مجموعه جوک و لطیفه 1
معلم: بگو ببینم... اگه توی خیابون یه نفر یه خری رو گرفته و می زنه، و من برم جلو و از این کارش ممانعت کنم، به این کار چی می گن؟ شاگرد: آقا اجازه، حس برادری
آقای دست و دل باز يك خوشه انگور را به خانه برد و به زن و فرزندانش هركدام يك دانه داد. بچه ها گفتند: بابا جان چرا يك دانه؟ مرد جواب داد: عزيزانم ! بقيه اش هم همين مزه را مي دهد
غضنفر دچار کمبود محبت شدید میشه و میگه: نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه
دختر دست و دل باز باباش پول نمیده دماغش رو عمل کنه، سر دماغش رو می گیره بالا، بهش تافت می زنه
یه نفر با آقای دست و دل باز دست به یقه میشه. دست و دل باز بجای عمل متقابل التماس کنان با لهجه شیرین دست و دل بازی میگه آقا شما را به خدا یقمو ول کنین گوشمو بیگیرین.آخه یقم پاره میشه
آقای دست و دل باز زنش ميميره رو سنگ قبر زنش مينويسه: اشرف الملوك همسر دكتر رضايي : متخصص قلب و عروق واقع در خيابان انقلاب ساختمان پزشكان پلاك 117 ساعت كار 9 صبح تا 6 بعداز ظهر تلفن
به غضنفر اتوبوس میدن و میگن: ببرش پارک کن.
غضنفر هم صندلی های اتوبوس رو میکنه و برمیداره
و بجاش درخت میکاره.
به یارو مي گن فرق هويج وبلال چيه فکر مي کنه
مي گه بلال تو جنگ احد بود ولي هويج نبود
از یارو میپرسن اون کدوم حیوونیه که پاچه میگیره؟
میگه: بابام، واسه صبحونه
غضنفر و شهرام داشتن با هم حرف مي زدن:
شهرام : تو کجا به دنيا اومدي؟
غضنفر : تو بيمارستان!!
شهرام : آخي مريض بودي؟
غضنفر ميره امتحان گواهی نامه بده چند بار رد ميشه ،
بعد تو راه پلیس جلوش رو می گيره ميگه گواهی نامه؟
غضنفر ميگه دادين كه حالا می خواين؟
غضنفر میخواسته گوسفند قربونی کنه، چاقو گیر نمیاره خفش میکنه *
.
واقعا عالی بود دمت گرم
1_يك روز شخصي پس از مدتها با يكي از دوستان قديمي اش برخورد كرد. پس از سلام و احوال پرسي گرم, با كمال تعجب مشاهده نمود كه او دو پيراهن مشكي را روي هم به تن كرده است !
رو كرد به او و پرسيد:
چرا دو تا پيراهن مشكي پوشيده اي !
شخص در پاسخ گفت:
آخه دو تا از افراد فاميلم فوت كرده اند.
پـيـرمـردي كـه سـال هـا خـود را در آيـيـنـه نـگـاه نـكـرده بـود جـلوي آيـيـنـه اي رفـت و بـا كـمـال تـعـجب ديد چشمانش گود رفته صورتش چين خورده و موهاي سرش سفيد گشته است. در ايـن مـوقـع گـفت : معلوم مي شود كه آيينه ها را آن طوري كه پيش از اين درست مي كردند، درست نمي كنند!