مشاعره صائمین - 3
در کوچه،دل مرده ی من منتظر توست
تا زنده شود رقص کنان ،وقت عبورت
از دست تو نان داشت عجب عطر عجیبی
این شعله ی عشق است مگر زیر تنورت
تسبیح زخمهای تو تصویر می شود
تا دانه دانه اشک تو زنجیر می شود
اندوه کعبه بود،ترک خورد از غمت
دارد به شکل قلب تو تصویر می شود
در اسم، اگر چه ما مسلمان هستیم
شرمندهی دین و روی قرآن هستیم
با بار گناه رو به تو آوردیم
سوگند به جان تو پشیمان هستیم
می زد به پایت بوسه لبهای مدینه
ای خوش به حال نیمه شبهای مدینه
در دستهایت یاکریمان لانه دارند
وقت قنوتت قدسیان پیمانه دارند
در بند توام، عبد توام، نام تو بردم
کوه گنهم را به تو بخشید خداوند
حکاک ازل شیر اُحد، نام حسن را
با خط خوشش سر در تالار دلم کند
دعایی بود و تحسینی، درودی بود و آمینی
اگر دستی بر آوردم، اگر چیزی طلب کردم
تو بودی هر چه اوتادم اگر از پیر دل کندم
تو بودی هر چه اسبابم اگر ترک سبب کردم
ماه رمضان و جان تو در خواب ست
رخوت زدهای ، جهان تو در خواب ست
هنگام سحر ، لبان جسمت بازست
اما دل شب نشان تو ، در خواب ست
تو سر زدی و به ما نگاهی داری
در خانه اهل عشق راهی داری
قربان تو و هلال ابروی تو من
ای ماه خدا چه روی ماهی داری !
سید حبیب حبیب پور
يك عمر كشيد از غم آن كوچه ز دل ،آه
خونِ جگر و زهر شرربار بماند
با چاه ،علي درد دلِ خويش بيان داشت
امّا حسنش با دلِ خونبار بماند
دیدند جوان گشته و باز آمده حیدر
از میمنه تا میسره مبهوت تو لشکر
توفانی و چون برگ در اطراف مسیرت
از اهل جمل ریخته بر روی زمین سر
رطب در رطب نوش ماه عسل راشراباً طهورا مِی بی مثل را
از اینجاست ماه مبارک مبارککه رو کرده قرصِ مه بی بَدَل را
از کوفه و سر شکستنش بیزاریم
از کوچهی تنگ خاطره، بد داریم
با نیمه اشارهای به هم میریزیم
ما گریه کنان روضهی مسماریم
من از ازل حسنی ام و تا ابد حسنی
حسن، عصارهی آیات مکی و مدنی
یا محسنم در حال مستی «یا حسن» شد
نامت قلم را محو نوری در ازل کرد
من در زمان، آواره ی آن لحظه هستم
وقتی که دستان تو «قاسم» را بغل کرد
دردي كه شفا يافتة دست حسن نيست
يكذره دم گرم مسيحا نمي ارزد
هركس حسني بود حسيني شود آخر
بي طاعت او آیت عظما نمي ارزد