مشاعره فجرآفرینان
ما به فلک بودهایم یار ملک بودهایم
باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست
تنور سینه ی سوزان ما به یاد آرید
کز آتش دل ما پخته گشت خام شما
فروغ گوهری از گنجخانه ی دل ماست
چراغ صبح که بر می دمد ز بام شما
از گلستان شهیدان تا به مهرآباد عشق
موج دریای زمان، چشم انتظار آورده بود
در این سرای بی كسی كسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
دل خرامان خرامان خرامانیها
دشمن روز و شب موکب سفیانیها
دست جامانده به تزویر در این دشت بلا
قاسم بیسر و بیدست شتابانیها
جان به دنبال شهادت پی قدقامت بود
قصهات قصۀ پرواز شب ظلمت بود
هرکه را خیر و شر و عشق و صفا عادت بود
قاسم اما به خدا یاور این امت بود
شیر از بیشه برون میشود اما آیا
خلوتت روضۀ خون میشود اما آیا
شرح پرواز بگو تا سفر آغاز کنیم
دست بر سینه روان مرگ شر آغاز کنیم
مست از بادۀ خون رقصکنان خواهم رفت
بیسر و دست و کفن تا به جنان خواهم رفت
دل قوی دار برادر که سحر نزدیک است
ناصری در بن چاه است و ظفر نزدیک است
دست بگشا و ببین ناصره از نام برفت
مصحف باطل این شاکله از شام برفت
سر به سودای تو دلها نگران میرفتند
قصه کن امر بکن پا و سران میرفتند
دل پریشان نکنی مرد توانای عبور
میرویم از دل جان تا به تماشا وحضور
کور چشمی که تو را کشت نه انسانی بود
روح دجالی دوران تب شیطانی بود
میکشم هرکه تو را کشت به خونت سوگند
به تن شرحه به سودای جنونت سوگند
دل قوی دار علی یاور محرومان است
راه سخت است - ولی! یاور محرومان است
لب بجنبان که شب صاعقه آغاز کنیم
گوش بر امر ولی معبر حق باز کنیم
ما دلیران شب وحشت دورانهاییم
شیرمردان عبور از دل بحرانهاییم
به خدا امرکنی جان به کف آریم همه
لشکر از کل جهان تا نجف آریم همه
تا علی هست ولی یاور ما ایمان است
شرح قدقامت ما قصۀ این پیمان است
براساس سروده : مهرداد افشاری
عرض ادب و سلام
شعر با موضوع مرتبط نیست.
در خلال ده شب از بهمن، برون
صدهزاران فجر آمد، گونه گون
مهر روشن بر سیاهی چیره شد
چشم خفاش از فروغش خیره شد
دردهه فجرامتش پیروزشد
ماه بهمن ماه جان افروزشد
( عرض ادب و احترام ، خدمت کاربر گرامی بله شعر مرتبط نبود ، اما به مناسبت عروج سردار دل ها درج گردیده )
- در زیر پلکهای تو رویای روشنی
- من تشنه صدای تو بودم که میسرود
- در گوشم آن کلام خوش دلنواز را
- چون کودکان که رفته ز خود گوش میکنند
- در خیالم ستارهای پر نور
- میدرخشد میانهاله راز
- زهره بر من فکنده دیده عشق
- مینویسم به روی دفتر خویش
شرح این ماجرا ادامه دارد....
پیوست آن انقلاب حضرت مهدی( عج) خواهد بود
درون هر ورق سبز بنگری،بینی
جمال یوسف مصری در این تراز آمد
چراغ لاله فروزان شد از دم عیسی
شمیم یاد عزیزان پاکباز آمد
در زمستان بهاران آمد
آدم از قعر دوران آمد
بوی نسل شقايق پيچيد
بوي عطر شهيدان آمد