مشاعره صائمین - 3
دست بر دامنت اگر نزنم
بروم پس کجا؟ امام زمان
آمدم آشتی دهی من را
با خودت،با خدا امام زمان
کاش قرآن به سر بگیرم من
یک شب قدر با امام زمان
علی صالحی
احمد علوی:
نیمهشب بود و سایهها آرام، کوچه را خیس اشک میکردند
گفت مولا که زود برگردیم، تا غم یار را نفهمیدند
لاتهایی که عبدود بودند، ابتدا با هبل بلی گفتند
بعد از آن هم که یاعلی گفتند، «أین عمّار» را نفهمیدند
دست مرا بگیر که عبدی فراری ام
دست مرا بگیر،گریزان شدن بس است
احیا نما در این شب احیا دل مرا
دل مردگی و این همه ویران شدن بس است
محمد فردوسی
تا که چشم خویش را بر هم زنی
تا لقاء الله همراه منی
صبر جایز نیست، وقت رفتن است
خسته ام دیگر، زمان خفتن است
تا که او را دشمنش در سجده دید
ناگهان شمشیر جهلش را کشید
ابن ملجم آن لعین بی حیا
ضربتی زد بر سر شیر خدا
باز قلب آفرینش آب شد
مقتل شیر خدا محراب شد
دوست ار خواهی علی مرتضی
چون علی یاراست یارامصطفی
نام نیکــویش چـــو زینت آسمان
آسمان صد یق دارد چـــون فتی
فی البداهه: منصور مقدم 25/2/1399
یاعلی من از غلامان توام
خاکبوس خاکبوسان توام
ای گل امید من از بذر تو
اشک خود را کرده ام من نذر تو
سید هاشم وفایی
وقت پرواز آسمان شده بود
گوئیا آخر جهان شده بود
کعبه میرفت در دل محراب
لحظه ي گریه ي اذان شده بود
دست بیوضو مزن بر ستیغ آفتاب
آی تیغ بیحیا، شرم کن وضو بگیر!
لَختی ای پدر درنگ! پشت در نشستهاند
رشتههای سرد اشک، کاسههای گرم شیر
سعید بیابانکی
روی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمد
ای شاه همه خوبان زنهار مخسب امشب
ای سرو دو صد بستان آرام دل مستان
بردی دل و جان بستان زنهار مخسب امشب
*بر غم عشقت آقا اسیرم که تو سلطانی و من فقیرم
مسجد کوفه بگو مولای مظلومان چه شد
حُجّت الَّه،جانِ احمد،ناطق قرآن چه شد
دیشب اجل آهنگ سازو برگ می زد پرونده ای را مُهر سرخ مرگ می زد
دیشب علی عزم دیار یار می کرد عزم جدایی از درو دیوار می کرد
دیشب علی با فرق تا ابرو شکسته
می رفت نزد همسر پهلو شکسته