راسخون

مجموعه جوک و لطیفه 1

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

اولین جلسه ی کلاس بود، استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند،

رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟

دختر جواب داد: واسه اینکه روز تولدم بارون میومده !

برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده !!!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

حیف نون چند روز پشت سر هم می رفت گچ سوسک کش می خرید. مغازه دار ازش می پرسه چرا اینقدر گچ سوسک کش می خری؟ حیف نون می گه: آخه هرچی اینا رو پرت می کنم به سوسکها نمی خوره!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

حیف نون آرپیجی رو بر عکس گذاشته بوده روی شونش. شلیک می کنه، بر می گرده می بینه همه ی خودی ها مُردن! می گه ببین خودی ها رو که این جوری کرده با دشمن چه کار کرده!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

دیوانه اولی: کی اومدی؟
دیوانه دومی: پس فردا.
دیوانه اولی: پس فردا که هنوز نیومده.
دیوانه دومی: می دونم چون کار داشتم، زودتر اومدم.

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

پسرى براى هدیه تولدش از پدرش تقاضاى یک هفت تیر واقعى داشت.
پدر: چى؟ عقل از سرت پریده؟
پسر: من یک هفت تیر درست و حسابى واقعى مى‏خواهم که بتوانم با آن خوب شلیک کنم.
پدر: دیگه بسه، حرف حرفه منه یا حرف تو؟
پسر: البته تو پدر، اما اگر یک هفت تیر واقعى داشتم…

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

حیف نون باباش می میره. بهش می گن مراسم نمی گیری؟
می گه نه، به جاش می ریم مشهد!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

حیف نون به اتاق رئیسش رفت و گفت: آقای رئیس! من برای ازدواج دو روز مرخصی می خوام.
رئیس گفت: شما که یک هفته تعطیلی داشتین چرا ازدواج نکردین؟
حیف نون گفت: آخه نمی خواستم تعطیلاتم رو خراب کنم!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

به حیف نون می گن به زنبورهایی که از کندو محافظت می کنن چی می گن؟
حیف نون می گه: خسته نباشید!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

مشتری: آقا خواهش می کنم برای من یک خوراک جوجه بیاورید.
پیشخدمت که تازه کار بود رفت و با یک بشقاب گندم برگشت!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

گدایى با حالت گریان و نزار به خانمى گفت: شما باید موقعیت مرا درک کنید. خیلى بدبختم، پدر معتاد، مادر مریض، بچه‏هاى گرسنه.

خانم دلش به رحم آمد و پول خوبى به او داد و سپس گفت: شما کى هستید؟
من پدر خانواده‏ام.

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

کشیشى سر کلاس درس از بچه‏ها پرسید: باید چه کار کنید تا گناهان شما بخشوده شود؟
پسرکى از ته کلاس: باید گناه بکنیم آقاى کشیش.

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

سوال امتحانی غضنفر !

۱۲۴۰۰۰ پیغمبر را نام برده و توضیح دهید !

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

حیف نون داشته تو خیابون به یه دختر نگاه می کرده !

یکی بهش میگه مگه تو خواهر و مادر نداری !؟

میگه چرا ،  ولی به این خوشگلی نیستن!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

مبانی کامپیوتر:

آن بخش از یک سیستم را که می‌توان با چکش خرد کرد ، سخت‌افزار !

و آن قسمت را که فقط می‌توان به آن فحش داد، نرم‌افزار می‌گویند!

adel_71 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 4296
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

با سلام ، به سیستم گویای نانوایی کشور خوش آمدید !

جهت اطلاع از قیمت نان بربری عدد ۱
نان لواش عدد ۲
نان سنگک یه رو خشخاشی عدد ۳
نان سنگک دورو خشخاشی عدد ۴
نان تافتون عدد ۵
انواع نان فانتزی عدد ۶
تماس با شاطر عباس عدد۷