مشاعره صائمین - 3
نور به افلاک داد،ذکر هو الله ما
ذکر هو الله ما،اشک سحرگاه ما
ناله العفو ما از رمضان دل ربود
گاه دعای سحر،گاه ابوحمزه بود
در روزه اگر پدید شد رنج
گنج دل ناپدید با ماست
کردیم ز روزه جان و دل پاک
هر چند تن پلید با ماست
تهی ز غیر خدا روزهدار و روزهگشای
بروی یار که افطار اوست از دیدن
خدای فرمود الصوم لی به احمد پاک
که جان زندهدلانش نیازمند بدن
نکند چشم ببندم به سحرهای سلوک
نکند بسته شود دیده ی باز رمضان
صبح با باده ی شعبان و رجب آمده بود
آن که دیروز مرا داد جواز رمضان
نزد خداوند عرش بادا مقبول
طاعت خیر تو و صیام و قیامت
مسعود سعد
تو گیر و دار زندگی،عادی شده برام خطا
با این همه رو سیاهی،بازم به من گفتی بیا
ای خالق بنده نواز،میخوام که از تو دور نشم
خیلی داره دیر میشه ها،یه کاری کن عوض بشم
ببین دارم داد میزنم،گناه من و بیچاره کرد
تو صحرای هوای نفس،دل من و آواره کرد
ای که تویی به هر زمان،قرار قلب بی قرار
رمضان می رود و می برد از کف ما
آن که سی روز صفا یافت از او محفل ما
رمضان رفت و دریغا که به امضا نرسد
طاعت ناقص ما،روزه ناقابل ما
آرزو دارم که با علم الیقین
روزه باشی تا ابد ای نازنین.....
نیمه ماه رمضان عزیز
گیسوی مشکین تو شد مشکبیز
نور خدا تافت از آن روی ماه
خاصه از آن چشم درشت سیاه
همان بر دل هر کسی بوده دوست
نماز شب و روزه آیین اوست
تشنگی یا ضعف و میلی دلپذیر
روزه داران را نمی سازد اسیر
آدمی در روزه حتی از حلال
می کند دوری به امر ذوالجلال
حسین مفیدی فر
لطف و کرمت نصیب کن در این ماه مرا
از نماز و روزه تو هیچ نگشاید تو را
خواه کن خواهی مکن،من با تو گفتم راستی
یوسف زهرا حسن در نیمهام یابد ولادت
وز قدوم مادر زهرا مرا باشد سعادت
روزهداران را دهـم از سـاغر قـرآن حلاوت
ای خوشا آنکس که در من میکند قرآن تلاوت
تا نپذیرد ز توی زی خدای
نیست پذیرفته صلاه و صیام