راسخون

لطیفه های کوتاه

ariya93 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 668
|
تاریخ عضویت : تیر 1398 

محل قراردادن لطیفه های کوتاه

ariya93 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 668
|
تاریخ عضویت : تیر 1398 

مردی سوار اتوبوس دو طبقه می شود. هرچه اصرار می کنند به طبقه بالا برود، نمی رود و می گوید:دفعه پیش که سوار شدم، فهمیدم که طبقه بالا راننده ندارد!

ariya93 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 668
|
تاریخ عضویت : تیر 1398 

آموزگار:بچه ها توجه کنید! بعضی از کلمه ها با «ان» و «ها» جمع بسته نمی شوند. مثل «درس» که می شود «دروس» حالا یکی از شما مثال دیگری بزند.

احمد:آقا اجازه! مثل خرس که جمع آن می شود خروس! 

ariya93 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 668
|
تاریخ عضویت : تیر 1398 

پیراهن تنگ
مریم:مادر این پیراهن برای من خیلی کوچک شده است که به سختی می توانم نفس بکشم.

مادر:پیراهن هیچ عیبی نداره دخترم، تو سرت را از آستین بیرون آورده ای! 

ariya93 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 668
|
تاریخ عضویت : تیر 1398 

دو نفر به شکار رفته بودند. اولی خرگوش دید، تفنگ را برداشت و خرگوش را هدف قرار داد.

ناگهان دومی به او گفت:«صبر کن، توی تفنگ فشنگ نگذاشته ای.»

اولی با ناراحتی جواب داد:ول کن بابا، حالا وقت این حرف ها نیست. تا بخواهم فشنگ بگذارم، خرگوش در رفته است. 

ariya93 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 668
|
تاریخ عضویت : تیر 1398 

مادر به پسرش:پسرم چرا ناهارت را نمی خوری، مگه چیزی خورده ای؟

پسر:زمین یخ زده بود، زمین خوردم. چون هوا هم سرد بود، سرما هم خوردم و خلاصه آنقدر حرص خورده ام که سیر شده ام. 

ariya93 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 668
|
تاریخ عضویت : تیر 1398 

پزشک:بیماریش خیلی شدید است. آیا هذیان هم می گوید؟

پرستار:بله، اتفاقاً چند دقیقه پیش از این که شما تشریف بیاورید می گفت:الان عزرائیل می آید. 

ariya93 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 668
|
تاریخ عضویت : تیر 1398 

معلم :  می تونی بگی چرا فلامینگو یک پاش رو بالا نگه میداره؟
شاگرد: چون اگر دوتاش رو بالا نگهداره ، می افته!

ariya93 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 668
|
تاریخ عضویت : تیر 1398 

به یک حلزون میگن یک دروغ شاخدار بگو.
حلزونه میگه : دویدم و دویدم ، سر کوهی رسیدم!

ariya93 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 668
|
تاریخ عضویت : تیر 1398 

قاضی به دزد میگه : خجالت نمی کشی، این دومین باره که اومدی دادگاه.
دزد به قاضی میگه : شما که باید بیشتر خجالت بکشین که هر روز این جا هستین!

ariya93 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 668
|
تاریخ عضویت : تیر 1398 

جواب غلط

پدر: پسرم امتحان ریاضی ات چطور بود؟

پسر: یکی از جواب ها را غلط نوشتم.

پدر: عیبی ندارد. پس بقیه سوال ها را درست حل کردی؟

پسر: نه، چون اصلا وقت نکردم به بقیه ی سوال ها نگاه کنم.

ariya93 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 668
|
تاریخ عضویت : تیر 1398 

از مظفر پرسیدند: تولدت کی می شه؟

گفت: این سه شنبه نه، پنج شنبه ی دیگه.

 

ariya93 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 668
|
تاریخ عضویت : تیر 1398 

مظفر از طبقه صدم ساختمانی پرت شد. وقتی به طبقه پنجاهم رسید، گفت خدا را شکر، تا این جا که بخیر گذشت.

ariya93 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 668
|
تاریخ عضویت : تیر 1398 

من از مهمترین الگوهای فامیل هستم.

.

.

.

همه به بچه هاشون میگن اینو میبینی

سعی کن مثل این نشی

nori200 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1294
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 

‏مادربزرگم دوباره امروز داشت به فامیلشون میگفت که نوه م فوق لیسانس فیزیک داره گفتم من لیسانس دارم گفت کسی نظر تورو نخواست