راسخون

اسلام و تربیت فرزند

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 
 
نویسنده : راضیه سلیمیان ریزی

اشاره

فرزند شایسته، خواسته طبیعی و فطری همه انسان هاست. همه آرزو دارند فرزندانی سالم و صالح داشته باشند؛ فرزندانی که روشنی بخش دیده و شادی بخش جان آن ها باشد. پرورش فرزندان شایسته، دارای شرایط ویژه ای است؛ از جمله اینکه والدین رابطه خود را با خداوند اصلاح کنند، باورهای دینی صحیح داشته باشند و عوامل زمینه ساز تربیت کودک را رعایت نمایند؛ مثل انتخاب همسری با ایمان و خوش اخلاق، با اهمیت دانستن دوران بارداری و.... دوران کودکی، حساس ترین دوران زندگی شخص است. توجه والدین به این دوران، آینده کودک را تضمین می کند.

اسلام دینی جامع و کامل است که در هر زمینه ای دستورالعمل های کاملی دارد؛ از جمله در زمینه تربیت فرزند نیز نیازهای تربیتی کودک را در هر مقطعی به خوبی بیان کرده و راهکارهای خوبی را ارائه داده است.

تربیت

تربیت از ماده «رَبَوَ» و به معنای افزودن و رشد و نمو کردن یا از ماده«ربب»، به معنای صاحب، خالق، مالک و مصلح است. در اصطلاح «تربیت عبارت است از هرگونه فعالیتی که معلمان، والدین یا هر شخص دیگری به منظور اثرگذاری بر شناخت، نگرش، اخلاق و رفتار یک فرد دیگر، بر اساس اهداف از پیش معین شده انجام می دهد». البته اهداف و محتوای تربیت نسبت به هر فرد یا گروهی متفاوت است. هم چنین طبق این تعریف، محیط های آموزشی شامل خانه، مدرسه و حتی کوچه و خیابان می شود.[1]

خانواده

خانواده، گروه کوچکی است که در حد فاصل بین فرد و جامعه قرار گرفته است. در اصطلاح تعالیم اسلامی، خانواده، مجموعه ای است از افراد با رابطه های سببی و نسبی. این افراد نسبت به هم متناسب با نوع نسبت و ارتباط، مسئولیت های اجتماعی، حقوقی، تربیتی، رفتاری، اقتصادی و دینی دارند.[2]

اولاد

اولاد، جمع ولد و به معنی فرزند است. این کلمه به دو مفهوم عام و خاص به کار می رود: در معنای عام، شامل تمام کسانی است که از نسل شخص به وجود آمده اند، خواه باواسطه یا بی واسطه. در این معنا، نواده های شخص نیز هر اندازه پایین برود، در زمره اولاد است؛ اما در معنای خاص، به کسانی گفته می شود که بی واسطه از نسل شخص به وجود آمده اند.[3]

اعتقادات والدین

باورهای دینی و اعتقادی والدین در تحکیم خانواده و تربیت فرزند نقش مهمی دارد. بیگانگی و بی توجهی آن ها به اعتقادات و باورهای مذهبی، باعث مشکلات جدی در زندگی خواهد شد؛ چنان که خداوند می فرماید: ((وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً ))؛ «هر کس از یاد و ذکر من روی گردان شود، در زندگی سختی قرار خواهد گرفت».[4] ذکر و یاد خداوند، از باور و اعتقاد درونی به خالق هستی و ایمان به توحید بر می خیزد. زندگی سخت و ناگوار، ترس و اضطراب و استرس های روزافزون، می تواند حاصل این روی گردانی باشد. در حقیقت روی گردانی از باورهای دینی و اعتقادی، آرامش و لذت را از زندگی می ستاند و موجب حیرت و سرگردانی و احساس پوچی می شود، تا آن جا که شخص با وجود امکانات مادی و رفاهی عالی، زندگی آرام و مطمئنی ندارد.

باورها و اعتقادات دینی نمودهای مختلفی دارد، که در طول یکدیگرند. این نمودها عبارت است از:

1. اعتقاد به خداوند

سلامت بخش ترین جنبه دین، توانایی آن در فروکاستن از نگرانی ها و تشویش ها از طریق اعطای این اندیشه است که در سایه قدرت خداوند، می توان بر مشکلات فائق آمد؛ قدرتی که برترین قدرت هاست. این باور، همان اعتقاد به خدای یگانه است که مهم ترین باور دینی شمرده می شود. فردی که خدا را ناظر و همراه خود می بیند، می کوشد در برخورد با اعضای خانواده و انجام وظایف خانوادگی، رضایت او را جلب نماید. توجه به عدالت خداوند و اینکه هیچ گونه ظلمی را روا نمی دارد و حق هیچ موجودی را ضایع نمی کند، زمینه ای برای مهار رفتار اعضای خانواده است. عطوفت و رحمت اعضای خانواده نسبت به یکدیگر که شعبه ای از تجلی رحمت خداوند است، زمینه پیشگیری و حل بسیاری از مشکلات است. نداشتن توکل، باعث سستی اراده، ترس، غم و اضطراب می شود؛ هم چنان که امام علی(ع) فرموده است: «من توکل لم یهتم؛ هر کس توکل کند، اندوهگین نمی شود».[5] نکته مهم در خانواده، توصیه متقابل افراد به توکل است؛ این نکته برای زنان اهمیت بیشتری دارد و مثبت تر ارزیابی شده است؛ زیرا مسئولیت اصلی تربیت، بیشتر بر عهده زنان است. هم چنین تقویت روحیه اعضای خانواده و هدایت به سوی خوبی ها، بیشتر بر عهده مادران است. فرد باید باور داشته باشد که همه روی دادهای جهان منوط به اذن خداوند و توانایی اوست که به اسباب و علل افاضه می کند. ضمن اینکه خداوند نه تنها نسبت به مصالح انسان ها آگاه تر است؛ بلکه خیرخواه تر و سعادت طلب تر از خود آن ها نسبت به خودشان است. رضایت مندی نسبت به رضای الهی، موجب می شود اعضای خانواده مشکلات را مثبت و تکامل بخش تلقی، و اختلافات ناشی از این حوادث را آسان تر حل کنند. هر اندازه نگرش دینی افراد قوی تر باشد، رضایتمندی آنان از زندگی افزایش می یابد؛ یعنی هر اندازه اعتقاد به خداوند و دستورات او محکم تر باشد، زندگی فرد از ثبات بیشتری برخوردار بوده و آرامش بیشتری در خانواده حاکم خواهد بود. در خانواده ای که والدین، در عمل معتقد به خداوند باشند، فرزندان نیز معتقد پرورش می یابند.

2. اعتقاد به رسالت و امامت

دومین باور دینی که رکن دین داری به شمار می رود، اعتقاد به رسالت انبیای الهی است. نقش باور به اصل نبوت و امامت از دو جنبه دارای اهمیت است:

1. شناخت تعالیم دین، پس از کلام خداوند، به وسیله سخنان پیامبر(ص) و جانشینان وی است؛ به گونه ای که استفاده صحیح از کلام خداوند، مبتنی بر شناخت و درک سخنان اولیای دین است.

2. اولیای دین بهترین الگو برای زندگی افراد هستند. از آن جا که افراد برای یادگیری شیوه رفتار و برخورد مناسب در خانواده، به نمونه های عینی رفتاری در همه ابعاد زندگی نیازمند هستند، خواه ناخواه به سوی چنین الگوهایی کشیده می شوند؛ از این رو ارائه نمونه های مناسب، برای کارایی بهتر افراد و خانواده ها و رویارویی با مسائل زندگی، سودمند خواهد بود؛ چنان که خداوند می فرماید: ((لَقَدْ کانَ لَکمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یرْجُوا اللَّهَ وَ الْیوْمَ الآخِرَ وَ ذَکرَ اللَّهَ کثیراً))؛ «مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آن ها که به رحمت خدا و روز رستاخیز امید دارند و خدا را بسیار یاد می کنند».[6] والدینی بهترین منبع تربیتی را دارند، که خود به آن معتقد باشند و از دستورات آن بزرگواران پیروی کنند.

3. اعتقاد به زندگی پس از مرگ

یاد مرگ، نه تنها ناامید کننده نیست؛ بلکه یکی از عوامل مؤثر در کاهش اضطراب ها و نگرانی هاست. یاد مرگ، انسان را نسبت به دنیا بی رغبت می کند و این امر، موجب حفظ تعادل در زندگی می شود. انسان متعادل، نه در روزهای خوش زندگی، به عیش و مستی می پردازد و نه در روزهای ناخوش زندگی، به جزع و بی تابی.[7] خانواده ای که به اعتقادات مقید نیست، به علت بی توجهی به اهداف متعالی، به کارکردهای محدود زندگی خانوادگی اکتفا می کند، با اندک سختی، دچار تزلزل می شود و حتی ممکن است سرانجامشان به جدایی و انحلال کشیده شود. اعتقاد به زندگی پس از مرگ، خانواده را متوجه اهداف پایداری می کند که موجب پیوند بیشتر اعضای خانواده می شود؛ از این رو، خانواده های برخوردار از این باور با وجود مشکلات شدید، سال های طولانی از یکدیگر حمایت عاطفی کرده و احساسی رضایت بخشی از زندگی دارند.

عوامل زمینه ساز در تربیت

آن چه از روایات به دست می آید، این است که تربیت کودک پیش از ورود به این جهان شروع می شود. بنابراین سه مرحله را برای تربیت می توان در نظر گرفت.

1. دوران پیش از تولد؛

2. آغاز تولد؛

3. دوران کودکی.

1. دوران پیش از تولد

دوران پیش از تولد کودک، محدد به سال و ماه نسبت بلکه برنامه ریزی برای آن به قبل از ازدواج باز می گردد.

انتخاب همسر

کودک، حساس ترین زمان رشد و تربیت خود را در خانواده می گذراند و زن و شوهر از ارکان خانواده به شمار می روند. از این رو اگر همسران از نظر جسمی، سالم و از نظر روحی و معنوی، صالح و تربیت یافته باشند، به جرئت می توان گفت بخش مهمی از تربیت فرزند، سامان یافته و تضمین شده است.[8] اولین پایه خوش بختی انسان، انتخاب همسر مناسب، طبق موازین اسلامی است، تا فرزندی صالح و مفید به حال خود، والدین و اجتماع، با بدنی سالم و عقلی سلیم و ایمانی استوار، به وجود آید.[9] از نظر اسلام، اهمیّت انتخاب زن بیش از اهمیت انتخاب شوهر است و نقش تربیتی زن ـ چه از نظر محیطی و چه وراثتی ـ بیشتر از مرد است.[10] در روایات نقش مادران در ابعاد گوناگونی مطرح شده است؛ از جمله:

وراثت: در روایات آمده است زنان شبیه برادر و خواهر خود فرزند می آورند.[11]

تغذیه: روایات بیانگر آن است که شیر مادر، غذای منحصر به فرد نوزاد است و تأثیری بسیاری در فرزند دارد؛ آن گونه که ممکن است طبع وی را تغییر دهد. بنابراین توصیه شده فرزندانتان را برای شیر خوردن به زن احمق یا دیوانه یا روسپی یا شراب خوار نسپارید.[12] به دنیا آوردن فرزندان و تربیت نمودن آن ها، هنر مخصوص و راز آفرینش زن است؛ از این روست که زن مظهر خلاقیت الله می شود و مورد کرامت پروردگار واقع می گردد. بهترین فرزند از نسل بشر در رحم مادر تکوین یافته است و بدترین آن ها نیز عرق و سجایای خود را از رحم مادر به این دنیا آورده است؛ از همین روست که قرآن هشدار می دهد که: ((وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحام)).[13] اهمیت رحم و زندگی رحمی را باید از این آیه دریافت که محل آفرینش و آفریننده را قرین قرار داده و پروای از هر دو را واجب نموده است.[14]

محافظت و رسیدگی: مادران، رهبر فرزندان هستند. نقش مادری تا آن جاست که علی رغم خلقت انسان بر فطرت الهی، مادر می تواند او را مخالف با این فطرت بپروراند.[15] توانایی زنان در تربیت افراد تا آن جاست که امام صادق(ع) می فرماید: «وَ تَجِبُ لِلْوَلَدِ عَلَی وَالِدِهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ اخْتِیارُهُ لِوَالِدَتِه »؛ بر پدران، سه چیز نسبت به فرزندان واجب است (یکی از آن ها این است که) پدر اختیار فرزندان را به مادر دهد».[16]

پیامبر اکرم(ص) نیز فرموده است: «إذَا حَمَلَت المَرأَةُ کانَت بِمنزِلَةِ الصّائِمِ القائِمِ المُجاهِدِ بِنَفسِهِ وَ مالِهِ فِی سَبیلِ الله، فَإذِا وَضَعَت کانَ لَهَا مِنَ الأجِر ما لا تَدری مَا هُو لِعظَمِهِ، فَإذا أرضَعَت کانَ لَها بِکلِّ مَصَّة کعدلِ عِتقِ مُحَرَّرِ مِن وُلدِ إسمَاعِیلَ، فَإِذَا فَرَغَت مِن رَضاعِهِ ضَرَبَ مَلَک عَلی جَنبِهَا [جنبیها] وَ قَال إستَأنِفِی العَمَلَ، فَقَد غُفِرَ لَک؛ هرگاه زن باردار شود، همانند روزه دار و نمازگزار و مجاهدی است که با جان و مالش در راه خدا می جنگد و هرگاه زایمان کند، بزرگی پاداش وی را هیچ کس نمی داند و هرگاه شیر می دهد، هر مرتبه مکیدن کودک برابر است با آزاد ساختن برده ای از فرزندان اسماعیل و هرگاه از شیردهی فارغ می شود، فرشته بزرگواری به پهلویش می زند و می گوید: خدا تو را آمرزیده است، کارت را از نو آغاز کن».[17]

آداب مباشرت

روایات بسیاری درباره آداب مباشرت و تأثیر آن در روح و جسم فرزند وجود دارد.[18] حالات روحی و معنوی انسان و حتی نوع غذای او، به قدری در آسان سازی امر تربیت فرزند مؤثر است که پیامبر(ص) قبل از پیدایی تنها یادگار خود، به امر پروردگار، چهل روز خلوت گزید و به روزه و عبادت پرداخت. سپس از غذاهای بهشتی که جبرئیل برای او آورد، تناول کرد و نتیجه آن فرزندی شد که یازده امام معصوم((ع)) از نسل او پدید آمدند.

دوران بارداری

از نظر اسلام، چگونگی بارداری و تغذیه و استراحت زنان، در شکل گرفتن شخصیت و سیمای نوزادان تأثیر دارد. همین موضوع به ظاهر کم اهمیت، می تواند نقش بسیار مهم و حیاتی را در تکوین و تربیت فرزندان ایفا کند.[19] شنیدن آیات قرآن، دیدن آسمان و مناظر لذّت بخش، در روح و روان کودک اثر مثبت دارد؛ همان گونه که دیدن صحنه های خشن و شنیدن گفتارهای نامناسب اثر نامطلوب دارند.

2. آغاز تولد

برخی روایات، بیانگر آدابی است که باید از آغاز تولد فرزند تا روز هفتم به آن ها عمل شود. عمل به این آداب، زمینه های مساعد تربیت را در فرزند به وجود می آورد؛ اگرچه ممکن است نقش برخی از این آداب در تربیت فرزند برای ما نهان باشد یا تأثیر کمتری در تربیت داشته باشد.[20]

بزرگداشت تولد: نوزاد، نعمت بزرگی برای خانواده است و جشن تولّد، در حقیقت، جشن شکرگذاری از این نعمت بزرگ الهی است. امام صادق (ع) فرموده است: «أَکبَرُ مَا یکونُ الْإِنْسَانُ یوْمَ یولَدُ وَ أَصْغَرُ مَا یکونُ یوْم یمُوتُ؛ بزرگ ترین روز انسان، روزی است که زاده می شود و کوچک ترین روز او، روزی است که می میرد».[21]

غسل دادن: در سخنی از امام صادق(ع) آمده است: «غُسْلُ الْمَوْلُودِ وَاجِب؛ غسل دادن نوزاد، لازم است».[22]

گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد: این سنّت حکایت از نقش آفرینی نخستین صداها در طبیعت کودک و تأثیر آن در تربیت و سرنوشت او دارد.

برداشتن کام کودک: مقصود از این عمل، مالیدن مقداری تربت سیدالشهدا و آب فرات به کام نوزاد است. حکمت این کار، آن است که حق طلبی، عدالت خواهی و دوستی اهل بیت((ع)) در آغاز زندگی، در جان کودک نفوذ کند.[23]

انتخاب نام نیکو: نام نیک می تواند از چند جهت در تربیت تأثیر داشته باشد؛ از جمله، تأثیر در رفتار با دیگران، تأثیر در شخصیت فرد از راه تلقین و همانندسازی و جلوگیری از آثار تخریبی نام های زشت. امام کاظم (ع) فرموده است: «أَوَّلُ مَا یبَرُّ الرَّجُلُ وَلَدَهُ أَنْ یسَمِّیهُ بِاسْمٍ حَسَنٍ فَلْیحْسِنْ أَحَدُکمُ اسْمَ وَلَدِهِ؛ نخستین نیکی انسان به فرزندش، این است که نام نیک بر او نهد. پس هر کدام از شما باید نام نیک بر فرزندش بگذارد».[24]

تراشیدن سر نوزاد:[25] إنَّ رسول الله أمَرَ بِحَقِّ شَعر الصّبّی الذی یولِدُ به المَولُودُ عَن رَأسِهِ یومٌ سابِعَة؛ مستحب است که روز هفتم ولادت، موهای سر نوزاد، تراشیده شود و هم وزن آن، طلا یا نقره، صدقه داده شود. در استحباب این عمل، تفاوتی میان نوزاد دختر و پسر نیست.[26]

عقیقه کردن: عقیقه، فدا و بهایی در برابر سلامت جان کودک است. عقیقه، مایه تقرب کودک به خدا و نیز توجه خدا به کودک و خواری شیطان و دوری او از انسان است. عقیقه، شکرانه نعمت خدا به انسان است.[27]

ختنه کردن: در سخنی از امام صادق(ع) آمده است: «اخْتِنُوا أَوْلَادَکمْ لِسَبْعَةِ أَیامٍ فَإِنَّهُ أَطْهَرُ وَ أَسْرَعُ لِنَبَاتِ اللَّحْمِ؛ روز هفتم، فرزندانتان را ختنه کنید؛ چرا که مایه پاکیزگی بیشتر و رویش زودتر گوشت است...».[28]

3. دوران کودکی

تربیت عادی و صحیح طفل، به مراتب ساده تر از تربیت مجدد اوست و در تربیت اولیه، هزینه مادی و معنوی کمتری نیاز است. پس رعایت رهنمودهای دینی، از دشواری و سختی تربیت می کاهد. در تعلیم و تربیت کودک چند موضوع مورد توجه اسلام است که اهمیت دادن به آن ها، تربیت را آسان تر و پرثمرتر خواهد کرد. این موضوعات عبارت اند از:

ایجاد باورهای دینی

مهم ترین اعتقادی که باید در وجود انسان نهادینه شود، اعتقاد به خداوند، دوستی پیامبر(ص) و اهل بیت((ع)) می باشد؛ چنان که پیامبرخدا(ص) فرموده است: «کسی که خردسالی را تربیت کند تا بگوید لااله الاالله، خداوند از او حساب نمی کشد».[29] در سخن دیگری نیز فرموده است: «أدِّبوا أولادَکُم عَلی ثَلاثِ خِصال: حُبِّ نبیّکم و حبّ أهل بیته و علی قراءۀ القرآن؛ فرزندانتان را بر سه ویژگی تربیت کنید: دوستی پیامبرتان، دوستی اهل بیت او و خواندن قرآن».[30]

آموزش قرآن

آموزش قرآن، احکام و عقاید پیش از زمانی که فکر و ذهن کودک به امور دیگر مشغول شود و یا افکار اعتقادی دیگر به او برسد، باید صورت گیرد؛ زیرا ذهن خالی آنان، بهتر و راحت تر پذیرای حق خواهد بود و مانند حوض تمیزی است که تازه ساخته شده است و با آب تمیز پر می شود. اگرچه باید متناسب با سطح سنی کودک باشد. امام علی(ع) در نامه خود به امام حسن مجتبی(ع) چنین فرموده است: «وَ أَنْ أَبْتَدِئَک بِتَعْلِیمِ کتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَأْوِیلِهِ وَ شَرَائِعِ الْإِسْلَامِ وَ أَحْکامِهِ وَ حَلَالِهِ وَ حَرَامِه لا أُجَاوِزُ ذَلِک بِک إِلَی غَیرِه؛ و اینکه نخست تو را کتاب خدا بیاموزم، و تأویل آن را به تو تعلیم دهم و شریعت اسلام و احکام آن را از حلال و حرام بر تو آشکار سازم و به دیگر چیز نپردازم».[31]

آموزش آداب

آموزش آداب در اسلام به صورت کلاس درس نیست؛ بلکه هرگاه کودک به سنی می رسید که به دانستن آن نیاز پیدا می کرد، آن را به او آموزش می دادند؛ از جمله می توان به آداب معاشرت، غذاخوردن، خوابیدن، پاکیزگی و نظافت، لباس پوشیدن و... اشاره کرد.

آموزش از طریق قصه

بدون شک داستان ها نقش سازنده ای در تربیت و شکل گیری شخصیت انسان ایفا می کنند؛ به طوری که در کتب مقدس انجیل و قرآن، یکی از روی کردهای مهم برای آموزش شیوه های درست زندگی و کشف حقایق، از استعاره ها و حکایات ها و قصه های اقوام و مردمان مختلف استفاده شده است.

خداوند متعال جهت تکامل و تعالی بشر در ابعاد مختلف، از این قالب هنری به بهترین وجه ممکن استفاده نموده و بهترین و شیواترین و جذاب ترین قصه ها را در نسخة جاوید خویش در اوج فصاحت و بلاغت سروده است و با ارائه اسوه های حسنه، والاترین مضامین و مفاهیم تربیتی را در تمامی زمینه های اعتقادی، اخلاقی و عبادی در آن تبیین نموده است.

والدین برای پرورش معنوی، اخلاقی و رفتاری فرزندان خود می توانند از قصه ها و داستان های تربیتی قرآن،[32] در جهت تربیت همه جانبة اعتقادی، عبادی، اخلاقی، اجتماعی و... بهره مند شوند. کودکان با قدرت تخیل فوق العاده ای که دارند، می توانند خود را به جای شخصیت اصلی قصه گذاشته و از آن تقلید کنند؛ از این رو داستان واقعی اولیاء و انبیای الهی می تواند ابزار تربیتی خوبی در جهت افزایش آگاهی و مهارت های فرزندان باشد.

 

 

پی‌نوشت:

[1]. سیره تربیتی پیامبر و اهل بیت((ع))، سیدعلی حسینی‌زاده، ج 1، ص 12؛ به نقل از: ابن‌فارس، احمد، ترتیب مقاییس اللغه.

[2]. خانواده در نگرش اسلام و روان‌شناسی، محمدرضا سالاری‌فر، ص 13.

[3]. دوره حقوق مدنی خانواده، ناصر کاتوزیان، ج 2، ص9؛ به نقل از فرهنگ معین، ج 4، ص4714.

[4]. طه (20) : 124.

[5]. غررالحکم و دررالکلم، تمیمی آمدی،‌ح3881.

[6]. احزاب (33) : 21.

[7]. رضایت از زندگی، عباس پسندیده، ص 349.

[8]. سیره تربیتی پیامبر و اهل‌بیت((ع))، ج1، ص 45.

[9]. فرهنگ تربیت فرزند در اسلام، محمد ارگانی بهبهانی حائری، ص 16.

[10]. سیره تربیتی پیامبر و اهل‌بیت((ع))، ج1، ص51.

[11]. زن و خانواده، زهرا آیت‌اللهی، ج 2، ص 16.

[12]. ر.ک: میزان‌الحکمة، محمدی ری شهری، ج 5، ص 2082 ـ ‌2085.

[13]. نساء (4) : 1.

[14]. زن مظهر خلاقیت‌الله، بانو علویه همایونی، ج 1، ص 91.

[15]. زن و خانواده ، ج2، ص16.

[16]. همان، ص29، به نقل از: بحارالانوار، ج 75، ص236.

[17]. مفاتیح الحیاة، عبدالله جوادی آملی، به نقل از: الامالی، شیخ صدوق، ص411ـ412.

[18]. روضة البهیه، شهید ثانی، ص 102 و 105 و 106 و 108؛ مسکن الفوائد، شهید ثانی، ص 60 و 61؛ تربیت فرزند، حسین مظاهری، ص 41.

[19]. فرهنگ تربیت فرزند در اسلام، ص51.

[20]. سیره تربیتی پیامبر و اهل بیت((ع))، ج 1، ص 58.

[21]. حکمت‌نامه کودک، ص90 و91، به نقل از: من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 1، ص 194.

[22]. همان، به نقل از: الکافی، شیخ کلینی، ج3، ص40.

[23]. همان، ص83.

[24]. حکمت‌نامه کودک، ص96 و97، به نقل از: التهذیب، شیخ طوسی، ج 7، ص437.

[25]. من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 3، ص 489؛ علل الشرایع، همان، ص 505؛ بحارالانوار، ج 104، ص 112.

35. مستدرک الوسایل، میرزا حسین نوری، ج 15، ص 142؛ وسایل الشیعة، حر عاملی، ج 15، ص 159.

[27]. سیره تربیتی پیامبر و اهل‌بیت((ع))، ج1، ص77و78.

[28]. همان، ص114 و 115، به نقل از: الکافی، کلینی ج 6، ص34.

[29]. همان، ص139.

[30]. همان، ص140و 141.

[31]. سیره تربیتی پیامبر و اهل‌بیت((ع))، ج1، ص179و180؛ نهج‌البلاغه، نامه 31.

[32]. بقره (2) : 197؛ یوسف (12) : 56 ـ‌57؛ آل‌عمران (3) : 159؛ اعراف (7) : 155 و...