مشاعره فجرآفرینان
گمان مبر که مرا کشتی ودگر هراسی نیست
هزار امید انقلابی اماده به پشت سنگر است
تو ماندی و زمانه نو شد
خیال عاشقانه نو شد
هزار دل شکست و آخر
هزار و یک بهانه نو شد
درمسلک بیداران آرام،خرام آمد
گفتاکه من آن بحرم کارام نمی گیرد
درپی چشمه سارچشمانش چشمه گفتم گریستم ازشوق
قیام توده جان برکف اندراین کشور
خوش آمدی ونکوآمدی که تابینی
یک رنگ و بی ریا باش، ار طالب عزتی
ارباب خویش باش ار طالب استقلالی
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما ، هم سوحته پروانه
بیاد شهید سردارسلیمانی
همه شهر ايران سراي من است که نيک و بدش از براي من است
تو رفتی و آمد زمستانِ سخت
به سوگ تو گردون سیه کرد رخت
ترا، ای گران مایه دیرینه ایران
ترا، ای گرامی گهر دوست دارم
مگر گردبادی برآمد ز راه
که شد روز روشن چو شام سیاه...
هلا پاسداران آیین سرخ
سواران شوریده بر زین سرخ
خوش آمدی به وطن ای مجاهدای رهبر
گران مبادت برجان خسته رنج سفر
رفته ازیاد مگرقول وقراری بستیم
که بمانیم زجان ما به کنار بهمن
نوروگرمی وشادی. درمیان هرخانه
انقلاب یعنی جشن. جشن سبزه درصحرا