هولوکاست واقعی
دکتر محمدقلی مجد- استاد تاریخ دانشگاه پرینستون کانادا- سه سال پیش کتابی منتشر کرد با نام « قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران». او در این کتاب، پرده از رازی بزرگ برداشت و با تکیه بر مدارک به جامانده از سفر او کارشناسان آمریکایی و اخبار روزنامه های وقت، نشان داد که جمعیت ایران در شروع جنگ جهانی 20 میلیون نفر بوده است. این جمعیت طبق محاسبه روند افزایش طبیعی جمعیت در آن زمان، می بایست ظرف 4 سال جنگ جهانی به 21 میلیون می رسیده در حالی که طبق همه منابع، جمعیت ایران در پایان جنگ 11 میلیون نفر بوده. این یعنی که 10 میلیون ایرانی در جنگ جهانی اول از بین رفته اند. ( یادمان باشد تعداد کل نظامیانی که از همه طرف های درگیر در میدان جنگ کشته شدند 9/9 میلیون نفر بوده است). اما چرا؟
هشت سال پیش از شروع جنگ جهانی اول، در ایران انقلاب شده بود. مردم علیه دستگاه سلطنت شوریدند و مشروطه راه انداختند. یکی از دلایل انقلاب مشروطه، نفوذ فوق العاده سفرای انگلیس و روسیه بر رجال ایران بود که عملاً ایران را به یک مستعمره غیر رسمی تبدیل کرده بود. طبیعی بود که در این وضعیت، مردم ایران طرفدار آلمانی بشوند که می خواست نظم موجود را به هم بزند. مورخ الدوله سپهر در« روزنامه» خاطراتش( که با نام « ایران در جنگ بزرگ» منتشر شده) آورده است روزی که سفرای آلمان و اتریش، در آوریل 1951 ( سال اول جنگ) وارد تهران شدند« ... از دروازه حضرت عبدالعظیم تا میدان توپخانه جمعیت کثیری منتظر ورود آنها بودند و احساسات کم نظیری بروز می دادند... در خیابان برق، هنگامی که یک نفر سید معمم روی بلندی رفته، نعره کشید: پاینده باد اعلیحضرت ویلهلم، امپراتور اسلام پناه! مردم از شدت شوق به گریه افتادند.»
این طوری بهانه کافی دست متفقین بود تا اعلام بیطرفی ایران در جنگ را که احمدشاه در همان ابتدای جنگ صادر کرده بود، نادیده بگیرند. انگلیسی ها در شروع جنگ جهانی فقط 180 سرباز در ایران داشتند. در پایان جنگ، تعداد این نیروها 36 هزار نفر بود. انگلیس فقط با دو لشکر از نیروهای هندی، مرز شرقی ایران را در جبهه ای به طول 960 کیلومتر بست تا یک وقت آلمان ها از ایران به هند حمله نکنند. بعد هم« نیروی پلیس جنوب ایران» را با استخدام 11 هزار نفر ایرانی راه انداختند. این نیرو را « سرپرسی سایکس» کنسول سابق انگلیس در مشهد و یکی از مکارترین دیپلمات های تاریخ، رهبری می کرد. سایکس به مستوفی الممالک- نخست وزیر وقت- پیشنهاد رشوه سالانه 200 هزار تومان داده بود تا اختیار کل جنوب ایران را به او بسپارد.
اما اگر انگلیسی ها با رشوه و مذاکره کارشان را جلو می بردند، روس ها هیچ ظرافتی در کارشان نبود. آنها از دو طرف خزر به ایران نیرو سرازیر کردند. جبهه آذربایجان را شعاع السلطنه ( عموی تبعیدی شاه) فرماندهی می کرد و از جبهه بندر انزلی نیروهای قزاق که رضای میرپنج( سربازی گمنام در آن زمان) در میان آنها بود، به قزوین آمدند. مستوفی الممالک نیروی اندکی را که داشت به جنگ روس ها فرستاد. نتیجه نبرد بسیار قاطع بود؛ روس ها به طرف تهران سرازیر شدند و تا اصفهان رفتند.
عثمانی ها هم بودند که می خواستند از طریق آذربایجان به روسیه ضربه بزنند و از طریق خوزستان به چاه های نفتی که ده سال پیش از جنگ، مظفرالدین شاه پیر قرار داد اجاره 60 ساله اش را با انگلیسی ها بسته بود. نیروهای عثمانی هم تا همدان آمدند. ایران کاملاً اشغال شده بود.
اما صبر کنید. مصیبت فقط حضور بیگانه در خاک کشورمان نبود. جنگ، تورم و گرانی هم با خودش آورد. فقط ظرف 2 سال قیمت گندم 11 برابر شد و مردم ایران که تا آن موقع برنج را غذایی پست می دانستند، همه برنج خور شدند که قیمتی نصف گندم داشت. گرانی ها به قحطی منجر شد و قحطی به بیماری. روزنامه « رعد» ( روزنامه سید ضیاءالدین طباطبایی) در شماره 21 فروردین 1297 خبر عجیبی دارد:« مأموران هشت زن را بازداشت کردند که شماری از کودکان را ربوده، کشته و خورده بودند و بهانه آوردند که گرسنگی، آنها را به این کار وا داشته بود».
قحطی فقط برای ایرانی ها نبود. نیروهای روسی و انگلیسی مستقر در ایران هم نیاز به غذا داشتند. انگلیسی ها تمام غله تولیدی کشاورزان را به قیمت بالا می خریدند و روس ها، به روش خودشان، با زور از مردم آذوقه می گرفتند. دکتر مجد در کتابش نشان داده که این نسل کشی فجیع به خاطر خرید کل غله ایران توسط انگلیسی ها بوده. جالب است بدانید که در سال 2003 وزارت دفاع انگلیس اعلام کرد اسناد نظامی انگلیس در رابطه با ایران در سال های 1914 تا 1921 هنوز محرمانه اند و تا 50 سال بعد، یعنی سال 2053 منتشر نخواهند شد.