفل یتیم و «می گویند» ما فقطبرای رضای خدا بشما طعام می دهیم و از شما هیچ پاداشی و سپاسی نمی طلبیم.
در حالات امام حسین - علیه السلام - آمده است که وقتی می خواستند بدن حضرت را دفن کنند، چشمشان به زخمی افتاد که به زخم شمشیر و تیر شباهت نداشت. علت را از امام زین العابدین - علیه السلام - پرسیدند، فرمود: این راحت به خاطر بردن غذا و خوراکی به خانه فقیران و مسکینان است.
در روایت آمده است: «و عن الحسن و الحسین - علیهما السلام - انهما کانا یؤدیان زکاة الفطر عن علی - علیه السلام - حتی ماتا و کان علی بن الحسین - علیه السلام - یودیها عن الحسین - علیه السلام - حتی مات; امام حسن و امام حسین - علیهما السلام - زکات فطره را از سوی علی - علیه السلام - می پرداختند تا اینکه آن دو بزرگوار از دنیا رفتند و امام زین العابدین - علیه السلام - نیز، پس از شهادت پدر، زکات فطره را برای ایشان پرداخت می کرد تا اینکه خود رحلت کرد.
سپس امام صادق - علیه السلام - می فرماید: «و کان ابوجعفر - علیه السلام - یؤدیها عن علی - علیه السلام - حتی مات ... ، انا اؤدیها عن ابی - علیه السلام -; امام باقر - علیه السلام - نیز این چنین بود و از جانب پدر بزرگوارش فطره می پرداخت و من نیز از جانب پدرم فطره می پردازم
علت حرام شدن شراب
از تو درباره شراب و قمار مىپرسند، بگو: در آن دو گناهى بزرگ است و منافعى (مادّى) نیز براى مردم دارند. (ولى) گناه آن دو از سود آنها بزرگتر است. (همچنین) از تو مىپرسند كه چه انفاق كنند؟ بگو: افزون (بر نیاز خود را)، خداوند اینچنین آیات را براى شما روشن مىسازد تا شاید اندیشه كنید.
«خمر» به معناى پوشش است و لذا به پارچهاى كه زنان سرِ خود را با آن پوشانده، مراعات حجاب مىكنند، «خِمار» مىگویند. از آنجا كه شراب، قدرت تشخیص را از عقل گرفته، در واقع آن را مىپوشاند، به آن «خمر» مىگویند.
همچنین «مَیسر» از «یسر» به معناى آسان است. گویا در قمار، هر یك از دو طرف مىخواهند مال همدیگر را بدون زحمت و به آسانى بربایند.
سؤال اوّلِ مردم دربارهى حكم خمر و میسر است.
آیه در پاسخ پرسش آنها مىفرماید: شرابخوارى و قماربازى، گناهان بزرگى هستند، گرچه ممكن است منافعى داشته باشند. چنانكه عدهاى از راه كشت انگور یا شراب فروشى و گروههایى با دایر كردن قمارخانه، ثروتى به دست مىآورند. در كتابهاى علمى و تربیتى، آثار و عوارض منفى و مفاسد فردى و اجتماعى شراب و قمار به تفصیل بازگو شده است.
در اینجا فهرستى از زیانهاى شراب و قمار را بیان مىكنیم: كوتاه شدن عمر، عوارض منفى در كودكان؛ مخصوصاً اگر آمیزشى در حال مستى صورت گیرد.
گسترش فساد اخلاقى و بالا رفتن آمار جنایات از قبیل: سرقت، ضرب و جرح، جرایم جنسى و افزایش خطرات و حوادث رانندگى.
از دانشمندانى نقل شده است: اگر دولتها نیمى از شراب فروشىها را ببندند، ما نیمى از بیمارستانها و تیمارستانها را مىبندیم.
هیجان منفى، بیمارىهاى عصبى، سكتههاى مغزى و قلبى، بالا رفتن ضربان قلب، بى اشتهایى، رنگ پریدگى و بیمارىهاى جسمى و روحى - روانى بررسى آمار نشان مىدهد كه سى درصد از جنایات مرتبط با قمار است.
قمار، در شكوفایى اقتصادى نقش تخریبى داشته و نشاط كار مفید را از بین مىبرد.
در بعضى از كشورهاى غیر اسلامى نیز در سالهایى قمار را ممنوع و غیر قانونى اعلام كردهاند. مثلاً انگلستان در سال 1853، شوروى در سال 1854 و آلمان در سال 1873 قمار را ممنوع اعلام كردند.(149)
149) تفسیر نمونه
مَنْ ذَا الَّذِى یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافاً كَثِیرَةً وَاللَّهُ یَقْبِضُ وَیَبْصُطُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (بقره، 245)
كیست كه به خداوند وام دهد، وامى نیكو تا خداوند آن را براى او چندین برابر بیافزاید و خداوند (روزى بندگان را) محدود و گسترده مىسازد، و به سوى او بازگردانده مىشوید.
در تفاسیر مختلف(150) آمده است كه این آیه به دنبال آیه قبل كه مردم را به جهاد تشویق مىكرد، مؤمنان را به انفاق و وام ترغیب مىنماید. زیرا همان گونه كه براى امنیّت و صیانت جامعه، نیاز به جهاد و تلاش مخلصانه است، همچنین براى تأمین محرومان و تهیه وسایل جهاد، نیاز به كمكهاى مادّى مىباشد.
موضوع وام دادن به خدا، هفت بار در قرآن آمده است. تفسیر مجمعالبیان(151) شرایطى را براى قرضالحسنه بیان كرده است. از آن جمله:
1- از مال حلال باشد.
2- از مال سالم باشد.
3- براى مصرف ضرورى باشد.
4- بىمنّت باشد.
5 - بىریا باشد.
6- مخفیانه باشد.
7- با عشق وایثار پرداخت شود.
8 - سریع پرداخت شود.
9- قرض دهنده خداوند را بر این توفیق شكرگزار باشد.
10- آبروى گیرنده وام حفظ شود.
«قرض»، در زبان عربى به معناى بریدن است و اینكه به وام، قرض مىگویند بخاطر آن است كه بخشى از مال بریده وبه دیگران داده مىشود تا دوباره باز پس گرفته شود. كلمه «بسط» به معناى گشایش و وسعت است و «بساط» به اجناسى گفته مىشود كه در زمین پهن شده باشد.
150) تفسیر كبیر، كاشف ونمونه.
151) تفسیر مجمعالبیان، ذیل آیهى 11 سوره حدید
و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا و بالوالدین إحسانا و بذی القربی و الیتامی و المساکین و الجار ذی القربی و الجار الجنب و الصاحب بالجنب و ابن السبیل و ما ملکت أیمانکم ان الله لا یحب من کان مختالا فخورا».(سوره نساء،آیه36)
خدا را بپرستید و چیزی را شریک و همباز او مسازید و نسبت به پدر و مادر نیکی و احسان کنید و همچنین به خویشان و یتیمان و مستمندان و همسایه خویشاوند و همسایه بیگانه و همنشین و از راه ماندگان و آنان که مملوک شمایند و همانا خداوند کسی را که متکبر و فخر فروش باشد دوست نمی دارد.
نخستین حق: حق الله: در این آیه شریفه حقوق عمومی را مورد تأکید قرار داده است که قبل از همه حق الله می باشد. می فرماید که خدا را بپرستید و در برابر او خاضع و فروتن باشید و برای خدا کسی یا چیزی را شریک قرار ندهید. ای بسا انسان برای خدا شریکی قرار دهد بی آنکه خود متوجه باشد. بسیار دیده شده است که بعضی از مردم روی نادانی و جهالت یا از روی محبت زیاد اولیای خدا را شریک خدا قرار دهند و حاجت خود را از آنان بخواهند به خیال اینکه ممکن است پیامبر یا امام به تنهائی در دنیا تأثیری بگذارند گو اینکه جز خداوند کسی در وجود تأثیر نمی گذارد. و ما اگر در حضور امامان حاجت خود را می طلبیم، در حقیقت از خدا می خواهیم که حاجتمان را برآورده کند ولی آنها را شفیع خود قرار می دهیم زیرا مقرب عند الله هستند. البته این مطلب بسیار مهم است و تنها اشاره ای به آن کردم به این امید که در وقتی دیگر بحث مفصلی پیرامون این مطلب مهم داشته باشیم.
دومین حق: پس از حق خداوند در پرستش، نوبت به حق والدین رسد که خداوند به ما دستور مؤکد می دهد که نسبت به پدر و مادر احسان و خوش رفتاری داشته باشیم. و این نیز از اهمیت به سزائی برخوردار است که نه تنها در این آیه بلکه در سه آیه دیگر قرآنی نیز احسان به پدر و مادر را پس از عبادت خدا سفارش می کند گویا تو جزئی از وجود پدر و مادرت هستی و وجود تو ارتباط کلی با وجود آنان دارد و لذا ترک حقوق والدین مانند شرک به خدا است.
سومین حق: خویشان. پس از والدین نوبت به خویشان و اقارب انسان می رسد که این نیز بسیار مهم است و احسان به خویشان همان صله رحم است که در صورت قطع آن انسان مرتکب گناهی بزرگ می شود. و به نظر می رسد که تأکید اسلام بر صله رحم برای این است که فقر را از میان بردارد که اگر یکی از خویشان انسان فقیر و مستمند باشد بر دیگر اقاربش واجب و لازم است که او را مورد احسان قرار دهند و حاجتش را برطرف سازند. و اگر همه مردم به این فریضه اسلامی اهمیت می دادند بر این باورم که هیچ فقیری در میان ما باقی نمی ماند.
چهارمین حق: پس از خویشان نوبت به یتیمان می رسد که بر تمام امت حق دارند و نباید جامعه بشری نسبت به یتیمان کمترین کوتاهی کند زیرا فقدان پدر،احساس روانی بسیار سختی در فرزند ایجاد می کند حتی اگر نیاز مادی هم نداشته باشد.
لذا باید یتیمان را مورد تفقد و نوازش و احسان قرار دهیم چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی.
پنجمین حق: در این مورد کل بیچارگان و مستمندان مورد تأکید آیه قرار گرفته است و خداوند ما را موظف می داند که بخشی از اموال خود را برای فقرا اختصاص دهیم. و فی أموالهم حق للسائل و المحروم مؤمنان کسانی هستند که در اموالشان حق معین و مشخصی برای محرومان و فقیران قرار دارد، چه خود سؤال کنند و درخواست کمک نمایند و چه انسان از راه های دیگر بداند که آنان محروم و نیازمندند. البته لازم است که جامعه مسلمان در جستجوی محرومان باشد و بی آنکه سؤال و خواهشی کنند آنها را مورد عنایت و لطف خود قرار دهد تا آنکه فقر ریشه کن شود و از جامعه رخت بربندد. لازم به تذکر است که تنها زکات واجب و یا کفارات مطرح نیست بلکه چنانکه از آیات استفاده می شود باید در اموالمان حقی برای مستمندان باشد، چه خود بخواهند و چه تعفف ورزیده و از ما درخواستی نکنند.
ششمین حق: همسایه خویش: همسایگانی که جزء خویشان انسان هستند در اولویت قرار می گیرند از همسایگان دیگر. و ممکن است مقصود قرآن از جار ذی القربی همسایگان نزدیک به انسان از نظر مکانی باشند یعنی هرچه خانه همسایه به خانه شما نزدیکتر باشد حق بیشتری دارد تا همسایه ای که چهل خانه با خانه شما فاصله داشته باشد.
هفتمین حق: الجار الجنب: یعنی همسایه ای که جزء خویشان انسان نباشد و یا ممکن است مقصود بعد مکانی باشد یعنی همسایگانی که منزلشان از نظر مسافت دورتر از همسایگان نزدیک است و شاید مقصود همسایگان بیگانه از نظر دینی باشند. یعنی حتی همسایگانی که مسلمان نیستند ولی در همسایگی انسان قرار دارند، آنان نیز نباید از احسان و نیکی محروم بمانند أمیر المؤمنین علیه السلام فرماید: ...اما أخ لک فی الدین و إما نظیر لک فی الخلق مردم یا برادران دینی تواند و یا شبیه و نظیر تو از نظر خلقت می باشند، پس احسان انسان باید تمام افراد بشر را در برگیرد مگر دشمنان دین و محاربان و فاسقان و ظالمان.
هشتمین حق: الصاحب بالجنب: یعنی همنشینان و کسانی که با تو رفت و آمد و معاشرت دارند حال چه این معاشرت دائمی باشد و چه موقت یعنی چه دوستان و همنشینان و رفقای همیشگی انسان باشند و چه آنهائی که به طور موقت با او همنشین شده اند مانند همسفرانی که در یک سفر با او همراه باشند.
نهمین حق: حق از راه ماندگان اند که به آنها ابناء السبیل می گویند یعنی کسانی که به شهر شما آمده اند و اکنون برای بازگشت به وطنشان درمانده اند.
البته در زمان ما ابن السبیل کمتر دیده می شود و این مربوط به زمانهای گذشته است که مسافرتها طولانی بود و واقعا از بازگشت درماندند هرچند در شهر و وطن خود ثروتمند بودند.
و دهمین حق: ما ملکت أیمانکم: یعنی بردگان و کنیزان که به حمد الله در زمان ما بردگی به کلی ریشه کن شده و اثری در جامعه ما ندارد. ولی به هر حال اینان نیز باید مورد توجه خاص قرار بگیرند و به آنان نیکی شود زیرا به هر حال انسان اند و تمام انسانها باید از حقوق مساوی برخوردار باشند.
اگر توجه کنید در این آیه تمام افراد امت مورد عنایت قرار گرفته اند و هیچ کس از قلم نیفتاده است. باشد که دنیا از این قانون حقوق عمومی سرمشق گیرد تا واقعا مردم جهان به حقوق خود دست یابند نه آنکه تنها نام حقوق بشر باشد و در حقیقت اسمی بی مسما باشد بلکه به عکس آن عمل شود همانطور که همه می بینیم و می شنویم.
توحید و مالكیتّ حقیقى
اللّه، كه جز او معبودى نیست، زنده و برپادارنده است. نه خوابى سبك او را فراگیرد و نه خوابى سنگین. آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، از آنِ اوست. كیست آنكه جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت كند. گذشته و آینده آنان را مىداند. و به چیزى از علم او احاطه پیدا نمىكنند مگر به مقدارى كه او بخواهد. كرسى (علم و قدرت) او آسمانها و زمین را دربرگرفته و نگهدارى آن دو بر او سنگین نیست و او والا و بزرگ است.
مالك حقیقى همه چیز اوست و مالكیّت انسان در واقع عاریتى بیش نیست. مالكیّت انسان، چند روزه و با شرایط محدودى است كه از طرف مالك حقیقى یعنى خداوند تعیین مىشود. حال كه همه مملوك او هستند، پس چرا مملوكى مملوك دیگر را بپرستد؟
دیگران نیز بندگانى همچون ما هستند؛ «عباد امثالكم»(152) طبیعت، ملك خداست و قوانین حاكم بر آن محكوم خداوندند. اى كاش انسانها هم از مِلك او و هم از مُلك او بهتر استفاده مىكردند. اگر همه چیز از خدا و براى خداست، دیگر بخل و حرص چرا؟ آیا خداى خالق، ما را رها كرده است؟ «أیحسب الانسان ان یترك سدى»(153)
امام كاظم علیه السلام از در خانهى شخصى به نام «بُشر» مىگذشت، متوّجه سر و صدا و آواز لهو ولعبى شدند كه از خانه بلند بود. از كنیزى كه از آن خانه بیرون آمده بود پرسیدند صاحبخانه كیست؟ آیا بنده است؟! جواب داد: نه آقا، بنده نیست آزاد است. امام فرمود: اگر بنده بود این همه نافرمانى نمىكرد.
كنیز سخن امام را وقتى وارد منزل شد به صاحبخانه باز گفت. او تكانى خورد و توبه كرد.(154)
از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود: اوّلین درجه تقوا و بندگى خدا آن است كه انسان خودش را مالك نداند.(155)
152) اعراف، 194.
153) قیامت، 36.
154) تتمة المنتهى، ص329 .
155) بحار، ج1، ص 225.
امام صادق علیه السلام فرمودند: «قول لااله الاّاللّه ثمن الجنة»(158) گفتن «لااله الاّ اللّه» بهاى بهشت است. همچنان كه امام رضا علیه السلام در حدیث قدسى نقل كردهاند: «كلمة لاالهالاّاللّه حصنى»(159) كلمهى توحید، دژ مستحكم الهى است.
آرى، توحید، مایهى نجات و رستگارى انسان است. البتّه همانگونه كه مىگویند هركس به دانشگاه یا حوزه علمیه قدم گذاشت، دانشمند شد. یعنى به شرط اینكه تمام دروس لازم را بخواند. گفتن «لااله الاّ اللّه» نجات دهنده است، امّا با داشتن شرایطش كه در جاى خود بدان اشاره خواهد شد.
156) كنزالعمّال، ح35541.
157) ثواب الاعمال، ص20 .
158) بحار، ج93، ص196.
159) بحار، ج3، ص7.
سیماى مخالفان ولایت خدا
خداوند دوست و سرپرست مؤمنان است، آنها را از تاریكىها(ى گوناگون) بیرون و به سوى نور مىبرد. لكن سرپرستان كفّار، طاغوتها هستند كه آنان را از نور به تاریكىها سوق مىدهند، آنها اهل آتشند و همانان همواره در آن خواهند بود.
* آنكه ولایت خدا را پذیرفت، كارهایش رنگ خدایى پیدا مىكند. «صبغة اللّه»(160)
* براى خود رهبرى الهى برمىگزیند. «اناللّه قد بعث لكم طالوت ملكاً»(161)
* راهش روشن، آیندهاش معلوم و به كارهایش دلگرم است. «یهدیم ربّهم بایمانهم»(162)، «انّا الیه راجعون»(163)، «لانضیع اجر المحسنین»(164)
* در جنگها و سختىها به یارى خدا چشم دوخته و از قدرتهاى غیر خدایى نمىهراسد. «فزادهم ایماناً»(165)
* از مرگ نمىترسد و كشته شدن در تحت ولایت الهى را سعادت مىداند. امام حسین علیه السلام فرمود: «انّى لا ارى الموت الاّ السعادة».(166)
* تنهایى در زندگى براى او تلخ و ناگوار نیست، چون مىداند او زیر نظر خداوند است. «ان اللّه معنا»(167)
* از انفاق و خرج كردن مال نگران نیست، چون مال خود را به ولى خود مىسپارد. «یقرض اللّه قرضاً حسناً»(168)
* تبلیغات منفى در او بى اثر است، چون دل به وعدههاى حتمى الهى داده است: «والعاقبة للمتّقین»(169)
* غیر از خدا همه چیز در نظر او كوچك است. امام على علیه السلام فرمود: «عظم الخالق فى أنفسهم فصغر مادونه فى أعینهم...».(170)
* از قوانین و دستورات متعدّد متحیّر نمىشود، چون او تنها قانون خدا را پذیرفته و فقط به آن مىاندیشد. و اگر صدها راه درآمد برایش باز شود تنها با معیار الهى آن راهى را انتخاب مىكند كه خداوند معیّن كرده است. «ومن لم یحكم بماانزلاللّه»(171)
160) بقره، 138.
161) بقره، 247.
162) یونس، 9.
163) بقره، 156.
164) یوسف، 56.
165) بقره، 173.
166) بحار، ج44، ص192.
167) توبه، 40.
168) بقره، 245.
169) اعراف، 128.
170) نهجالبلاغه، خ 193.
171) مائده، 44 و45.
چگونه عبادت كنیم؟ آیات وروایات، براى عبادت شیوهها وشرایطى را بیان نموده است كه در جاى خود بحث خواهد شد؛ ولى چون این آیه، اوّلین فرمان الهى خطاب به انسان در قرآن است، سرفصلهایى را بیان مىكنیم تا مشخّص شود، عبادت باید چگونه باشد:
1- عبادت مأمورانه؛ یعنى طبق دستور او و بدون كم و زیاد و خرافات.
2- عبادت آگاهانه، تا بدانیم مخاطب و معبود ما كیست. «حتّى تعلموا ماتقولون»(225)
3- عبادت خالصانه. «و لایشرك بعبادة ربّه احداً»(226)
4- عبادت خاشعانه. «فى صلاتهم خاشعون»(227)
5 - عبادت مخفیانه. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: «اعظم العبادة اجراً اخفاها»(228) عبادتى بزرگترین پاداش را دارد كه پنهانى باشد.
6- عبادت عاشقانه. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: «افضل الناس مَن عَشق العبادة»(229) برترین مردم كسى است كه عاشق عبادت باشد.
و خلاصه مطلب این كه براى عبادت سه نوع شرط است؛
الف) شرط صحّت، نظیر؛ طهارت وقبله.
ب) شرط قبول، نظیر؛ تقوا.
ج) شرط كمال، نظیر؛ این كه عبادت؛ آگاهانه، خاشعانه، مخفیانه وعاشقانه و... باشد.(230)
225) نساء، 43.
226) كهف، 110.
227) مؤمنون، 2.
228) بحار، ج70، ص251.
229) بحار، ج70، ص253.
230) براى تفصیل بیشتر مىتوانید به كتاب «پرتوى از اسرار نماز» و «تفسیر نماز» نوشته مؤلف، مراجعه كنید
عوامل انگیزهبخش عبادت امورى كه انسان را وادار به عبادت مىكند، عبارتند از:
1- توجّه به نعمتهاى او كه خالق و رازق و مربّى ماست.
2- توجّه به فقر و نیاز خویش.
3- توجّه به اثرات خوب و بركات آن.
4- توجّه به اثرات بد و زشت ترك عبادت.
5 - توجّه به این كه همهى هستى، مطیع و در حال تسبیح او هستند، چرا ما عضو ناهماهنگ هستى باشیم؟!
6- توجّه به این كه عشق ورزیدن، پاسخ به نیاز اصیل روحى ماست وبه چه كسى برتر از او عشق بورزیم؟!
مبارزهطلبى قرآن
واگر در آنچه بر بندهى خود (از قرآن) نازل كردهایم، شكّ دارید، اگر راست مىگویید (لااقل) یك سوره همانند آن را بیاورید و گواهان خود را غیر از خداوند بر این كار دعوت كنید.
خداوند در قرآن، بارها مخالفان اسلام را دعوت به مبارزه كرده است كه اگر شما این كتاب را از سوى خدا نمىدانید و ساخته وپرداخته دست بشر مىدانید، به جاى این همه جنگ و مبارزه، كتابى مثل قرآن بیاورید تا پیامبر از ادعاى خود دست بر دارد و صداى اسلام خاموش شود!
خداوند براى اثبات حقّانیت پیامبر و كتاب خود، از یك سو مخالفان را تحریك و از سوى دیگر به آنان تخفیف داده است. یكجا فرموده: «فاتوا بكتاب»(231) كتابى مثل قرآن بیاورید و در جاى دیگر فرموده است: «فاتوا بعشر سور مثله»(232) ده سوره مثل آن را بیاورید و در جاى دیگر مىفرماید: «فاتوا بسورة مثله وادعوا من استطعتم من دون اللَّه»(233) یك سوره مثل آن را بیاورید و براى این كار مىتوانید از تمام قدرتها و یاران و همفكران خود در سراسر جهان دعوت كنید.
231) قصص، 49.
232) هود،13.
233) یونس، 38.
شکل واقعی وضو در کتاب و سنت
●آیت الله جعفر سبحانی
یکى از اختلافات مسلمانان در احکام عبادى، حکم مسح یا شستن پا در وضو است.ریشه این اختلاف پردامنه را باید در تفاوت روایات جست وجو کرد، اما تردیدى نیست که قرآن بهترین داور در نزاع میان روایات است و آیه وضو در سوره مائده حتى بنابر قرائتهاى گوناگون آن بر حکم مسح پا دلالتى روشن دارد. از این رو جمع کثیرى از عالمان اهل سنت با پذیرش دلالت صریح قرآن به توجیه ضعیف فتاواى برخى از فقیهان خویش پرداخته اند. پس دلالت روشن قرآن کریم، همراه با روایات فراوان اهل سنت که از وجوب مسح پا حکایت مى کند، به ضمیمه فتاواى گروه فراوانى از صحابه و تابعین براین حقیقت، و در نهایت، روایات روشن اهل بیت پیامبر(ع) در باره کیفیت وضوى آن حضرت، تردیدى در رجحان قول به وجوب مسح پا در وضو باقى نمى گذارد.