حبیب بن مظاهر کیست:
حبیب بن مظاهر که بود؟
او از صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود و پس از آن در جمع ياران با وفاى اميرمؤمنان(عليه السلام) از خواص اصحاب آن حضرت شد و در تمام جنگ ها در ركاب امام شمشير زد. وى از معدود افرادى بود كه از آن حضرت اسرار فراوانى را فرا گرفته بود.
عالم بزرگوار «كشّى» از «فضيل بن زبير» خبرى نقل مى كند كه خلاصه اش چنين است: روزى در كوفه حبيب بن مظاهر و ميثم تمار، از دو جهت مقابل، سوار بر اسب، به يكديگر رسيدند.
«حبيب» گفت: «پيرمردى را مى بينم كه موى سرش ريخته و شكمش به جلو آمده و شغلش خربزه فروشى در دارالرزق است. مى بينم كه در آينده نه چندان دور به خاطر دوستى على(عليه السلام) به دار آويخته مى شود».
«ميثم» در پاسخ گفت: «من نيز مردى را مى بينم كه داراى صورت سرخ و موهاى پرپشت است. مى بينم كه به خاطر يارى فرزند پيامبر خدا كشته شده و سرش را در كوفه مى گردانند!».
مردمى كه در نزديكى آنان بودند و سخنان آن دو را شنيده بودند (و از اسرار و معارف اهل بيت دور بودند)، از حيرت مانده بودند كه كداميك دروغگوتر است.
پس از اندكى «رُشَيد هَجَرى» رسيد و از آن مردم سراغ حبيب و ميثم را گرفت، گفتند: چند لحظه پيش اينجا بودند و چنين و چنان مى گفتند.
«رشيد» گفت: خدا ميثم را رحمت كند كه درباره حبيب اين جمله را فراموش كرده است كه بگويد: «كسى كه سر بريده او را به كوفه مى آورد يك صد درهم بيش از ديگران جايزه مى گيرد».
«رشيد» پس از گفتن اين سخن از آنجا دور شد، ولى آن چند نفر به يكديگر نگريستند و گفتند: «اين سومى از آن دو دروغگوتر است!».
«فضيل» مى گويد: ولى چيزى نگذشت كه با چشم خود ديديم كه «ميثم» در كنار خانه «عمرو بن حريث» به دار آويخته شد و سر بريده حبيب نيز پس از اندكى، وارد كوفه شد.(1)
«حبيب» در زمان خلافت اميرمؤمنان(عليه السلام) به كوفه كوچ كرد و در آنجا مقيم شد. زمانى كه مسلم بن عقيل به كوفه آمد، او و دوست صميمى اش ـ مسلم بن عوسجه ـ به يارى مسلم بن عقيل شتافتند، ولى پس از ورود عبيدالله بن زياد به كوفه و شهادت مسلم بن عقيل، آنها توسط مردان قبيله خودشان مدتى پنهان گشتند، و در يك فرصت به دست آمده به اتفاق هم شبانه به سوى كربلا حركت كردند.
آنان روزها مخفى مى شدند و شب ها طى طريق مى كردند تا آنكه در كربلا به محضر امام خويش شرفياب شدند. و چون غربت و تنهايى امام را به چشم خود ديدند بسيار متأثر گشتند.
«حبيب» به امام عرض كرد: «در اين منطقه تيره اى از بنى اسد زندگى مى كنند، اگر اجازه مى دهى با آنان صحبت كنم كه براى يارى تو به كربلا بيايند».
امام موافقت فرمود؛ حبيب نيمه شب خود را به آنان رساند، آنان به گرمى از حبيب استقبال كردند و حدود70 نفر برای یاری امام حسین(ع) راه افتادند که در بین راه با سپاه فرستاده عبیدالله درگیر شده و جنگ سختى در گرفت، تعدادى از قوم بنى اسد كشته شدند و بقيه متوارى گشتند و حبيب به سوى كربلا آمد و گزارش آن واقعه را به عرض امام رساند و امام(عليه السلام) فرمود: «اَلْحَمْدُلِلّهِ كَثِيراً وَلاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إلاّ بِاللهِ».(2)
حبيب چهره شناخته شده و مورد اعتماد و احترام اصحاب و امام بود. مى توان جايگاه او را از لحظه ورود به كربلا تا زمان شهادت از دل تاريخ بيرون كشيد.
غروب تاسوعا آنگاه كه دشمن به يكباره از صحرا كنده شد و به سوى اردوگاه امام حركت كرد، امام براى مواجهه و گفتگو با آنان، برادرش قمر بنى هاشم، عباس(عليه السلام) را با بيست سوار فرستاد كه چهره حبيب در آن جمع از سرآمدترين چهره ها بود.
در شب عاشورا هنگامى كه امام يارانش را براى تجديد بيعت فرا مى خواند اولين شخصى را كه امام نامش را به زبان جارى ساخت «حبيب» است.
كلمات حماسى و شورانگيز حبيب در آن شب فراموش نشدنى در حمايت از امام و دفاع از حريم خاندان عصمت و طهارت، هيچ گاه از ذهن تاريخ پاك نخواهد شد.
از حضرت زينب(عليها السلام) نقل شده است كه فرمود: «شب عاشورا از خيمه خود بيرون آمدم تا از حال برادرم حسين(عليه السلام) و يارانش با خبر شوم، ..... چون از خيمه حبيب بن مظاهر می گذشتم همهمه و سر و صدايى شنيدم، به آنجا رفتم و پشت خيمه ايستادم و به داخل آن نظر افكندم، ديدم اصحاب بر گرد حبيب بن مظاهر حلقه زده اند و او مى گويد:
اى همراهان! براى چه منظورى به اينجا آمده ايد؟ خدا رحمتتان كند، سخنانتان را روشن و بى پرده بيان كنيد.
گفتند: آمده ايم تا (حسين(عليه السلام)) غريب فاطمه(عليها السلام) را يارى كنيم.
گفت: چرا زنان خود را طلاق داده ايد؟
گفتند: براى يارى حسين(عليه السلام).
گفت: اگر صبح شد چه مى كنيد؟
گفتند: فرمان، فرمان تو است. ما از فرمان تو سرپيچى نمى كنيم.
گفت: هنگامى كه صبح شد اوّل كسى كه به ميدان مبارزه گام مى نهد، شماييد. ما پيش از بنى هاشم به ميدان مى رويم و تا خون در رگ يكى از ماست، نبايد بگذاريم حتّى يك نفر از آنان كشته شود. مبادا مردم بگويند آنها سروران خود را پيش انداخته و خود از بذل جانشان دريغ ورزيدند؛ پس ياران شمشيرهايشان را به اهتزاز درآوردند و يك صدا گفتند: ما همه با تو هم عقيده و تحت فرمان توايم.
زينب(عليها السلام) در ادامه فرمود: «من از اين استوارى قدم، خوشحال شدم و اشك بر چشمانم حلقه زد و در حالى كه مى گريستم برگشتم.(3)
آرى حبيب بزرگ اصحاب امام(عليه السلام) بود، آن گونه كه قمر بنى هاشم بزرگ جوانان بنى هاشم محسوب مى شد.
و بالاخره در روز عاشورا برگ زرين ديگرى بر دفتر افتخارات اين مهمان پير امام حسين(عليه السلام) افزوده شد و آن اينكه افتخار فرماندهى جناح چپ سپاه توسط امام(عليه السلام) به ايشان اعطا گرديد. «وَ فِي ذَلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ»؛ (و مشتاقان بايد براى رسيدن به اين جايگاه، بر يكديگر پيشى گيرند).(4)
روز عاشورا هنگامى كه امام براى اقامه نماز ظهر درخواست آتش بس موقت داد «حُصَين بن تميم»(5) با صداى بلند گفت: نماز شما قبول نيست!!
حبيب در پاسخ گفت: «زَعَمْتَ أَنَّها لاتُقْبَلُ مِنْ آلِ الرَّسُولِ وَتُقْبَلُ مِنْكَ يَا حِمارُ؟»؛ (گمان مى كنى كه نماز از آل رسول قبول نيست ولى نماز تو قبول است، اى حيوان!).
حصين بن تميم به او حمله كرد، حبيب نيز به طرف او حمله نمود. از دو طرف سپاه، تعدادى به اين درگيرى كشيده شدند.
حبيب با اينكه پيرمرد بود همانند شير بر آنان حمله مى كرد و رجز مى خواند:
«أَنَا حَبيبٌ وَأَبِي مُظَهَّرُ *** فارِسُ هَيْجاءِ وَحَرْب تَسْعَرُ
اَنْتُمْ أَعَدُّ عُدَّةً وَاَكْثَرُ *** وَنَحْنُ أَوْفى مِنْكُمُ وَأَصْبَرُ»
(من حبيب و پدرم مظهر (مظاهر) است، در روز افروخته شدن جنگ من سواره صحنه پيكارم، شما هم سلاحتان بهتر و هم تعدادتان بيشتر است، ولى ما در انجام وظايف از شما باوفاتر وشكيباتريم).
حبيب مردانه جنگيد تا به شهادت رسيد. به نقل تاريخ براى بردنِ سر حبيب نزد عبيدالله و گرفتن جايزه بين برخى از سپاه ابن سعد، اختلاف بالا گرفت.
محمد بن قيس نقل مى كند كه شهادت حبيب براى امام(عليه السلام) بسيار گران آمد و دل مباركش شكست و فرمود: «عِنْدَاللهِ أحْتَسِبُ نَفْسِي وَحُماةَ أَصْحابِي»؛ (شهادت خود و حاميان از اصحابم را به حساب خدا مى گذارم).(6)
اين پيرمرد شجاع كه به افتخار فرماندهى بخشى از سپاه عاشورا رسيد و از زمان پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) افتخار خدمت آن حضرت و اهل بيت گرامش را داشت از چهره هاى بسيار درخشان و به يادماندنى شهداى كربلاست، مخصوصاً كلماتش در حمايت از امام(عليه السلام) در شب عاشورا كه از حمايت بى دريغ و بى پايان او خبر مى داد، فراموش نشدنى است. خداوند هم به او امتياز فوق العاده اى داد، گويى دربان حرم حسينى است.(7)/پی نوشت: (1). بحارالانوار، ج 45، ص 92./(2). فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 91-92؛ مقتل الحسين خوارزمى، ج 1، ص 243 ـ 244 و انساب الاشراف، ج 3، ص 388 ./(3). معالی السبطَین، ج 1، ص 340./(4). سوره مطففین، آیه 26./(5). در بحارالانوار به نام «حُصين بن نُمير» ثبت شده است. (ج 45، ص 21)/(6). تاريخ طبرى، ج 4، ص 335 ; رجوع شود به: نفس المهموم، ص 139 ـ 140 ; اعيان الشيعة، ج 4، ص 555 و كامل ابن اثير، ج 4، ص 70./(7). گردآوري از کتاب: «عاشورا ريشه ها، انگيزه ها، رويدادها، پيامدها»، سعید داودی و مهدی رستم نژاد، (زیر نظر آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى)، امام على بن ابى طالب(عليه السلام)، قم، 1388 هـ.ش، ص 451 و 454./
ویژگی های معنوی حبیب بن مظاهر
حبیب بن مظاهر، علاوه بر آن که سیمایى جذاب و جمالى شایسته داشت، از کمال معنوى هم برخوردار بود. او را از حافظان قرآن نام بردهاند و شبها پس از نماز عشاء تا صبح، قرآن را ختم مىکرد.[اعیان الشیعه، ج 4، ص 554.]
حضرت علی(ع)، حبیب را به علم منایا و بلایا (علم به اموری که بعدها اتفاق خواهد افتاد) آگاه ساخته بود.[الحسین فی طریقه الی الشهاده، ص] آمده است روزى میثم تمار، سوار بر اسب، از جایى که گروهى از طایفه بنىاسد نشسته بودند مىگذشت. حبیب را دید که سوار بر اسب مىآید. به یکدیگر نزدیک شدند و به همان حالت، روى اسب با هم سخنانى طولانى گفتند. در پایان این دیدار، حبیب بن مظاهر، خطاب به میثم تمار گفت: گویا پیرمرد خربزه فروشى را مىبینم که در راه عشق و محبت دودمان پیامبر صلی الله علیه و آله او را به دار مىآویزند و بر فراز چوبهدار، شکمش را پاره مىکنند.
میثم نیز گفت: من هم مردى را مىشناسم سرخرو، با گیسوانى بلند (اشاره به حبیب بن مظاهر) که در راه یارى فرزند رسول خدا، حسین بن على علیه السلام به میدان مىرود و کشته مىشود و سر بریدهاش را در کوفه مىگردانند.
آن دو پس از این دیدار و گفتگو از هم جدا شدند. حاضران در آن جا که این گفتگو را شنیده بودند، پیش خود آن سخنان را لاف زنى و دروغ پنداشتند و درباره حرفهایشان صحبت مىکردند که رشید هجری (از یاران باوفاى حضرت امام على علیه السلام) از راه رسید و سراغ میثم و حبیب را از آنان گرفت. گفتند: همین جا بودند و چنین و چنان گفتند و رفتند.
رُشید گفت: رحمت خدا بر میثم باد، یادش رفت این نکته را هم بیفزاید که به آورنده سر بریده حبیب بن مظاهر، صد درهم بیشتر جایزه مىدهند و آن گاه سر را در شهر مىگردانند. حاضران که با تعجب حرفهاى رشید را مىشنیدند، گفتند: این شخص از آن دو نفر هم دروغگوتر است! ولى طولى نکشید که آن پیشگویىها تحقق یافت و مردم با چشم خود دیدند آن چه را که در آن روز شنیده بودند.[سفینة البحار، ج1، ص405.]
کودک مردهای که به دعای امام حسین زنده و در کربلا شهید شد
یکی از کسانی که در کربلا سرنوشت عبرتانگیزی دارد و از یاران صدیق امام حسین (ع) بوده، جناب حبیبابن مظاهر است؛ وی اصالتاً اهل مدینه و از طایفه بنی اسد (شیعیان یمنی که به مدینه کوچ کردند) می باشد. پدر حبیب در مدینه خرمافروش بود و زمانی که امام علی (ع) به خلافت رسید از مدینه به مکه هجرت کرد و از آنجا هم به اصرار حبیب ابن مظاهر به کوفه مهاجرت نمود، تا در کنار امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السّلام باشند.
نقل شده یکبار حضرت امیر (ع) به همراه دو فرزند گرامیشان به منزل مظاهر اسدی دعوت بودهاند. حبیب ابن مظاهر که جوان بوده به پشت بام میرفته تا لحظه آمدن امام (ع) را تماشا کند. یک بار که به پشت بام میرود متوجه میشود مهمانها نزدیک هستند. در حال پایین آمدن از پشت بام بوده تا به استقبال امام (ع) برود، اما لیز خورده و میافتد و درجا جان میدهد. پدر و مادر حبیب که این صحنه را میبینند برای اینکه مهمانها متوجه نشده و سبب ناراحتی آنها نشود، جنازه پسرشان را در اتاقی پنهان میکنند.
قبل از پهن کردن سفره، بنابر رسم آن زمان، مظاهر اسدی پارچ آب و تشتی آورد تا حضرت علی (ع)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) دستانشان را بشویند و روی دستان مبارک امام علی (ع) آب ریخت، اما حضرت اجازه نداد تا مظاهر روی دستان حسنین (ع) آب بریزد و فرمود: شما از نظر سنی از دو پسر من بزرگتر هستید و به حبیب بگویید تا این کار را انجام دهد.
مظاهر اسدی سعی میکند خودش این کار را انجام دهد تا مردن حبیب پنهان بماند، اما امام علی (ع) باز هم اجازه ندادند و مظاهر اسدی مجبور می شود حقیقت را بازگو کند.
امام علی (ع) از امام حسین (ع) درخواست کرد تا نماز خوانده و از خداوند زنده شدن حبیب را بخواهد. امام حسین (ع) نماز خوانده و دستانشان را رو به آسمان بالا برده و دعا کردند. امام علی (ع) و امام حسن (ع) هم آمین گفته و حبیب ابن مظاهر زنده میشود.
عبادت حبیب
حبیب مردى عابد و پارسا بود. تقوى و حدود الهى را رعایت مىکرد. حافظ کل قرآن کریم بود، و هر شب به نیایش و عبادت خدا مىپرداخت. (السید محن الامین ، اعیان الشیعه ، ج 4 ، ص 554 .)به فرموده امام حسین(ع) در هر شب یک ختم قرآن مىکرد. (ترجمه نفس المهموم ، شیخ عباس قمى ، ص343 )مردى بود که حتى آخرین شب عمر خود را (شب عاشورا)، به نیایش با پروردگار سپرى کرد.
زهد حبیب
او حلال و حرام الهى را رعایت مىنمود. زندگى پاک و سادهاى داشت. آنقدر به دنیا بىرغبتبود و زهد را، سرمشق زندگى خود قرار داده بود، که هر چقدر به او پیشنهاد امان و پول فراوان شد; نپذیرفت، و گفت: «ما نزد رسول خدا(ص) عذرى نداریم که زنده باشیم، و فرزند رسول خدا(ص) را مظلومانه به قتل برسانند». (کشى، رجال.)به تحقیق مىتوان گفت: «حبیب بنمظاهر» از جمله افرادى است که امیرالمؤمنین(ع) در باره آنان فرموده است:«ارادتهم الدنیا فلم یریدوها» ( سید رضى، نهجالبلاغه، خطبه همام. ) یعنى: دنیا به آنان روى مىآورد ولى آنها به دنیا پشت کرده، و با بىرغبتى و بىاعتنایى از کنار آن مىگذرند.
نام، کنیه و نسب حبیب بن مظاهر
حبیب بن مُظَهَّر (یا مُظاهر) بن رئاب ابن اشتر بن حجوان بن فقعس بن طریف بن عمرو بن قیس بن حارث بن ثعلبه بن دودان بن اسد اسدی کندی فقعسی. از قبیلۀ بنی اسد و کنیه وی ابوالقاسم بودهاست.
در منابع متقدم، نام پدر او گاه به صورت مُظاهر و گاه به صورت مُظَهَّر و در برخی مُطَهَّر ذکر شده است. مامقانی، با استناد به آنچه در زبانها و زیارات مشهور است، مُظاهر را صحیح شمرده است.
ولی سیدمحسن امین می نویسد: در بیشتر نسخه های کتابهای تاریخی و غیرتاریخی قدیم، مظهّر بر وزن مطهّر آمده است و درست نیز همین است و اینکه در کتابهای جدید مظاهر گفته میشود خلاف ضبط قدما است.
زندگینامه حبیب بن مظاهر از ولادت تا شهادت
خلاصهای از زندگینامه حبیب بن مظاهر
"حبیب بن مظاهر اسدی" از یاران خاص امام علی (ع)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) بوده است. وی اهل کوفه و از قبیله بنی اسد بوده و کنیهای به نام ابوالقاسم داشت. سال تولد او را در برخی از کتب تاریخ به ۱۴ سال پیش از هجرت و یا یک سال پیش از بعثت نوشته اند. حبیب بن مظاهر در سال نهم هجری به همراه خانواده خود به مدینه مهاجرت کرده و در آنجا سکنا گزید. او در سن ۷۵ سالگی و در واقعه عاشورا به شهادت رسید.
فضایل اخلاقی حبیب ابن مظاهر
حبیب ابن مظاهر علاوه بر داشتن زندگی ساده و بی ریا که در آن نسبت به امور دنیوی کاملاً بی رغبت بود، از نظر اخلاقی و ایمانی درجه بالایی داشت. او فردی با تقوا و مخلص بود که هر شب را به عبادت خداوند بزرگ میپرداخت. حبیب ابن مظاهر حافظ کل قرآن کریم نیز بود و به فرموده امام حسین علیه السلام، هر شب یک ختم قرآن میکرد. حبیب در زمینههای دیگری مانند ادبیات، مناظره و جدل، تفسیر، علوم فقه و قرائت نیز تبحر خاصی داشت.
نقش حبیب بن مظاهر در دوران پیامبر اسلام
در دورانی که پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه دعوت خود را در مکه آغاز کردند، حبیب بن مظاهر سن کمی داشت. در آن زمان، او هم بازی حسین بن علی علیه السلام بود؛ بنابراین پیامبر به او علاقه زیادی داشت و درباره او میفرمود: من او را دوست دارم، زیرا فرزندم حسین (ع) او را دوست دارد. وی پس از هجرت پیامبر از مکه به مدینه، نزد پیامبر رفته و احکام اسلام را از او فرا گرفت. پس از آن او در زمره اصحاب پیامبر قرار گرفته و به یکی از خدمتگزاران خوش نام پیامبر و اهل بیت تبدیل شد. حبیب هر گاه حدیثی از پیامبر میشنید آن را برای دیگران نیز بازگو میکرد.
نقش حبیب بن مظاهر در دوران امام علی علیه السلام
حبیب بن مظاهر هنگامی که امام علی علیه السلام کوفه را مرکز خلافت خویش قرار داد، به آن جا آمده و ساکن گردید. او در همه جنگها در رکاب امام علی علیه السلام قرار داشته و از یاران خاص آن حضرت محسوب میشد. یکی دیگر از وظایف او انتقال علم و دانش امام علی علیه السلام در کنار افراد دیگری همچون عمرو ابن حمق خزاعی، میثم تمار و رشید هجری به دیگران بود. همچنین او در در گروهی به نام "شرطه الخمیس" که شامل گروه خاصی از اصحاب امیرالمومنین میشد، قرار گرفته ماموریتهای ویژهای را از طرف آن حضرت انجام میداد.
نقش حبیب بن مظاهر در دوران امام حسین (ع) و قبل از عاشورا
در سال ۶۰ قمری و پس از از مرگ معاویه، حبیب بن مظاهر به همراه عدهای دیگر از بزرگان شیعه در کوفه مانند مسیب بن نجبه، سلیمان بن صرد و شداد بجلی از بیعت با یزید خودداری کردند. آنها به امام حسین علیه السلام نامه نوشته او را برای قیام بر ضد عمر، به شهر کوفه دعوت کردند. همچنین هنگامی که مسلم بن عقیل به کوفه آمد، حبیب بن مظاهر برای حمایت از او در منزل مختار درباره مسلم سخن گفته و به یاری او شتافت. پس از خیانت کوفیان نسبت به امام حسین علیه السلام، حبیب بن مظاهر به سمت کربلا رفت. وی با مشاهده یاران اندک و دشمنان بسیار زیاد امام از او درخواست کرد که به نزد قبیله بنی اسد که در آن نزدیکی قرار داشت رفته و آنها را دعوت کند. امام به او رخصت رفتن دادند. سپس او به آنجا رفته و شروع به موعظه کرد، اما در پایان عمر بن سعد با فرستادن سپاهی از پیوستن آن قبیله به یاران امام علیه السلام ممانعت به عمل آورد.
حبیب بن مظاهر در عصر تاسوعا و شب عاشورا
حبیب بن مظاهر در عصر تاسوعا در جهت موعظه دشمنان امام حسین (ع) که در پی حمله به خیمههای آن حضرت بودند، آنها را از جنگ بر حذر داشته و به ذکر اوصاف امام و یارانش پرداخت. همچنین وی فردی را که از طرف عمره بن سعد برای امام حسین علیه السلام نامه آورده بود، نصیحت کرده و از بازگشت به سمت ستمکاران بر حذر داشت. همچنین در شب عاشورا به همراه اصحاب امام حسین (ع) به نزد آن حضرت رفته و اعلام کرد که تا آخرین قطره خون خود از خاندان پیامبر اسلام صلی الله حمایت خواهد کرد.
نقش حبیب بن مظاهر در روز عاشورا و داستان شهادت وی
قبل از از شروع اوج گیری جنگ در صبح عاشورا، امام حسین علیه السلام، زهیر بن قین را در سمت راست لشکر، حبیب بن مظاهر در سمت چپ و حضرت ابوالفضل علیه السلام را با پرچم در قلب نیروهای لشکر خود مستقر کردند. در ابتدای جنگ که لشکریان عمر بن سعد شروع به طلبیدن مبارز کردن، حبیب بن مظاهر و بریر قصد رفتن به سوی میدان جنگ کرده، اما امام مانع از رفتن آنها شد. در هنگام نماز ظهر عاشورا حبیب ابن مظاهر به "حصین بن نمیر" که خطاب به لشکر امام حسین علیه السلام میگفت نمازتان قبول نیست، حمله کرده و با شمشیر به صورت اسب او زده و به زمینش انداخت. سپس یاران حصین حمله کرده و او را از چنگ حبیب نجات دادند. پس از شروع مجدد جنگ حبیب بن مظاهر با وجود سن بالا قهرمانانه در رکاب امام شمشیر زده و حدود ۶۲ نفر از لشکریان دشمن را به هلاکت رساند. سپس فردی از لشکریان دشمن به نام "بدیل بن صریم عقفانی " حمله کرده و با شمشیر بر فرق سر او فرود آورد در این هنگام فرد دیگری نیز با نیزه به او حمله کرد و حبیب و از اسب به زمین انداخت. در پایان در حالی که محاسن حبیب با خون سرش خضاب شده بود، بدیل سر او را از تن جدا کرد.
متن رجز خوانی حبیب در ظهر عاشورا
من حبیبم و پدرم مظهر است، جنگاور میدان کارزار و آتش شعله ور نبردم. تعداد شما بیشتر و بالاتر است، ولی ما در راه حق از شما وفادارتر و بردبارتریم. حجت مان برتر و آشکارتر است در حقیقت از شما با تقواتر و پذیرفته تریم.
یاریخواستن حبیب از بنیاسد
پس از آن که لشکر عمر بن سعد رو به فزونی نهاد، حبیب با کسب اجازه از امام (علیهالسلام) میان قبیله بنی اسد شتافت و ضمن سخنرانی مفصلی از آنان درخواست یاری نمود.
وی سخنان خود را چنین آغاز کرد «من برای شما بهترین ارمغان را آوردهام و درخواست میکنم که به یاری فرزند پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) بشتابید.
چه آن که وی با گروهی از دلیرمردان باایمان- که هر کدامشان برابر هزار نفرند و از فرمان او سرپیچی نمیکنند و با تمام هستی از آن بزرگوار دفاع مینمایند تا مبادا کوچکترین آسیبی از دشمنان به وی برسد- هماکنون در محاصره عمرسعد با بیست و دو هزار تن قرار گرفته است.
شما از خویشان و نزدیکان من هستید به پند من توجه کنید تا به شرافت دنیا و آخرت نایل آیید.
سوگند به خدا هر کس از شما در راه فرزند پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، آگاهانه شهید شود در اعلی علیین همدم پیامبر خواهد بود. [کوفی، ابناعثم، الفتوح، ج۵، ص۹۰]
نخستین کسی که به حبیب پاسخ مثبت داد و اظهار وفاداری کرد عبدالله بن بشر بود.وی و شماری دیگر گرد حبیب جمع شدند تا به لشکر امام بپیوندند ولی ازرق بن حرب صیداوی با چهار هزار نفر به آنها حملهور شد و آنان را پراکنده ساخت حبیب به نزد امام (علیهالسلام) بازگشت و واقعه را خبر داد../ کوفی، ابناعثم، الفتوح، ج۵، ص۹۰. /کوفی، ابناعثم، الفتوح، الفتوح، ج۵، ص۹۰۹۱. / بلاذری، احمد بن یحیی، انسابالاشراف، ج۲، ص۴۸۰.
خوارزمی، موفقبن احمد اخطب خوارزم، مقتلالحسین للخوارزمی، ج۱، ص۳۴۵۳۴۶. ]
سرانجام قاتل حبیب
(هنگامی که لشکریان ابن سعد به کوفه بازگشتند، آن مرد تمیمی سر حبیب را به سینه اسبش آویخته بود و به سوی ابن زیاد در قصر حکومتی میرفت، که چشم قاسم فرزند حبیب به سر پدر افتاد. قاسم در آن زمان تازه به سن بلوغ رسیده بود. قاسم به همراه این اسب سوار حرکت میکرد و از او جدا نمیشد. وقتی که او وارد قصر میشد، همراه او وارد میشد و چون از قصر بیرون میآمد، همراه او بیرون میآمد. مرد تمیمی به او بدگمان شد و از او پرسید: فرزندم چرا به دنبال من میآیی؟ قاسم گفت چیزی نیست. چرا چیزی هست، به من بگو قاسم گفت: این سر که باتوست، سر پدر من است، آیا آن را به من میدهی تا به خاک بسپارم؟ گفت: فرزندم، امیر ابن زیاد نمیپذیرد که این سر دفن شود و من میخواهم به جهت کشتن این شخص از امیر، پاداشی نیکو بگیرم. قاسم گفت: خداوند تو را بر این کار پاداش ندهد مگر بدترین عذاب را، به خدا سوگند، تو کسی بهتر از خود را کشتهای، این را گفت و گریست. قاسم همواره مترصد قاتل پدرش بود و میخواست او را غافلگیر کند و به انتقام خون پدرش بکشد؛ تا اینکه زمان مصعب بن زبیر فرارسید و مصعب در باجمیرا (باجمیرا، به ضم جیم و فتح میم، نام مکانی است در نزدیکی تکریت در عراق) [حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۴.]
مشغول جنگ بود. قاسم وارد لشکریان مصعب شد و قاتل پدرش را در خیمهاش یافت. او در پی فرصت میگشت که او را بکشد تا اینکه او را در نیمروز خوابیده یافت.در این هنگام وارد خیمه او شد و با ضربهٔ شمشیرش او را به قتل رساند. [بری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۹-۴۴۰/بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۴۰۲-۴۰۳./
محل به خاک سپاری حبیب بن مظاهر
پس از پایان جنگ و هنگامی که قبیله بنی اسد اقدام به خاکسپاری شهدای کربلا کردند، جسد بدون سر حبیب که از بزرگان آنها بوده را در ده متری قبر مطهر امام حسین علیه السلام به صورت جداگانه مدفون کردند. سالها بعد مرقد حبیب بن مظاهر در داخل حرم امام حسین علیه السلام قرار گرفته و اکنون محل آن در رواق جنوبی حرم است. همچنین سر او در کنار سر علی اکبر و سر عباس بن علی در آرامگاه "باب الصغیر" در سوریه به خاک سپرده شد.
درباره یاران باوفای امام حسین (ع) و رشادتهای آنها در روزهای تاسوعا و عاشورا مطالب بسیار زیادی وجود دارد. حبیب بن مظاهر یکی از ۷۲ تن یاران آن حضرت بوده که در روز عاشورا با لب تشنه به مقام والای شهادت نائل شد.
آیا حبیب بن مظاهر در نوجوانی از دنیا رفت و با دعای امام حسین(ع) زنده شد تا در کربلا یاورشان باشد؟
گزارش یاد شده از این قرار است:
«امام علی(ع) به همراه حسنین(ع) به منزل مظاهر اسدی دعوت بودند. حبیب بن مظاهر که جوان بود، به پشت بام رفت تا لحظه ورود امام(ع) را تماشا کند. او بعد از اینکه متوجه میشود که مهمانها نزدیک هستند، خواست به استقبال امام(ع) برود که به زمین سقوط کرده و از دنیا میرود. پدر و مادر حبیب برای اینکه مهمانها متوجه این قضیه نشوند، جنازه پسرشان را در اتاقی پنهان میکنند. قبل از پهن کردن سفره، مظاهر اسدی پارچ آب و تشتی آورد و روی دستان امام علی(ع) آب ریخت، اما حضرت اجازه نداد تا مظاهر روی دستان حسنین(ع) آب بریزد و فرمود: شما از نظر سنی از دو فرزند من بزرگتر هستید و به حبیب بگویید تا این کار را انجام دهد. مظاهر اسدی سعی کرد خودش این کار را انجام دهد تا مردن حبیب پنهان بماند، اما امام علی(ع) اجازه ندادند. مظاهر اسدی مجبور شد حقیقت را بازگو کند. امام علی(ع) از امام حسین(ع) درخواست کرد تا نماز بخواند و از خداوند زنده شدن حبیب را بخواهد. امام حسین(ع) نماز خواند و دستانشان را رو به آسمان بالا برده و دعا کرد. امام علی(ع) و امام حسن(ع) هم آمین گفتند و حبیب ابن مظاهر زنده شد».
گفتنی است در صورت مشاهده گزارشی مستند در این زمینه، این پاسخ ویرایش خواهد شد.[«امام حسین (ع) و حبیب بن مظاهر )»، 8472؛ «جدا بودن قبر حبیب بن مظاهر»، 95354.]
حبیب بن مظاهر در واقعه کربلا
حبیب بن مظاهر در عصر تاسوعا در جهت موعظه دشمنان امام حسین (ع) که در پی حمله به خیمه های آن حضرت بودند، آنها را از جنگ بر حذر داشته و به ذکر اوصاف امام و یارانش پرداخت.همچنین وی فردی را که از طرف عمره بن سعد برای امام حسین علیه السلام نامه آورده بود، نصیحت کرده و از بازگشت به سمت ستمکاران بر حذر داشت.همچنین در شب عاشورا به همراه اصحاب امام حسین (ع) به نزد آن حضرت رفته و اعلام کرد که تا آخرین قطره خون خود از خاندان پیامبر اسلام صلی الله حمایت خواهد کرد.صبح عاشورا، امام حسین (ع) حبیب بن مظاهر را فرمانده جناح چپ نیروهای خویش ساخت، زهیر بن قین را در جناح راست و حضرت ابوالفضل (ع) را با پرچم در قلب لشکر قرار داد.
شهادت حبیب بن مظاهر
در روز عاشورا هنگامی که امام حسین علیه السلام برای ادای نماز ظهر از سپاه کوفه مهلت خواست، «حصین بن تمیم» از سپاه عمر بن سعد گفت:« نماز شما پذیرفته نیست.»
حبیب بن مظاهر در پاسخش گفت:« گمان می کنی نماز از آل رسول خدا پذیرفته نیست و نماز تو پذیرفته است، احمق نادان؟!»
حصین بن تمیم به حبیب حمله کرد و حبیب با ضربهای، حصین را از اسب به زمین انداخت. یاران حصین به سوی او شتافتند و او را نجات دادند.
حبیب پیوسته بر آنان حمله کرد و چنین رجز خواند:« همانا من حبیب هستم و پدرم مظهر است. سواره ی صحنه پیکار در حالی که آتش جنگ شعله ور می شود. شما هم سلاحتان بهتر و هم تعدادتان بیشتر است، ولی ما با وفاتر و شکیباتر از شماییم.»
حبیب در این مبارزه ی دلاورانه، عدهی زیادی از سپاه یزید را کشت تا این که «بدیل بن حریم» با شمشیر به او حمله کرد و ضربه ای به او زد. مردی از تمیم نیز با نیزه بر او حملهور شد. حبیب از اسب بر زمین افتاد و چون خواست از جا برخیزد، حصین بن تمیم با شمشیر ضربهای دیگر به سر او زد و آن مرد تمیمی سر از تن حبیب جدا کرد.
شهادت حبیب بن مظاهر برای امام حسین علیه السلام بسیار گران آمد و دل مبارکش را شکست و فرمود:« از خدا انتظار دارم که حامیان و یاران مرا اجر دهد. ای حبیب! چه مرد برگزیدهای بودی که خدا تو را توفیق داد هر شب ختم قرآنی کنی.»
حبیب بن مظاهر، با آن سن زیاد همچون یک قهرمان شمشیر می زد و ۶۲ نفر از افراد دشمن را کشت. نحوه شهادت حبیب بن مظاهر به این صورت بود که در این هنگام بدیل بن مریم عقفانی به او حمله کرد و با شمشیری بر فرق او زد، دیگری با نیزه به او حمله کرد، تا اینکه حبیب از اسب بر زمین افتاد، محاسن او با خون سرش خضاب شد.
سپس «بدیل بن مریم» سرش را از تن جدا کرد. حبیب بن مظاهر فرزندی به نام قاسم داشت که وی زمانی که به بلوغ رسید بدیل بن مریم را کشت.
امام حسین (ع) خود را به بالین او رساند و فرمود: «اَحْتَسِبُ نَفْسی و حماه اَصحابی» پاداش خود و یاران حامی خود را، از خدای تعالی انتظار میبرم. در بعضی مقاتل است که حضرت فرمود: ای حبیب، مردی با فضیلت بودی که در یک شب قرآن را ختم میکردی.
قبیله بنی اسد هنگام دفن شهیدان کربلا حبیب را، که از بزرگان و مورد احترام آنان بود، در ده متری قبر امام حسین (ع) به طور مستقل و جداگانه به خاک سپردند. بعدها این مرقد در داخل روضه امام حسین (ع) و در رواق جنوبی قرار گرفت.
فردی از «بنیتمیم» به نام «بدیل بن صریم» با شمشیر خود ضربهای به حبیب زد و دیگری از همان قبیله (تمیم) با نیزهاش به او ضربه زد. پس از این بود که حبیب از اسب به زمین افتاد، اما همین که خواست از جای برخیزد «حصین بن تمیم» با شمشیر بر فرق او زد. مرد «تمیمی» از اسب پایین پرید و سر حبیب را از بدن او جدا کرد.
حصین به او گفت: «من در کشتن او شریک تو هستم»
پس دیگری گفت: «به خدا قسم، او را کسی جز من نکشت»
حصین گفت: «سر را به من بده تا که به گردن اسبم بیندازم تا مردم ببینند و بدانند من در قتل او شریک تو هستم، سپس سر را تو بگیر و به عبیدالله بن زیاد بده، من نیازی به هدیهای که برای کشتن او به تو عطا میکند ندارم»
او زیر بار نرفت و قوم آن دو سرانجام بین آن دو نفر داوری کردند.
او سر حبیب را به حصین داد و حصین در بین لشکر به جولان پرداخت، در حالی که سر را به گردن اسب آویخته بود. سپس سر را بازگردانید و تمیمی آن را گرفت و به اسب خود آویزان کرد تا آن که نزد ابنزیاد ببرد .
در این هنگام بود که امام حسین (ع) خود را بر بالین حبیب رسانید و فرمود:« خودم و اصحاب وفادارم را نزد خدا احتساب میکنم». پس از آن، امام مکرر این آیه انا لله و انا الیه راجعون را تلاوت فرمود «ما از آن خداییم و به سوی او بازمیگردیم»
در برخی از مقاتل آمده که امام فرمود: « آفرین بر تو ای حبیب تو مردی فاضل بودی که در یک شب قرآن را ختم میکردی». در زیارت ناحیه مقدسه آمده: «السلام علی حبیب بن مظاهر الاسدی؛ درود بر تو ای حبیب بن مظاهر اسدی»
حبیب بن مظاهر چه توصیه ای به اصحاب امام حسین(ع) برای جنگ در روز عاشورا کرد؟
جواب: از حضرت زینب(علیها السلام) نقل شده است که فرمود: «شب عاشورا از خیمه خود بیرون آمدم تا از حال برادرم حسین(علیه السلام) و یارانش با خبر شوم، ...چون از خیمه حبیب بن مظاهر می گذشتم همهمه و سر و صدایى شنیدم، به آنجا رفتم و پشت خیمه ایستادم و به داخل آن نظر افکندم، دیدم اصحاب بر گرد حبیب بن مظاهر حلقه زده اند و او مى گوید:
اى همراهان! براى چه منظورى به اینجا آمده اید؟ خدا رحمتتان کند، سخنانتان را روشن و بى پرده بیان کنید.
گفتند: آمده ایم تا (حسین(علیه السلام)) غریب فاطمه(علیها السلام) را یارى کنیم.
گفت: چرا زنان خود را طلاق داده اید؟
گفتند: براى یارى حسین(علیه السلام).
گفت: اگر صبح شد چه مى کنید؟
گفتند: فرمان، فرمان تو است. ما از فرمان تو سرپیچى نمى کنیم.
گفت: هنگامى که صبح شد اوّل کسى که به میدان مبارزه گام مى نهد، شمایید. ما پیش از بنى هاشم به میدان مى رویم و تا خون در رگ یکى از ماست، نباید بگذاریم حتّى یک نفر از آنان کشته شود. مبادا مردم بگویند آنها سروران خود را پیش انداخته و خود از بذل جانشان دریغ ورزیدند; پس یاران شمشیرهایشان را به اهتزاز درآوردند و یک صدا گفتند: ما همه با تو هم عقیده و تحت فرمان توایم.
زینب(علیها السلام) در ادامه فرمود: «من از این استوارى قدم، خوشحال شدم و اشک بر چشمانم حلقه زد و در حالى که مى گریستم برگشتم.(معالی السبطین، ج 1، ص340.)( گرد آوری از کتاب: عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، ص404.)
منابغ:
https://rasekhoon.net/article/show/1456090
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page
https://makarem.ir/main.aspx?lid=0&mid=254148&typeinfo=25&catid=23286
https://www.islamquest.net/fa/archive/fa94864
https://www.delgarm.com/religious/green-peace/210174
https://www.isna.ir/news/99060403007
http://wiki.ahlolbait.com
https://snn.ir/fa/news/220197
https://www.delgarm.com/religious/green-peace/21017
https://makarem.ir/main.aspx?lid=0&mid=246633&typeinfo=25&catid=23303