عنوان : شهر بي واهمه
تاريخ : 1389/02/02
شاعر / نويسنده : فاطمه جعفرزاده
موضوع :اشعار در مورد خرمشهر
شهر بي واهمه در حلقه گرفتار عطش
تاكسي از سر شط آب زلالي آورد
دست سقا و لب تشنه و قلبي روشن
درشب تار چه مهتاب زلالي آورد
***
همه درهود جي از سبز به هم پيوستند
تاكه در مزرعه ي صبح بهار اندازند
سرخ در سرخ شكوفاتر از آن باغ انار
در دل گمشدگان صبر و قرار اندازند
***
نه ولي واهمه از هيمنه ي آتش داشت
نه سري قصد فرو خفتن و ترديد و شكست
شهر خورشيد نشان سايه ي اندوه ربود
حلقه ي تشنگي از هيبت باران بگسست
***
مزرع سبز فلك سرخ تر از لاله و سيب
همه جا عطر خوش كرببلا مي آمد
شهر در حلقه ي دستان ملائك، آرام
زمزمه از سر كوي شهدا مي آمد:
***
صبحدم مي شنويد آيه ي بيداري را
پرچم سبز رهايي به زمين نگذاريد
و مبادا كه شما مردم بي باك و سپيد
پاي بر سرخي خون شهدا بگذاريد


منبع: كتاب اين شرح بي نهايت