فلسفه وجود پیامبر ان
بسیاری از پیامبران و ائمه نتوانستند دست ستمگران را از جامعه کوتاه کنند؟ پس فلسفه وجودی آنان چه بود؟!
پرسش
با وجود اینکه اکثر ائمه(ع) مجبور بودند سکوت کنند و شرایط قیام نداشتند (از جمله امام حسن که صلح کردند) و سایر ائمه که در زمان عباسیان بودند، آیا اساساً آمدن این همه امام -در حالیکه نتوانستند کاری انجام دهند- کار عبث نیست؟
پاسخ اجمالی
همانگونه که میدانید فلسفه وجودی پیامبران(ع) و اولیای الهی، تنها قیام مسلحانه در برابر مخالفان و ستمگران نبود، تا در صورت مهیا نبودن شرایط قیام، وجودشان عبث و بیهوده تلقی شود، بلکه فلسفه رسالت آنان ترویج توحید، اخلاق، معنویت، رشد فکری، و تعالی فرهنگ بود.
اساساً یکی از رسالتهای پیامبران(ع) بیدارگری انسانها است. پیامبران در کنار معارفی که به آدمیان میآموزند، در پارهای از امور مانند خداشناسی، تنها آنان را به فطرت خودشان فرا میخوانند و جز یادآوری کار دیگری نمیکنند. بدین جهت است که قرآن پیامبران را گاه معلم[1] و گاه تذکر دهنده میخواند: «فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ»؛[2] ای رسول، تو خلق را (به حکمت های الهی) متذکر ساز که وظیفه پیامبری تو غیر از این نیست.
امام علی (ع) در نهج البلاغه در ارتباط با برانگیخته شدن پیام آوران الهی میفرماید: آن زمان که بیشتر انسانها عهد خدا را به امور باطل تبدیل نموده؛ به حق او جهل ورزیدند، ... شیاطین آنان را از معرفت خداوند باز داشتند، و رابطه بندگى ایشان را با حق بریدند. پس خداوند رسولانش را بر انگیخت.[3]
حضرتش در جایی دیگر میفرماید: پیامبران آمدند تا دفینههای عقول را برای انسانها برانگیزانند.[4]
آنان آمدند تا مردم را آماده سازند که مردم خود به برقراری قسط و عدل برخیزند: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط»؛[5] ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم، و با آنها کتاب (آسمانى) و میزان (شناسایى حقّ از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند.
بنابر این، چه پیامبران و چه جانشینان آنها، اصلیترین رسالتشان، دعوت مردم به توحید، اخلاق و معارف دین بود.
البته، در این راستا اگر مستکبران و ستمگران که رسالت انبیا را در تعارض با اهداف استکباری خویش میدیدند و به مقابله با ندای توحید بر میخاستند، بدیهی بود که در صورت آماده بودن زمینه مناسب، پیامبران به حمایت از مردم ستم دیده اقدام کرده، و در برابرشان قیام میکردند.
امامان(ع) که جانشینان پیامبران بودند نیز به همین وظیفه عمل میکردند. گاه با توجه به شرایط جامعه اگر زمینه قیام فراهم بود، قیام میکردند و بعضاً که چنین فضایی آماده و مهیا نبود، در آن صورت به رسالت و وظیفه اصلی خود که همان ترویج تعالیم دین بود میپرداختند.
[1] آل عمران، 164. «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة».
[2]. غاشیه، 21.
[3]. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق، صالح، صبحی، ص 43، خ 1، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق. «لَمَّا بَدَّلَ أَکْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ إِلَیْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ ... اجْتَالَتْهُمُ الشَّیَاطِینُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَه».
[4]. همان. «وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول» نهج البلاغه.
[5] حدید، 25.
پرسش های مرتبط
آیا بدون مراجعه به سنت و تنها با استفاده از قرآن می توانیم نیاز انسان ها به امامان را اثبات کنیم؟
آیات مرتبط
سوره آل عمران (164) : لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ
سوره الحديد (25) : لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ۖ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ ۚ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ
سوره الغاشية (21) : فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ
خلاصه پرسش
آیا درباره حکمت برانگیخته شدن پیامبران، نظر شیعیان و اهلسنت تفاوتی دارد؟
پرسش
حکمت بعثت انبیا و ارسال رسل چیست؟ لطفاً از دیدگاه اهلسنت توضیح دهید.
پاسخ اجمالی
در حکمت بعثت پیامبران اختلاف نظر چندانی میان فرقههای اسلامی وجود ندارد؛ زیرا به این حکمت در آیات بسیاری از قرآن کریم اشاره شده است، اما در مورد وجوب و ضرورت آن اختلاف نظرهایی میتوان مشاهده کرد:
1. بيضاوى در تفسیر آیه «رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل»،[1] میگوید: «فرستادن پیامبران به سوی مردم ضروری است؛ زیرا همه مردم از ادراک و شناخت جزئیات مصالح ناتواناند و بیشتر آنها از ادراک کلیات نیز عاجزند».[2] بیضاوی در این جمله به یکی ازدلایل نبوّت از منظر کلامی اشاره کرده است؛ اگرچه عقل بر شناخت اصول کلّی اعمال نیکو و زشت قادر است، اما در شناسایی موارد جزئی –که آدمی در زندگی عملی بیشتر به آنها نیاز دارد- ناتوان است و عقلِ استدلالی در شناخت حکم امور جزئی، معمولاً به خطا رفته است.
چنانکه علمای دیگر اهلسنت؛ مانند نصر بن محمد سمرقندی،[3] ابن عاشور،[4] و آلوسی[5] در تفسیر آیه بالا با بیان دیگری به همین مطلب اشاره کردهاند.
2. زحیلی در تفسیر آیه «فَبَعَثَ اللهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيه»،[6] به یکی از دلایل بعثت انبیا؛ یعنی هدایت عمومی انسانها و شناخت حق از باطل میپردازد و میگوید: «مردم در ابتدای امر دارای فطرت ساده و عقل اولیه بودند و در زندگی فردی و اجتماعی خویش براساس میل ذاتی و غرائز بشری عمل میکردند و راه و روش زندگی بهتر را نمیدانستند... پس شرایع الهی به واسطه پیامبران و رسولان برای بشریت [از سوی خدا] فرستاده شد تا مردم را به خیر و سعادت بشارت دهند و آنها را از شرّ و امیال [شیطانی] بترسانند و از تاریکیها به سوی نور و روشنایی هدایت کنند؛ زیرا تسلیم شدن مردم به عقلهایشان بدون هدایت الهی، از چیزهایی است که انسانها را به سوی دشمنی، نزاع و درگیری، انحراف، اضطراب و بیآرامی دعوت میکند ... خدای تعالی به همراه انبیاء و رسولان، کتابهای الهی که بر حق و عدالت و رحمت و مصلحت حقیقی استوار و پایدارند، فرستاد تا بین مردم هنگام اختلاف و درگیری در امور دین و دنیایشان، حکم کنند...».[7]
3. همچنین از دیدگاه برخی مفسران اهلسنت؛ ترویج خداپرستی، پرهیز از طاغوت،[8] و برپایی عدل و قسط[9] نیز از دلایل ارسال پیامبران است.
شیعیان نیز به همین حکمتها معتقدند، اما گفتنی است که با این وجود در وجوب و ضرورت بعثت پیامبران میان اشاعره و معتزله و شیعه اختلاف نظر وجود دارد؛ اشاعره که یکی از فرقههای مشهور کلامی اهلسنت است آنرا واجب ندانسته اما فرقه دیگر؛ یعنی معتزله هماهنگ با شیعه آنرا واجب دانستهاند.[10] شیعه معتقد است که «بعثت پیامبران امری ضروری است و مردم محتاج به فرستاده شدن پیامبران از سوی خداوند میباشند و اینکه بعثت پیامبران بر خداوند عقلاً واجب است».[11]
[1]. «پيامبرانى كه بشارتدهنده و بيمدهنده بودند، تا بعد از اين پيامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند، [و بر همه اتمام حجت شود] و خداوند، توانا و حكيم است»؛ نساء، 165.
[2]. بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج 2، ص 109، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1418ق.
[3]. سمرقندى، نصر بن محمد بن احمد، بحرالعلوم، ج 1، ص 358، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، 1416ق.
[4]. ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر و التنویر، ج 4، ص 321، بیروت، مؤسسه التاریخ، چاپ اول، بیتا.
[5]. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 193، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1415ق.
[6]. «خداوند، پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسمانى، كه به سوى حق دعوت میكرد، با آنها نازل نمود تا در ميان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى كند»؛ بقره، 213.
[7]. زحیلی، وهبة بن مصطفی، تفسیر الوسیط، ج 1، ص 105 – 106، دمشق، دار الفکر، چاپ اول، 1422ق.
[8]. تفسير الوسيط، ج 2، ص 1259؛ حقی بروسوی، اسماعیل، تفسیر روح البیان، ج 5، ص 33، بیروت، دار الفکر، بیتا.
[9]. تفسير الوسيط، ج 3، ص 2601؛ طحاوى، ابن ابى العز حنفى، شرح العقيدة الطحاوية، ص 93، بغداد، دار الكتاب العربی، چاپ اول، 2005م.
[10]. حسنى رازى، سيد مرتضى بن داعى، تبصرة العوام فی معرفة مقالات الأنام، ص 207، تهران، اساطير، چاپ دوم، 1364ش؛ علوى عاملى، مير سيد محمد، علاقة التجريد، ج 2، ص 921، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، چاپ اول، 1381ش.
[11]. ر. ک: مجلسى، محمدباقر، حق اليقين، ص 18 - 19، تهران، اسلاميه، بیتا.