گاهي .......
گاهي براي خنده دلم تنگ ميشود
گاهي دلم تراشه اي از سنگ ميشود
گاهي تمام آبي اين آسمان ما
يكباره تيره گشته و بي رنگ ميشود
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود
اول اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود
گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شصت می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود
گاهي احساس میكنم
كه برای هر چه در پیش است
چقدر دیر شده
نفس نفس
ثانیه ها را
در غم و تنهایی فرو میخورم
غافل از حكایت دیرین تنهایی
و كاش میدانستم
كه چه زود
دیر میشود گاهي ؟! ...
گاهي پلهای سوخته ی پشت سر
و گاهي لذت آزادی و استقلال
پرواز میکند
گاهي ز جان بي جان شدم گاهي ز دل بريان شدم هر لحظه ديگر سان شدم هر دم دگرگون آمدم
در فرقت آن نازنين گشتم همه روي زمين گويي نبودم پيش ازين عاشق هم اکنون آمدم
گاهي ز داغ روی تو من زار می زنم
سر بر شكاف خسته دیوار می زنم
مرهم نبوده ام كه صفایی دهم به دل
تصویر روی تو دل بیمار می زنم
گاهي ز درد درد هياهوي ميزنيم
سلام عزيز
مطالب قشنگي بود
ولي بهتره براي اينكه مطالبت حذف نشوند
از زدن پست هاي زياد با يك موضوع جلوگيري كني
موفق باشي
ياعلي