مشاعره فجرآفرینان
روی کسی سرخ نشد بیمدد لعل لبت
بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود
در میخانه گشایید به رویم، شب و روز که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم
میزده است، از رُخ سُرخش پُرسید مستی از چشم قشنگش پیداست
تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
دار منصور بریدی همه تندار شدی
یار امشب پی عاشقکشی است من نگویم؛ ز خدنگش پیداست
تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همهای از چه تو بیمار شدی
یا رب! این پردهی پندار که در دیدهی ماست باز کن تا که ببینم همه عالم نور است
تا ابد او یار و ما یاور شدیم
ما همه دلداده ی رهبر شدیم
من اگر سروده باشم ،وطنم تو شعر نابی
من اگر ستاره باشم،وطنم تو آفتابی
یادت گر نباشد در دل ما
بی بصیریم و نا آگاه
همه روی یکسر بجنگ آوریم
جهان بر بداندیش تنگ آوریم
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
در همه دور زمان چون تو ستم کاره نیست
عامل هر فتنه ای صلح و صفا در تو نیست
تا سازد غرق در بوسه خاك مزارتان
تا گيرد خونبهاي شهيدان ز اهرمن
- نوح و خلیل و بوالبشر، ادریس و داوود و پسر
- از ابر فیضش مُستمِد، از کان علمش مُستعین
- ناموس ایمان در خطر، از حیلهی لامذهبان
- خون مُسلمانان هدر، از حملهی اعدای دین