مشاعره فجرآفرینان
درِ ميخانه گشاييد به رويم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بيزار شدم
میهن سراسر لاله شد
زنجیر ظلم صد پاره شد
گوییم دوباره یک صدا
مرگ بر تو باد ای آمریکا
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشيدي
وه که بر مسجديان نقطه پرگار شدي
یاد باد آن دل تپیدنهای مشتاقان یار
و آن عجب نقشی که آن زیبا نگار آورده بود
نورحـق تابـید در دلهـای ما / دست ها دست خدایی گشته بود
دمنده هرجا چونانکه خشمگین ضیغم
جهنده هر سو چونانکه سهمگین اژدر
همه سراپا فریاد و غرش و غلیان
ز موج و توفان توفنده تر ز پا تا سر
ندیده هرگز چشم زمان چنین پیکار
نخوانده هیچ کس اینگونه رزم در دفتر
روز قیام است و جهاد کشتن دیو بد نهاد
رسالت محمد است هر دو جهان هر دو بهار
روزی که اهریمن هجوم آورد بر شهر
رفتند میدان برترین مردان این دهر
مردانه جنگیدند،جنگی نابرابر
جنگی که می زد دشمنش از پشت خنجر
رفیقان رسم همدردی کجا رفت؟
جوانمردان! جوانمردی کجا رفت؟
تازه جوانه زده بود انقلاب
کفر بر آن شد که زمینش زند
خواند به دورش همه اهریمنان
تا که به تن ترکش و مینش زند
ديدم كه بايد دشت باشم دشتي پُر از لاله، شقايق
تا از شهادتها بگويم از قلبهاي گرم و عاشق
قطعه ای بلیغ و ناب
جاودان سروده ای به رنگ عشق و آفتاب
قطعه ای که هیچ شاعری نگفت
بهترین ترانه ای که گوش آسمان شنفت
جان من نثارشان
آفتاب شعر من هماره سایه سارشان
نگاه مهـر آمد فجـــر شادان
تلاوت کن بسی آیات قرآن
به قرآن است فجروده لیالی
قسم خورده خدابرمهررحمان
فی البدهه:منصور مقدم 27/11/1398
نقطه ی پایان دنیا نیست هرگز کربلا
نه! جهان می ایستد در ایستگاه دیگری
انتقام خون او را یک نفر خواهد گرفت
از پس این ابرها پیداست ماه دیگری
یک راه رسیدن به ثبات جز این نیست
محو رژیم غاصب صهیونیست
ما دشمنان ظلم و استکباریم
به اعتمادشان نیاز نداریم