راسخون

رحلت یا شهادت پیامبر(ص )

aftabm کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25070
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

رحلت یا شهادت پیامبر(ص )رحلت یا شهادت پیامبر(ص

{أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى‏ أَعْقَابِکُمْ}(آل عمران/۱۴۴): اگر رسول خدا(ص ) بمیرد یا به شهادت برسد، باز شما به جاهلیت خود رجوع خواهید کرد؟!

دو سؤال پیرامون وفات یا شهادت نبی مکرم اسلام(ص ) مطرح است:

سؤال اوّل: آیا پیامبر اکرم(ص ) به مرگ طبیعی از دنیا رفتند؟ یا اینکه حضرت را به شهادت رسانده‌اند؟

همه نصوص و متون متّفقند که رسول الله(ص ) را سمّ داده و به شهادت رسانده‌اند، چنان‌که در روایتی پیامبر اکرم(ص ) فرمودند: «وما من نبیّ ولا وصیّ إلاّ شهید»: هیچ پیامبر یا وصی پیامبری نیست مگر آنکه شهید می‌شود.(بصائر الدرجات/ص۵۲۳؛ بحارالأنوار/ج۱۷/ص۴۰۵)

و در روایت دیگر فرمودند: «ما منّا إلاّ مقتول أو مسموم»: هیچ کس از ما [اهل‌بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام )] نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود.(کفایه الأثر الخزاز القمی/ص۱۶۲؛ بحارالأنوار/ج۲۷/ص۲۱۷)

مورخین عامه نیز قائلند که حضرت به شهادت رسیده‌اند نه اینکه با مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند. «ابن عبده» می‌نویسد: «و مات [رسول الله(ص )] مسموماً و له ثلاث و ستون سنه» او [پیامبر اکرم(ص )] مسموم درگذشت و شصت و سه ساله بود.(المجدی فی انساب الطالبیین علی بن محمد العلوی/ص۵)

«ابن کثیر» می‌نویسد: «بیهقی» گفته است: «از عبدالله بن مسعود» روایت شده است که وی گفت: «لئن احلف تسعاً أن رسول الله قتل قتلاً احبّ الیّ من ان احلف واحده انه لم یقتل و ذلک انّ الله اتخذه شهیدا»: اگر نُه بار قسَم بخورم که رسول خدا(ص ) کشته شده و به شهادت رسیده است، برایم محبوب‌تر است از اینکه یک بار قسم بخورم که او کشته نشده است؛ به جهت آنکه خداوند او را پیامبر و شهید قرار داده است.(البدایه والنهایه ابن کثیر/ج۵/ص۲۴۷؛ السیره النبویه ابن کثیر/۴/ص۴۴۹)

حاکم نیشابوری در کتابش «المستدرک علی الصحیحین/ج۳/ص۵۸» نیز شهادت رسول خدا(ص ) را تأیید و سبب آن را سمّ ذکر کرده است. همچنین «هیثمی»، «طبرانی»، «مقریزی» و دیگر علمای عامه نیز شهادت حضرت را با سمّ ذکر نموده‌اند.

سؤال دوّم: قاتلین پیامبر اکرم(ص ) چه کسانی هستند؟

ردّ قاتل بودن زن یهودیه

در اینکه چه کسی یا کسانی پیامبر اکرم(ص ) را مسموم نموده و به شهادت رسانده‌اند، اختلاف است. برخی قائلند شهادت حضرت در اثر خوردن غذای مسموم زن یهودیه در جریان خیبر سال هفتم هجری بوده که عوارض آن در سال یازدهم هجری آشکار گردیده است. اما این قول صحیح به نظر نمی‌رسد زیرا:

اولاً: رسول خدا(ص ) در سال یازدهم هجری به شهادت رسیدند و حادثۀ خیبر و غذای مسموم توسط زن یهودیه در سال هفتم هجری اتفاق افتاده بود، حال چگونه ممکن است پس از گذشت چهار سال حضرت در اثر آن سمّ به شهادت برسد؟! چرا که طبیعت سمّ چنین است که چند روزی بیش به قربانیان خود امان نمی‌دهد، چنانچه تجربۀ تاریخی و دانش امروزی نیز مؤید این مطلب است.

ثانیاً: اینکه شخصیت پیامبر اکرم(ص ) به عنوان فرمانده بخواهد غذای دشمن طراز اول ـ یهود ـ آن هم با وصفی که نقل شده، میل فرماید بسیار بعید بلکه محال به نظر می‌آید.

ثالثاً: در روایات تصریح شده خداوند منّان پیامبرش را از آن غذای مسموم زن یهودیه باخبر ساخت و حضرت از آن غذای مسموم به هیچ‌وجه میل نفرمودند، پس چگونه امکان دارد رسول خدا در اثر سمی که میل نفرموده به شهادت رسیده باشند؟!

«بخاری» نیز روایتی در صحیحش مبنی بر نخوردن رسول خدا(ص ) از آن غذای مسموم آورده است.(صحیح بخاری/ج۴/باب دعاء النبیّ إلی الإسلام والنبوّه/ص۶۶)
قاتلین واقعی پیامبر(ص )

قول دوم و قول صحیح این است که دو زن به اجبار، سمّ به پیامبر اکرم(ص ) نوشاندند و حضرت را به شهادت رساندند. چنان که امام صادق(ع)  فرمودند: «تدرون مات النبیّ(علیهما السلام ) أو قتل؟ إنّ الله یقول {أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى‏ أَعْقَابِکُمْ} فسم قبل الموت انّهما سقتاه [سمتاه] قبل الموت»: آیا می‌دانید پیامبر(ص ) به حالت طبیعی از دنیا رحلت فرمودند و یا اینکه به شهادت رسیدند؟ به درستی که خدای متعال می‌فرماید: «اگر رسول خدا(ص ) از دنیا برود و یا به شهادت برسد، شما به حال گذشتۀ خود باز می‌گردید؟ همانا رسول خدا(ص ) قبل از رحلت مسموم شدند و آن دو زن [یعنی عایشه و حفصه] حضرتش را مسموم نمودند».(تفسیر عیاشی/ج۱/ص۲۰۰؛ بحارالأنوار۲۸/۲۰؛ تفسیر صافی۱/۳۸۹)

علاوه بر این روایت شریف، شواهد و دلائلی از کتب عامه است که دلالت دارد بر اینکه دو تن از همسران آن حضرت، به رسول خدا(ص ) در هنگام خواب دارو (سمّ) خورانیدند و حضرت را به شهادت رساندند. «بخاری» و «مسلم» و دیگر محدثین عامه از عایشه نقل کرده‌اند که وی گفت: «لددنا النبیّ فی مرضه فجعل یشیر إلینا ان لا تلدونی فقلنا کراهیه المریض للدواء فلمّا افاق قال: الم انهکم ان تلدونی؟ قلنا کراهیه المریض للدواء»؛ عایشه می‌گوید: ما به رسول خدا(ص ) در هنگام بیماری‌اش دارو دادیم. سپس حضرت شروع کرد به اشاره نمودن به ما که به من دارو ندهید! ما گفتیم: [اهمیتی به گفتار او ندهید] هر بیماری از دارو متنفّر است. هنگامی که پیامبر(ص ) به هوش آمد فرمود: آیا شما را نهی نکردم که به من دارو نخورانید؟! … .(صحیح بخاری/ج۵/باب مرض النبیّ ووفاته/ص۱۴۳ و ج۷/ کتاب الطب/ص۱۷ و ج۸؛ کتاب الدیات/ص۴۰؛ صحیح مسلم/ج۷/باب التداوی بالعود الهندی/ص۲۴)

و در روایت دیگر عایشه می‌گوید: «انا لنرى برسول الله(ص ) ذات الجنب فهلموا فلنلدوه، فلدوه فآفاق رسول الله(ص ) فقال: من فعل هذا؟… فقال رسول الله: انّها من الشیطان وما کان الله لیسلّطه علیّ». گفتیم: در رسول الله(ص ) بیماری سینه پهلو می‌بینیم، بیایید به او دارو بخورانیم. پس خوراندند، چون رسول خدا(ص ) به هوش آمد، فرمود: چه کسی این کار را انجام داده است؟… رسول خدا(ص ) فرمودند: این کار از شیطان بود و خداوند او را بر من مسلّط نمی‌کند.(البدایه والنهایه ابن کثیر/ج۵/ص۲۴۵؛ امتاع الاسماع مقریزی/ج۱۴/ص۴۳۳ و…)

نکات احادیث مذکور
از این دو روایت و روایات دیگر ـ که از نقل آنها صرف نظر شده ـ استفاده می‌شود که عایشه و حفصه به اعتراف خود به پیامبر اکرم(ص ) سمّ خورانده و باعث مسمومیت و شهادت حضرت گردیده‌اند و منظور از دارو که عایشه آنها را نقل کرده همان سمّ است؛ زیرا:

اوّلاً: رسول خدا(ص ) قصد این دو زن خائن را دربارۀ قتل خود می‌دانست، لذا آنان را از خوراندن دارو منع فرموده و به شدت توبیخشان نمود، آنجا که فرمودند: «آیا شما را نهی نکردم که به من دارو نخورانید؟!» چرا که نهی و توبیخ حضرت واضح و روشن است و هیچ شبهه‌ای در آن وجود ندارد که آنها می‌خواستند دست به کاری ظالمانه و پلید بزنند وگرنه آگاهی پیامبر اکرم(ص ) به فوائد دارو بیش از همه است.

ثانیاً: با توجه به روایاتی از منابع عامه، آنها به خوراندن سمّ به پیامبر اکرم(ص ) به زور و با عدم تمایل او در هنگام خواب اقدام کردند؛ زیرا حضرت آنها را از خوراندن منع فرموده بود و این را حاضرین شنیده بودند، لذا از دادن سمّ در هنگام بیداری خودداری کرده و منتظر خوابیدن حضرت بودند، حال آنکه اگر آن دارو برای پیامبر(ص ) مصلحت داشت چرا باید به هنگام خواب به حضرت بدهند؟! آیا رسول خدا(ص ) مصلحت خویش را تشخیص نمی‌داد ـ که آنها را نهی فرمود ـ و آنها تشخیص می‌دادند؟! آیا می‌شود باور نمود که آنها در سال نهم هجری در گردنه تبوک ـ و در سایر موارد ـ طرح قتل حضرت را به آن دقت برنامه‌ریزی و اجرا کنند، اما امروز در آغاز سال یازدهم هجری خواهان طول عمر حضرت بوده و به وی هنگام خواب دارو بدهند؟!

ثالثاً: اگر آنها برای رسول خدا(ص ) خیر و سلامتی می‌خواستند باید خویشان حضرت را برای خوراندن دارو فرا می‌خواندند و نزدیک‌ترین منزل به خانۀ عایشه، منزل بی‌بی فاطمۀ زهرا(علیها السلام ) و مولا علی(ع)  بوده است. امّا بدون اینکه مولا علی(ع)  و بی‌بی فاطمۀ زهرا(علیها السلام ) یا فرزندان آنها یا بنی هاشم را خبردار کنند اقدام به خوراندن دارو به پیامبر(ص ) به صورت اجبار و به هنگام خواب نمودند. شگفتا! این چه دارویی است که فقط سران رژیم غاصب باید به رسول خدا(ص ) بخورانند و کسی را از آن مطلع ننمایند؟!

رابعاً: طبق روایتی که نقل شد پیامبر اکرم(ص ) کار آنها را شیطانی توصیف فرمودند: «انّها من الشیطان» که این دلیل بر آن است که کارشان از سر دشمنی بوده وگرنه آیا می‌شود یک کار خوب با هدفی سودمند و حیات‌بخش را حضرت، شیطانی وصف فرمایند؟!

خامساً: عایشه خود به این مطلب اشاره کرده و می‌گوید: «اشتکى فجعل ینفث فجعلنا نشبه نفثه نفث آکل الزبیب» رسول خدا(ص ) بیمار شد و آب دهان بیرون می‌ریخت و ما آب دهانش را به آب دهان شخص زهر خورده تشبیه می‌کردیم.(مسند احمد بن حنبل/ج۶/ص۳۸؛ سنن ابن ماجه/ج۱/ص۵۱۷؛ صحیح ابن حبان/ج۱۴/ص۵۵۳)

به ویژه اینکه عایشه می‌گوید؛ پیامبر(ص ) به من فرمود: «ویحها لو استطاعت ما فعلت»: وای بر او اگر می‌توانست چنین نمی‌کرد.(مسند احمد بن حنبل۶/۷۶؛ المعجم الأوسط طبرانی۵/۹۹)
که این اعترافی است از سوی عایشه به انجام کاری پلید در حق رسول الله(ص ).

سادساً: این خیانت بی‌شرمانه زمانی وضوح بیشتری یافت که تصمیم و اقدام به قتل مولا امیرالمؤمنین(ع)  در جنگ جمل نمود و آن لشکر عظیم را برای کشتن حضرت بسیج نمود و کسی که اقدام به قتل نفس و جان پیامبر اکرم(ص ) (بر اساس آیۀ مباهله) در جنگ جمل کرده، کشتن خودِ پیامبر اکرم(ص ) هرگز از او بعید نیست.(اقتباس از اغتیال النبیّ نجاح طائی/ص۱۲۹ـ۱۴۹ همراه با اضافات)
منبع : نشریه امام شناسی ، شماره

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

رحلت یا شهادت پیامبر(ص)

دلایل بسیاری وجود دارد که رحلت پیامبر اکرم (ص) ناشی از خوراندن سم به آن حضرت بوده است. این دلایل و روایات، از تواتر معنوی برخوردارند و از مجموع آنها می توان رحلت پیامبر اکرم از طریق شهادت را ثابت نمود.
 
 
منبع : خبرگزاری شبستان ,

پیش بینی رحلت پیامبر اکرم از زبان ایشان

پیامبر اکرم (ص) یک ماه قبل از رحلت فرمود: «فراق نزدیک شده و بازگشت به سوی خداوند است. نزدیک است فرا خوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم و من دو چیز گران در میان شما می گذارم و می روم: کتاب خدا و عترتم، و خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود».

در حجه الوداع در هنگام رمی جمرات فرمود: «مناسک خود را از من فرا گیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم و هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید».

روزی به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین و نگرانند، پیامبر در حالی که به فضل بن عباس و علی بن ابی طالب (ع) تکیه داده بود به سوی مسجد رهسپار گردید و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: «به من خبر داده اند شما از مرگ پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبری بوده است که {عمرش} جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم پیوست و شما نیز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد».

روزی دیگر پیامبر (ص) با کمک علی (ع) و جمعی از یاران خود به قبرستان بقیع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد. سپس رو به علی (ع) کرد و فرمود: «کلید گنج های ابدی دنیا و زندگی ابدی در آن، در اختیار من گذارده شده و بین زندگی در دنیا و لقای خداوند مخیر شده ام، ولی من ملاقات با پروردگار و بهشت الهی را ترجیح داده ام».

در چند روز آخر قبل از رحلت پیامبر اکرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود: «ای مردم! آتش فتنه ها شعله ور گردیده و فتنه ها همچون پاره های امواج تاریک شب روی آورده است. من در روز رستاخیز پیشاپیش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می آئید. آگاه باشید که من درباره ثقلین از شما می پرسم، پس بنگرید چگونه پس از من درباره آن دو رفتار می کنید، زیرا که خدای لطیف و خبیر مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمی شوند تا مرا دیدار کنند. آگاه باشید که من آن دو را در میان شما به جای نهادم (کتاب خدا و اهل بیتم). بر ایشان پیشی نگیرید که از هم پاشیده و پراکنده خواهید شد و درباره آنان کوتاهی نکنید که به هلاکت می رسید». آن گاه پیامبر (ص) با زحمت به سوی خانه اش به راه افتاد. مردم با چشمانی اشک آلود آخرین فرستاده الهی را بدرقه می کردند.

تاریخ رحلت پیامبر اکرم (ص)

در تاریخ رحلت رسول اکرم (ص) میان شیعه و اهل سنت، اتفاق نظر نیست. زیرا تاریخ نگاران و سیره نویسان شیعه به پیروی از اهل بیت علیهم السلام، تاریخ رحلت پیامبر اکرم (ص) را روز دوشنبه 28 صفر سال یازدهم هجری قمری دانسته اند، ولیکن علمای اهل سنت تاریخ آن را در ماه ربیع الاول ذکر کرده اند و در این که چه روزی از ربیع الاول بوده است، اختلاف دارند. برخی روز اول، برخی روز دوم و برخی روز دوازدهم و عده ای روز دیگری از این ماه را بیان کردند. شیخ عباس قمی می گوید اکثر علمای اهل سنت روز رحلت پیامبر اکرم را در روز دوازدهم ماه ربیع الاول گفته اند. واقدی از جمله کسانی است که رحلت پیامبر اکرم را در روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول می داند.

لحظات قبل از رحلت پیامبر اکرم (ص) چگونه گذشت؟

در آخرین روزهای پیش از رحلت پیامبراکرم ایشان به علی (ع) وصیت نمودند که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علی (ع) که جانش با جان پیامبر آمیخته بود، پاسخ داد: «ای رسول خدا، می ترسم طاقت این کار را نداشته باشم». پیامبر (ص) علی (ع) را به خود نزدیک کرد. آن گاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد. فردای آن روز بیماری پیامبر (ص) شدت یافت اما او در همین حال نیز اطرافیان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود: «برادر و دوستم را بخواهید به اینجا بیاید». ام سلمه، همسر پیامبر گفت: «علی را بگویید بیاید زیرا منظور پیامبر جز او کس دیگری نیست». هنگامی که علی (ع) آمد، پیامبر به او اشاره کرد که نزدیک شود. آن گاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آن که از حال رفت و بیهوش شد. با مشاهده این وضع، نواده های پیامبر (ص)، حسن و حسین (ع) به شدت گریستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع) خواست آن دو را از پیامبر (ص) جدا کند. پیامبر (ص) به هوش آمد و فرمود: «علی جان آن دو را واگذار تا ببویم و آنها نیز مرا ببویند، آن دو از من بهره گیرند و من از آنها بهره گیرم». سرانجام پیامبر (ص) هنگامی که سرش بر دامان علی (ع) بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد.

علت رحلت پیامبر اکرم (ص)

دلایل بسیاری وجود دارد که رحلت پیامبر اکرم (ص) ناشی از خوراندن سم به آن حضرت بوده است. این دلایل و روایات، از تواتر معنوی برخوردارند و از مجموع آنها می توان رحلت پیامبر اکرم از طریق شهادت را ثابت نمود.

کتاب های شیعه

روایت اول: امام صادق(ع) می فرمایند:از آن جا که پیامبر اسلام(ص)، سر دست گوسفند، را دوست می داشتند، یک زن یهودی با اطلاع از این موضوع ایشان را با این بخش از گوسفند مسموم نمودند. در این روایت، به مسمومیت پیامبر(ص) تصریح شده، اما در آن اشاره ای نشده است که آیا ایشان بر اثر این سم به شهادت رسیدند یا خیر؟

روایت دوم: امام صادق(ع) فرمودند:پیامبر اکرم(ص) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه ای که آن روز در خیبر تناول نمودم، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این که با شهادت از دنیا می رود. در این روایت، علاوه بر تصریح به مسموم شدن رسول خدا(ص) و شهادت ایشان در پی مسمومیت، به اصلی کلی نیز اشاره می شود که مرگ تمام پیامبران و اوصیا با شهادت بوده و هیچ کدام، با مرگ طبیعی از دنیا نمی روند!

بسیاری از دانشمندان شیعه، با استفاده از این اصل کلی، نیازی به جست وجوی مورد به مورد را در ارتباط با چگونگی شهادت هر کدام از معصومان(ع) احساس نمی کنند. بر این اساس، هر چند دلیل متقنی بر شهادت پیامبر(ص) نیز ارائه نشود، باز هم می توان معتقد بود که رحلت ایشان طبیعی نبوده است!

کتاب های اهل سنت

روایت اول: در معتبرترین کتاب اهل سنت، نقل شده است؛ پیامبر(ص) در بیماری منجر به رحلتشان، خطاب به همسرشان عایشه فرمودند:من همواره درد ناشی از غذای مسمومی را که در خیبر تناول نموده ام، در بدنم احساس می کردم و اکنون گویا وقت آن فرا رسیده که آن سم، مرا از پای درآورد.همین موضوع در سنن دارمی نیز بیان شده است. علاوه بر این که در این کتاب، به شهادت برخی از یاران پیامبر(ص)، بر اثر تناول همان غذای مسموم نیز اشاره شده است.

روایت دوم: احمد بن حنبل در مسند خود، ماجرایی را بیان می نماید که طی آن، بانویی به نام ام مبشر که فرزندش به دلیل خوردن غذای مسموم در کنار پیامبر(ص)، به شهادت رسیده بود؛ در ایام بیماری ایشان به عیادتشان آمده و اظهار داشتند که من احتمال قوی می دهم که بیماری شما ناشی از همان غذای مسمومی باشد که فرزندم نیز به همین دلیل به شهادت رسید! پیامبر(ص) در پاسخ فرمودند که من نیز دلیلی به غیر از مسمومیت، برای بیماری خویش نمی بینم و گویا نزدیک است که مرا از پای در آورد.

مرحوم مجلسی نیز با نقل روایتی؛ تقریبا مشابه با این روایت بیان نموده که به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند، علاوه بر فضیلت نبوت که به پیامبر(ص) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده اند.

روایت سوم:محمد بن سعد؛ از قدیمی ترین مورخان مسلمان ماجرای مسمومیت پیامبر اکرم(ص) را این گونه نقل می نماید: هنگامی که پیامبر(ص)، خیبر را فتح نموده و اوضاع به حالت عادی برگشت، زنی یهودی به نام زینب که برادر زادۀ مرحب بود که در جنگ خیبر کشته شد، از دیگران پرسش می نمود که پیامبر(ص) کدام بخش از گوسفند را بیشتر دوست می دارد؟ و پاسخ شنید که سر دست آن را. سپس آن زن، گوسفندی را ذبح و تکه تکه نمود و بعد از مشورت با یهودیان در مورد انواع سم ها، سمی که تمام آنان معتقد بودند، کسی از آن جان سالم به در نمی برد را، انتخاب نموده و اعضای گوسفند و بیشتر از همه جا، سردست ها را مسموم نمود. هنگامی که آفتاب غروب نموده و پیامبر نماز مغرب را به جماعت اقامه فرموده و در حال برگشت بودند، آن زن یهودی را دیدند که همچنان نشسته است! پیامبر(ص) دلیل آن را پرسیدند و او جواب داد که هدیه ای برایتان آوردم! پیامبر با قبول هدیه، به همراه یارانش بر سر سفره نشسته و مشغول تناول غذا شدند. .. بعد از مدتی، پیامبر(ص) فرمودند که دست نگه دارید! گویا این گوسفند مسموم است! مؤلف کتاب، سپس نتیجه می گیرد که شهادت پیامبر به همین دلیل بوده است.

نتیجه گیری

از مجموع روایات نقل شده در کتب شیعه و اهل سنت، می توان نظریۀ شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر(ص) را تقویت نمود که در قریب به اتفاق این روایات، زمان مسمومیت ایشان، هم زمان با جنگ خیبر و توسط زنی یهودی بیان شده است.

اما با این وجود، باید گفت موضوع شهادت پیامبر(ص)، از اصول دین و یا بدیهیات آن نبوده که ایمان و اعتقاد بدان، واجب و لازم بوده و انکار آن، موجب خروج از دین شود و به همین دلیل نیز، تعداد اندکی از مسلمانان، در شهادت پیامبر تردید نموده و رحلت ایشان را ناشی از عاملی طبیعی؛ مانند بیماری سینه پهلو و یا تب شدید دانسته اند، با این که خود پیامبر تأکید نموده بود که من به برخی از این بیماری ها هرگز مبتلا نخواهم شد!

hawzah.net/