مشاعره فجرآفرینان
یاد آن روزی که بهمن گل به بار آورده بود
و آن زمستانی که با خود نوبهار آورده بود
یاد باد آن دل تپیدنهای مشتاقان یار
و آن عجب نقشی که آن زیبا نگار آورده بود
عشق را صد رشته جان، در لعل نوشین بسته بود
حسن راصد چشم دل، آیینه وار آورده بود
از گلستان شهیدان تا به مهرآباد عشق
موج دریای زمان، چشم انتظار آورده بود
منکران گفتند با یک گل نمیگردد بهار
لیک ما دیدیم، یک گل صد بهار آورده بود
در نگاهش جلوه گل بود و با غوغای عشق
در چن هر گوشهای را صد هزار آورده بود
در باغ انقلاب، شاد و بلند و سبز
هر روز تازه تر، پر بار می رویم
دانش سلاح ما، حق است یار ما
از ذکر یاحسین سرشار می رویم
مژده مسرور انبیا و اوصیا
بر ره دادار،مدارست انقلاب
اشکها شد ژاله بر رخسارها
رسم ایثار،پایدارست انقلاب
به اختیار قضای زمان بباید ساخت
که دایم آن نبود که اختیار ما باشد
در وسعت و عمق و شور و یکپارچگی
زیباتر از این نمیتوان پیدا کرد
در زمستان نوبهارست انقلاب
همدلی ها را،شعارست انقلاب
هادی و رهبر،امام بت شکن
فجر بهمن،نامدارست انقلاب
برخیز که فجر انقلاب است امروز
بیگانه صفت خانه خراب است امروز
ز یک طرف همه کفر و ز یک طرف اسلام
ز یک طرف همه حنظل ز یک طرف شکر
بیا فضیحت اشرار بین در این میدان
بیا فضیلت احرار بین در این سنگر
روز خنده ی ما بود روز گریه ی دشمن
روز خوب پیروزی بیست و دوم بهمن
آن پیر پیام آور بت برکن ولا گستر
بر گستره ای لبریز از خون و قیام آمد
گفتا که من آن بحرم کارام نمی گیرد
در مسلک بیداران آرام،خرام آمد
در مزا رآباد شـهر نیستی / اسـتخوان زندگی پوسـیده بود
مرگ وحشت با دهان اسـلحه / اسکلت ها را دهان بوسـیده بود
دیـو در تاریکی آن سـالـها / از تن آلاله ها ، جان می گـرفت
خون سرخ شاهدان نوشیده بود / عنجه هاشان را به دندان می گرفت
آدمی افسـون شـیطان پلید، / گوسـفندان راضی از چوپانشـان
گر کسی بیدار می شد ناکهان / کشته می شـد بی صدا یا بی نشان
در چنین ظلمت شب ایران زمین / ناگهان، نـوری درخشـیدن گرفت
روح روح ا… ، جان در تن دمید / ابر رحمـت نـیز باریدن گـرفت
آمد آن آرام جان از هجرتش / گوئیا آن شب شـده صبح سـپید
مردمانـش گشـته با هم متحد / نـور ایمـان در دل آنها دمـید
مردم بیدار گشـته می شـدند / هـمصـدا با رهـبر بیـدارگر
با غریو مشــتهای لالــه ها / دیـو شـد از کاخهایش در بـدر
نورحـق تابـید در دلهـای ما / دست ها دست خدایی گشته بود
نارها گشــته اســیرنـورها / موسـم جشن رهایی گشته بود
سالگشت دیگری ازره رسـید / تهنیت ایدوسـتان، همسنگران
شادی خود را کمی قسمت کنید / سهم دارند از شـماها دیگران
نرسد دعوت دلدار فریباتر از این
نشکفد تلبیه از حنجره زیباتر از این
شاهبازا،سفر عرش تو خوش باد برو!
نرود کس سوی آن کنگره زیباتر از این
ندیده هرگزچشم زمان چنین پیکار
نخوانده هیچ کس اینگونه رزم دردفتر
رفته ازیادمگرقول وقراری بستیم
که بمانیم زجان ما به کنار بهمن