معماری یونان
دوره های بررسی تاریخ هنر و معماری یونان: هنر و معماری یونان دارای فراز و نشیبهای فراوانی در طول تاریخ بوده است. و بر همین اساس می توان هنر یونان را در چهار دوره معماری را در سه دوره از آن مورد بررسی قرار داد. الف) هنر دوره هندسی: به آثار هنری پیش از دوره آرکائیک اطلاق می گردد. که در آن بر روی سطوح ظروف سفالی از طرحهای منظم هندسی استفاده شده است. ب) هنر و معماری دوره آرکائیک (کهن) 630 تا480 ق . م ج) هنر و معماری دوره کلاسیک 480 تا 330 ق . م د)هنر و معماری دوره هلنی 330 تا 27 ق . م اینک به بررسی معماری یونان در هر یک از دوره های فوق الذکر بویژه سه دوره کهن, کلاسیک و هلنی می پردازیم. 1- معماری دوره کهن (آرکائیک): در این زمان, دوره هندسی جای خود را به مرحله یا «شیوه خاور مآبی»دوره کهن داد. این مرحله, مرحله گذرایی بود و پس از آن عناصر تازه ای از هنر, با هنر اصیل یونانی پیوند خورد و شیوه ای جدید پدید آورد که سبب بنیان و پیشرفت هنر یونان گردید. این دوره را به نام «دوره کهن» نام گذاری کرده اند که از اواخر قرن هفتم پیش از میلاد آغاز شده و تا شروع جنگهای ایران و یونان در زمان خشایار شاه هخامنشی (480 ق م) ادامه داشته است. پیامد روابط جدید با شرق, ظهور پیاپی جانوران و هیولاهای مرکب متعلق به خاور زمین در سطح ظروف یونانی بود, با این مضامین در هنر بین النهرین و مصر آشنا شدیم. شیر, ابولهول, شیربالدار, آدم تنه اسبی(مینوتور). پیکر تراشی: گرایشهای تکامل پیکر تراشی در یونان درست همانند گرایشهایی است که در نقاشی سفالینه هاست. یعنی مرئی و قابل توصیف اند. پیکره های مفرغی پسر و دختر یونانی که در سال680 ق م ساخته شده اند, سرآغاز دوره کهن است. جامه های بلند و مجلل این پیکره ها را می توان دلیلی بر ساخته شدن آنها در ایوانی دانست. زیرا در اینجا بود که دولتهای ثروتمند یونانی, سلیقه و علاقه خاورمآبانه خود را به تزئینات گرانبها و پیکر شکوه در زندگی و هنر گسترش دادند. پیکره سازی یونان فقط مختص پیکر تراشی جدای از معماری نیست, بلکه بخش عظیمی از پیکر تراشی این دوره جزو تزیین ساختمان معابد است، که به صورت نقش برجسته استفاده شده است. بی شک آغاز جنگ های ایران و یونان تاثیری در توسعه هنر دوره کهن داشته است، گرچه از برخی جهات محدودیتهایی داشته، اما با تحولی که به ویژه در شناخت مواد اولیه و استفاده از آن حاصل گردید، موجب تحولات و پیشرفت هنری این زمان شد هنرمند این دوره دقت خود را بیشتر صرف شناخت ماده ای نمود که با آن اثر هنری را پدید آورده است. و براساس سنت حاکم بر جامعه خود را در قید و بند ساختن نمونه ها و انواع محدود هنری گرفتار کرده، و در حقیقت بیشتر به الگو سازی پرداخته است. معماری: در دوره کهن دو مسیر هنری در شهرهای تحت نفوذ یونانیها برقرار بود، یکی از هنر دور یک که مشخص با رسمیت و صلابت و بی پیرایه در سرزمین یونان قرار داشت و دیگری شیوه هنری یونیک که دارای ظرافت بیشتر و خاص خود بود و در ناحیه آتیکا بود و پایتختش آتن واقع در کناره جنوب شرقی سرزمین مرکزی یونان و جزایر اطراف آن در دریای اژه و همچنین بخش غربی آسیای صغیر، آن زمان مجزا بود. آثار معماری این دوره با استفاده از قطعات سنگهای تراشیده شده و بدون ملات ساخته شده اند که در مرحله اولیه در ساخت معابر از چوب برای ستون ها و پوشش سقف ها و آجر برای دیوار و سنگ صرفا برای پی ساختمان استفاده شده است. معابد کوچک و ساده بودند و کم کم فرم اصلی خود را یافتند. از قدیمی ترین معابد این دوره می توان از «معبد هرا» در «آلیمپ» یاد کرد که به شیوه دوریک و در سال 600 ق م ساخته شده است. ابعاد آن 5/18* 50 متر و بلندی ستونهای آن 40/5 متر است. سقف شیروانی آن سفالی است. در داخل مقصوره دو ردیف ستون قرار دارد، و از خشت و سنگ و بویژه در پی از سنگهای نتراشیده استفاده کرده اند.
معبد «آپولو» در شهر «کورینت» یکی از بناهای قدیمی یونانی است که هنوز بعضی از ستونهای آن به جا مانده است . معبد به شیوه دوریک کهن و در قرن ششم ق م ساخته شده است. در این بنا ارتفاع ستونهای دوریک کوتاه و هنوز در مرحله آغازین بوده است بالشتگ سر ستون نیز از این وضعیت تبعیت کرده است.
با سیلیکای پستئوم: در جنوب ناپل واقع است و در حدود 550 ق. م شده است. این بنا نمونه ای از سبک دوریک کهن به شمار می رود. پژوهندگان اولیه به دلیل تشابهی که بین این ساختمان و با سیلیکای رومی وجود داشته، آن را «باسیلیکا» نامیدند. لذا بنای پستئوم معبدی است، دور ستونی با ستونهای سنگی و خوش ترکیب و مودب و فواصل فشرده، سر ستونهای بزرگ و جسیم و بالش گونه در زیر اسپری عظیم که ستونها را به طرز متناسبی کوتاه نمایان کرده است. ضخامت ستونها و فاصله کم کم احتمالاً دلیلی ساختمانی دارد. معماران در این دوره نمی توانسته اند به مقاومت مصالح مورد استفاده اطمینان داشته باشند. لذا به طور منطقی بر استحکام کارشان افزوده اند، مثلاً در گوشه های بنا سر ستونهای بالشتکی شکل بزرگتر شده و سطح اتکا به نفس فواصلی که توسط سنگهای حمال پل بندی شده، افزایش یافته است.
گنج خانه سیفونسیها: یکی از بناهای دوره کهن است که به شیوه «ایونیک» و در سال 530 ق.م ساخته شده است. (ش 4) بنا در شهر «دلفی» قرار دارد، با آنکه این بنا هیچ گونه ستون ایونیک ندارد و حمل و نگهداری سقف توسط ستون پیکرها (کاریاتیدها) است ولی جزو سبک ایونیک محسوب می گردد، از ویژگی های متمایز و مشخص کننده دیگر بنا در شیوه ایونیک کتیبه پیوسته ای است که به عنوان بخشی از یک اسپر سنگین دوره کهن است. چون ستون پیکره ها با آن جامه های زیبا و نیمرخهای بسیار مضرشان هیچ گاه نمی توانستند در متن معماری دوریک با آن خطوط خشک و جسیم کم توجه به تزئین بگنجند.
معبد ارتمیس : در شهر «افسوس» آسیای صغیر واقع است در سال 560 تا 550 ق . م ساخته شده است. معبد دارای ابعادی 55*115 متر است و به شیوه ی ایونیک ساخته شده است. چهار گوشیهای تزئینی آن به نقش برجسته هایی از جنگجویان نیزه بدست مزین است. در بخش سنتوری معبد جنگجویان الهه ی «آرتمیس» با سپری در دست نقش شده است. از دیگر معابد این دوره می توان به معبد آپولون شهر دلفی و معبد آفائیا در شهر آیگینا در قرن ششم ق . م اشاره کرد
دوره کلاسیک
دوره كلاسیك، دوران ثبات و شكوفایی تمدن و هنر یونان است. قرن پنجم و چهارم را باید بهترین ایام تحول و تكامل معماری یونان به شمار آورد. این دوره با عظمت، پس از پیروزی های درخشانی آغاز، و با اقدامات كشور گشایانه اسكندر مقدونی پایان پذیرفت. این فصل از حیات یونان نتیجه و مولود دوران باستانی و مقدمه دوران هلنیستی بوده است.هنر دوره كلاسیك كه چكیده تاثیرات اجتماعی و مذهبی یك ملت است در نهایت كمال و پختگی عرضه شده در هنرهای باستانی جای ویژه ای را به خود اختصاص داده است. یونانیان موفقیت و پیروزی های خود را در جنگ ها مرهون خدایان می دانستند و همین مسأله در هنر و معماری سرزمین شان كاملاً محسوس است.مركز فعالیت های هنری عصر كلاسیك در شهر آتن بوده است
.
آتنی ها كه گردآوری تكه سنگ های پراكنده آكروپلیس آتن را پس از ویرانی شهر در سال ۴۸۰ ق . م كسر شأن خود می دانستند، به رهبری پریكلس نیرو استقلال جدیدشان را با بازسازی كامل آكروپلیس كه در واقع یكی از بزرگ ترین پروژه های ساختمانی جهان باستان تا پیش از روزگار رومیان بود، به جهانیان نشان دادند.پلوتارك یكی از مورخین یونانی در ۵۰۰ سال پس از بازسازی آكروپلیس می نویسد: «كارهای پرویكلس مخصوصاً از این لحاظ ستودنی اند كه شتابان ساخته شده اند، برای آنكه قدرت های جدید دوام بیاورند زیرا هر كار خاصی كه او انجام می داد بی درنگ حتی در آن زمان كه تازگی داشته عنوان كاری باستانی شناخته می شد و دلیلش زیبایی و ظرافت آن كار بود و با این حال كار مزبور از لحاظ نیرو و تازگیش، امروز نیز چنین است كه گویی تازه انجام شده است. در آن كارها گونه ای شكفتگی و تازگی وجود دارد كه غبار گذشت زمان را از چهره شان می زداید.»معماری دوره كلاسیك به رهبری و پشتیبانی فیدیاس معمار و پیكرتراشی كه در دولت یونان مقام وزیر هنر را داشت، به اوج و رونق خود رسید. با اینكه درباره معماری این دوره نوشته ها بسیار است، ولی باید به چند بنای مهم اشاره كرد. شهر آكروپل یا ارگ آتن كه بر روی تپه ای ساخته شده از اقدامات بزرگ معماری این معمار است.بنا به گزارش سایت آفتاب در كتاب آشنایی با معماری جهان آمده است:معماری این دوره از جنبه های فنی پیشرفت های شایانی كرد
.
سنگ های مورد استفاده دیوارها به طور كامل تراش خورده و با بستهای فلزی با دقت بسیار نسبت به دوره كهن در كنار هم قرار گرفتند نصب سفال های بامپوش نیز بر همین منوال پیشرفت نمود.یكی از مجموعه بناهای باشكوه یونان در عصر كلاسیك آكروپلیس در شهر آتن است. این مجموعه به رهبری «پریكلس» در اواخر قرن پنجم ق . م یعنی هنگامی كه آتن به دوره قدرت رسیده بود احیا گردید. بزرگ ترین كاری بود كه در تاریخ معماری یونان پدید آمد و موجب آن شد كه عالی ترین یادگاری از دوران اعتلای هنر بر جای بماند. همه بناهای آكروپلیس، هنر معماری دوره كلاسیك یونان را در آن هنگام كه به كمال رشد خود رسیده بود به منصه ظهور رسانده است.این مجموعه شامل بناهای: معبد پارتنون،دروازه «پروپالایا»، معبد ارختئوم، معبد آرتمیس، معبد الهه پیروزی «نیكه»، نگارخانه «كالكوئیكی»، محل معبد قدیمی آتنا و چند بنای كوچك است
.
دوره كلاسيك پيشين (پارتنون،ساختمانهاي آکرو پوليس)
■ پارتنون
از بناهايي که در آکروپوليس ساخته شد، پارتنون (معبد مقدس آتنا پارتنوس) نخستين و بزرگترين بنا بود (تصوير 162). معماران آن ايکتينوس و کاليکراتس بودند و پيکره هاي تزييني آن به سرپرستي فيدياس دوست پريکلس و يکي از بزرگترين پيکرتراشان جهان ساخته و نصب شدند. پارتنون از لحاظ نقشه ساختماني (تصوير 161) يک معبد دورستوني است و عرض آن اندکي از يک دوم طولش بيشتر است. مقصوره ي پارتنون به دو بخش تقسيم شده است: در بخش بزرگتر تنديس آتنا پارتنوس از عاج و طلا، به بلندي تقريباً دوازده متر و کار فيدياس پيکرتراش قرار گرفته بود: بخش کوچکتر به عنوان گنج خانه اتحاديه دلوس طراحي شده بود، ولي بخش عمده پولي که اعضاي اژه اي اين اتحاديه به گنج خانه سرازير مي کردند صرف اجراي پروژه هاي ساختماني جاه طلبانه پريکلس مي شد. درون دو اتاق، به طرق متفاوت آراسته شده بود. خود مقصوره دو رديف ستون کوچک براي نگه داشتن سقف دارد، هدف از ساختن اين دو رديف، با آنکه مدتها مورد بحث قرار داشته، به گفته بعضيها ايجاد بالاخانه يا رواقي بوده است تا بازديد کنندگان از آنجا بتوانند تنديس آتنا را ه پي اش هنوز بر هم جا مانده است ببينند. اين گنج خانه چهار ستون تکي به شيوه يونيک داشت – يکي از چندين ويژگي يونيک در ساختماني که بدون آنها دوريک مي شد، ويژگي بعدي کتيبه پيوسته تنديس است که دورادور ديوار بيروني و مقصوره مي چرخد. پارتنون، صرفنظر از اين اجزاي يونيک، عصاره اي از معبد کلاسيک دوريک است و اوج پالايش اين شيوه به شمار مي رود .
162- ايكتينوس و كاليكراتس، ارتنونٍ، آكروپوليس، آتن 448 – 432 ق م. (نماي غربي).
بناي امروزي پارتنون، يک رستوران است. پارتنون در جريان تاريخ طولانيش دستخوش تحولات بسيار شده است. زماني يک معبد يوناني بود، زماني يک کليساي مسيحي و زماني ديگر يک مسجد عثماني شد. مقصوره ي پارتنون در سال 1687 انبار مهمات تُرکهاي عثماني در جنگ با ونيزيها شده بود. يکي از گلوله هاي ونيزيها به هدف خورد و در نتيجه، مرکز ساختمان را منفجر کرد. در طي يکصد سال گذشته، ستون بنديهاي پارتنون را به حالت نخست بازگردانده اند ولي مرکز آن همچنان به صورت يک ويرانه برجا مانده است
.
پارتنون با وجود خرابي و وضع ناگوارش، احتمالاً بيش از هر ساختماني در جهان مورد مطالعه و اندازه گيري دقيق قرار گرفته است. نتيجه اين مطالعه کنجکاوانه کشف اين حقيقت بود که سازندگان پارتنون مي خواسته اند در همه جزييات کارشان به زيباي بي مانندي دست پيدا کنند؛ «ظريفکاريهاي» اين ساختمان، به صورت موضوعي درجه دوم در تاريخ معماري يونان درآمده است. اگر چيزي وجود داشته باشد که بخواهيم از شيوه جدي دوريک انتظار داشته باشد اين است که خطوطش بايد به طرزي خشک و هماهنگ مستقيم و شاقول باشند؛ با اين حال در بناي پارتنون، تعداد خطوط مستقيم بسيار کم است؛ مثلاً سکوي پله دار آن از چنان تحدب ظريفي برخوردار است که انحنايش تقريباً احساس نمي شود، فقط در صورتي که بيننده در يک انتهاي سکو بايستد و از آنجا مستقيماً به انتهاي ديگر نگاه کند، انحناي آن را که در سراسر اسپر تکرار شده است خواهد ديد. ستونها شيب ملايمي به درون دارند و فاصله هاي ميانشان يکنواخت نيست، بلکه در چهار نبش معبد به يکديگر نزديکتر مي شوند. گذشته از اين قطر تمام ستونها ثابت نيست و در دو سوي نبشها قدري بر قطر آنها افزوده مي شود. تحدب خوش تناسب ستونها، که گونه اي شناوري و نرمش کشيده چون عضلات آدمي به نيمرخ آنها مي بخشد، از همان ظرافتي برخوردار است که در انحناي خفيف سکوي پله دار و اسپر ديديم
.
اين انحراف از معيار مکانيکي، شاقول و لبه راست، بي هيچ ترديدي، عمداً صورت گرفته است. نمونه هايي از آن در معابد ديگر نيز يافت شده است؛ ولي تفسيرهايي که از اين ظريفکاريها به عمل آمده، با يکديگر «نمي خوانند». برخي گمان مي کنند که انحرافهاي مزبور جنبه اي صرفاً کارکردي داشته اند و مثلاً انحناي خفيف سکوي پله دار باعث تسهيل زهکشي مي شده يا شايد نوعي پيش بيني براي نشست بخش مياني ساختمان بوده است. برخي ديگر معتقدند که هدف از اين انحرافات از اصول دقيق فني، اصلاح خطاي ديد آدمي بوده است – يعني خطاي ديد ممکن است ستونهاي داراي نيمرخ دقيقاً عمود را متمايل و ناتوان به نظر برساند. مطابق نظر ديگري، ذوق يوناني اين ظريفکاريها را براي تکميل زيبايي ساختمان و يکپارچه نماياندن آن با محيطش لازم تشخيص مي داده است؛ مثلاً حد انحناي رو به پايين سکوي پله دار، زمين است و باعث مي شود که قاعده نماي ساختمان از لحاظ بصري محکم و نيرومند به نظر برسد. حدس منطقي مي تواند چنين باشد که هدف از ساختمان پارتنون آفريدن بنايي در وراي منطق مهندسي بوده است. يعني مي بايست همچون پيکره اي عظيم پنداشته و ارزيابي مي شد که از نرمش، جهش و سرزندگي پيکره آدمي در قالب يک تنديس برخوردار است. بدين ترتيب، جزييات را طوري طراحي مي کردند که با تناسبي ملايم در کنار يکديگر و به طرزي زنده نما در قالب کل ساختمان بگنجند، که اين البته به معني غلبه خط منحني بر خط مستقيم است. اين مخصوصاً از تحدبهاي خوش تناسب ستونهاي پارتنون پيداست و نشان مي دهد که ستونهاي مزبور با بزرگتر شدن خطوط کناري فشرده شان در برابر بار سنگين از خود واکنش نشان مي دهند و کارکردشان را نه به طور مکانيکي بلکه به طور ارگانيک بيان مي کنند
.
بخشهايي از ساختمان رنگ آميزي شده بودند. اين رنگ آميزي، زمينه اي پديد مي آورد که پيکره آتنا در آن روشنتر ديده مي شود و احتمالاً داراي اهميت بيشتري به نظر مي رسيد، حدود بالايي ساختمان را در زمينه آسمان درخشان آتن مشخص مي ساخت به طوري که نسبتهاي اصلي معبد به طرزي شکننده نشان داده مي شدند و کسي نمي توانست آنها را به غلط تفسير کند. رنگ در عين حال باعث متمايز ساختن و مجزا نماياندن بخشهاي مرئي ساختمان از يکديگر مي شد
.
163-
گوشه جنوب شرقي پارنتون
اصرار بر وضوح در استدلال، که به اختراع منطق توسط يونانيان انجاميد، در «استدلالهاي» طرحهاي معماري ايشان نيز با همان قدرت وارد عمل مي شود. متأسفانه آن پيروزي اوليه انديشه يوناني يعني قياس صوري را با سه حکمش که به نتايج درست منطقي مي انجامند، نمي توان مو به مو بر شيوه دوريک منطبق ساخت. همچنانکه بررسي يکي از گوشه هاي پارتنون (تصوير 163) نشان مي دهد، معماري يوناني به اندازه منطق يوناني، «منطقي» يا خردگرايانه نبود. کتيبيه دوريک بر طبق سه قاعده انعطاف ناپذير، سازمان داده مي شد: (1) دقيقاً در بالاي نقطه مرکزي هر ستون بايد چند سه ترکي وجود داشته باشند؛ (2) در بالاي بخش يا نقطه مرکزي فاصله ميان ستونها بايد يک سه ترکي وجود داشته باشد؛ (3) سه ترکي هاي واقع در گوشه هاي کتيبيه بايد چنان به يکديگر برسند که فضايي خالي باقي نماند. ولي «استدلال» معماري، درست از آب در نمي آيد. قياس صوري منطقي ناقص است؛ زيرا قاعده سوم يعني «نتيجه» را نمي توان با قاعده نخست هماهنگ کرد: اگر قرار باشد سه ترکي هاي گوشه ها به يکديگر برسند، نمي توان آنها را درست بر بالاي نقطه مرکزي ستون نبشي قرار داد. اين اشکال، با آنکه چاره اي ندارد، ممکن است به نظر ما، حتي در ساختماني که هدفش رسيدن به کمال در تمام جزييات بود، عيبي کوچک باشد. يونانيها مي خواستند مطمئن باشند و در منطقه، روشي براي منطبق ساختن چندين عبارت بر يک قاعده ابداع کردند تا آنها را معتبر گردانند؛ ولي در معماري دوريک، چيزي برجا مانده بود، يعني چيزي وجود داشت که در جايي نمي گنجيد. اين احتمالاً در نظر يونانيان مانند اعداد سنجش ناپذير يا «اصم» (مانند جذر عدد 2)، چيزي مزاحم بود زيرا هيچ حد يا تعريفي ندارد. (مطابق يک افسانه منحصر به فرد و مهم يوناني، انساني که نخستين بار به رمز اعداد اصم پي بُرد در يک حادثه کشتي شکستگي به هلاکت رسيد «زيرا چيزي که قابل بيان نباشد و بي شکل باشد بايد تا ابد از نظرها پنهان بماند»!) درست مانند رياضي دانان و منطق دانان و به شيوه اي که ايشان با تناقضي گيج کننده در نتيجه گيريهايشان رو به رو مي شدند، معماران و هنرمنداني نيز که هدفشان دست يافتن به کمال بود احتمالاً اين مسأله سه ترکي هاي گوشه اي را مايه مزاحمت و حواس پرتي مي دانسته اند. در عمل، اين اشکال، احتمال دارد که به زوال شيوه دوريک - که در سده چهارم پيش از ميلاد آغاز شد - و به پيدايش شيوه هاي يونيک و کورنتي که با کتيبه هاي پيوسته شان اين اشکال را از ميان برده اند، کمک کرده باشد
.
□ ساختمانهاي آکرو پوليس
دسته راه پيمايان براي رسيدن به ، راهش را از سطح پاييني شهر آتن کج مي کرد، از شيب آکروپوليس بالا مي رفت و از دروازه اي فخيم به نام («سردر ورودي») که يکي ديگر از بناهاي پرخرج و با شکوه طرح ساختماني پريکلس بود مي گذشت (تصويرهاي 161 و 169) ساختمان اين سردر ورودي، که در فاصله سالهاي 437 و 432 پيش از ميلاد به دست منسيکلس معمار ساخته شد، بلافاصله پس از تکميل بناي آغاز شد ولي هيچگاه به پايان نرسيد، شايد علت آن تا حدودي تحميل هزينه هاي جنگ پلوپونزي بوده باشد. عده اي نيز معتقدند که چون يکي از بالهاي آن را از معبد مي گذشت ساختمانش متوقف شد. طرح سردر ورودي، شکل تکامل يافته و ظريف دروازه اي است مشتمل بر بخشي از ديوار شهر و تالار دروازه که در دو جناحش ساختمانهايي شامل يک کتابخانه و شايد نخستين تالار نقاشي يا نگارخانه () در تاريخ جهان ساخته شده اند. در اينجا اشخاص مي توانستند پس از پيمودن سربالاييهاي تند و پيش از راه افتادن به سوي اماکن مقدس واقع بر قله در محيطي آراسته و زيبا استراحت و نفسي تازه کنند. در ساختمان سردر ورودي، تغييراتي نسبت به نظم شيوه دوريک ديده مي شود، بدين معني که فاصله بين ستونهاي مرکزي بيشتر شده است تا در راهرو جاي بيشتر و بزرگتري ايجاد شود و همچون بناي داراي برخي عناصر يونيک مانند ستونهاي داخلي در امتداد راهرو و بلندتر شدن ارتفاع سقف در موارد لازم براي نگهداري از سقف بناي مرکزي است .
169-
معبد آتنا آلهه پيروزي ، آكروپوليس، آتن 427 – 424 ق م
.
معبد کوچک و زيباي آتنا الهه پيروزي به شيوه يونيک، که در فاصله سالهاي 427 و 425 پيش از ميلاد به سرپرستي کاليکراتس معمار ساخته شد (تصويرهاي 142 ج ، 161 و 170) کهن ترين بناي تماماً يونيک موجود در تل آکروپوليس است. پيش از آن، شيوه دوريک در ساختمان بناي کامل چند گنج خانه در اولمپيا و دلفي در سرزمين اصلي يوناني به کار گرفته شده بود (مثلاً در گنج خانه سيفنوسيها، تصوير 149) و اين گنج خانه ها را جزيره نشينان درياي اژه ساخته بودند نه ساکنان سرزمين اصلي يونان، پس از برقراري حاکميت آتن بر جزاير مزبور بود که راه نفوذ عناصر معماري يونان شرقي و يونيک بدان گشوده شد
.
اين معبد کوچک داراي ستون بندي خلفي و قدامي در نقطه اي قرار گرفته که سابقاً يک دژ دفاعي ميسني در نزديکي سردر ورودي بود و در مقايسه با شيوه جدي دوريک آن، اين ساختمان ظريف و بسيار متناسب، تضادي آشکار داشت و بر تأثيرگذاري هر دو بنا مي افزود
170- ارختئوم آكروپوليس، آتن 421 تا 405 ق م . (نماي جنوبي )
از ديگر بناهاي يونيک در معبد (تصويرهاي 161 و 170) است، که در پايان برنامه ساختماني برپا داشته شد. که در فاصله سالهاي 421 و 405 پيش از ميلاد ساخته شد نقشه اي بس عجيب دارد و با هر معبد يوناني ديگر متفاوت است. نام اين معبد از نام قهرمان افسانه اي آتن گرفته شد و خود معبد نيز تا اندازه اي به او اختصاص داشت. ويژگيها و مشخصات غيرعادي بسياري که در اين معبد ديده مي شود تا اندازه اي نتيجه ناهمواري و نامنظمي محل ساختمان و تا اندازه اي نيز نتيجه تعداد زيارتگاههايي است که در درونش گنجانده اند. به گفته جغرافيادان و مورخ يوناني سده دوم ميلادي، در محل قديمي برگزاري رقابت تن به تن بين و براي مسلط شدن بر شهر آتن، يعني موضوع مجموعه تنديسهاي سنتوري غربي ، ساخته شد. در همين نقطه، تخته سنگي وجود داشته که به روايتي نوک نيزه سه شاخه بر آن کوبيده شده بود، چشمه آب شوري بوده که در اثر اصابت نيزه سه شاخه از زمين جوشيده بود و درخت زيتون نيز در آنجا روييده بود. آرايش متقارن اين بنا نيز که احتمالاً در نقشه اصلي مورد نظر نبوده است، مي تواند بازتابي از يک از هم گسستگي و «فشار» حاصل از شکست قريب الوقوع و نهايي آتن در جنگ به سال 404 پيش از ميلاد بوده باشد. بدين ترتيب، آنچنان که در نقشه پيش بيني شده بود تکميل نشد و مي توان چنين فرض کرد که در نقشه اصلي پيش بيني شده بود که نماي غربي چنان بسط داده شود تا رواقهاي شمالي و جنوبي بتوانند در مرکز ديوارهاي دراز و خالي از تزئينات واقع شوند. در نماهاي قائم بازسازي شده از اضلاع شرقي و غربي (تصوير 171) مي توان ديد که در سمت شرقي، سطوح متفاوت کتيبه ها به طرز ملايمي تطبيق داده شده اند، حال آنکه در مورد سمت غربي چنين مي نمايد که اينجا را شتابان به پايان برده اند و ديوار را با نيمه ستونهاي چسبيده به آن طوري ساخته اند که فاصله هاي ميان ستونها را بتوانند با شبکه هاي مفرغي ببندند. از اين ستونهاي درگير، به ندرت در معماري رومي رواج و محبوبيت فراوان مي يابد. اگر کسي با پاره اي تصورات خشک درباره شيوه معماري يوناني به اين بنا بنگرد، تأثير و نتيجه کلي ممکن است مأيوس کننده باشد، ليکن قرينه سازي ، به عنوان عامل مکمل وحدت متقارن بي نهايت مؤثر است همچنان که دختران ايستاده ، ستونهاي دوريک را تکميل مي کنند. گذشته از اين، جزئيات حکاکي شده از لحاظ زيبايي مهذبشان، بي نظيرند .
دوره ی هلنی
برای نخستین بار یک تاریخدان آلمانی در سال 1836 میلادی واژه «هلنیسم» را بکار برد، و پس از آن این نام به دوره ای از تاریخ سیاسی و فرهنگی و هنری یونان که مشخصه آن پدید آمدن دولتها در مناطق امپراتوری یونان پس از مرگ اسکندر بود، اطلاق گردید. این دوره از سال 330 ق م تا 27 ق م تداوم یافت. محدوده ی جغرافیایی هنر هلنی از شمال تا جنوب روسیه، از شرق تا هند و از جنوب مصر و شمال آفریقا و از طرف غرب کناره های مدیترانه، فرانسه و اسپانیا بوده است. شهر تاکسیلا در پاکستان جزو آثار دوره هلنی است. پیروزی اسکندر مقدونی موجب گسترش تمدن و هنر یونان به سایر نقاط گردید . تا آنجا که نیمی از جهان آن روز را زیر سلطه خود قرار داده بود. این گسترش روز افزون موجب گردید که هنر اصیل یونان، تعمیم و اعتبار خود را از دست بدهد و در اغلب موارد منحصراً برای عظمت مادی و شکوه و جلال کاخهای حاکمان مقتدر بکار رود و از طرفی این دوره از نظر هنری و فرهنگی تحت نفوذ عناصر فرهنگی و هنری مشرق زمین قرار گرفت و به این ترتیب هنری متبلور گردید که آنرا «یونانی مابی» (هلنیسم) نام نهاده اند. البته برخی از پژوهندگان معتقدند که هنر دوره هلنی یا یونانی مابی دنباله مستقیم تحولاتی است که نه در زمان اسکندر بلکه پنجاه سال پیش از آن روی داد. پیکره سازی: در دوره ی هلنی یونانی ها در پیکره سازی تجسم آلام جسمی و اضطرابها و جنبش های نامنظم و تشویق آمیز روح و جسم را که از مشرق زمین اقتباس کرده بودند، نشان دادند. مهمترین و بهترین آثار هنری در آسیای صغیر یافت شده است، از نمونه های ارزشمند آن پیکره های نقش بر جسته های نمالی شمالی معبد زئوس در «پرگاموم» است که به بهترین شیوه ساخته و پرداخته شده است. معماری: پس از تسخیر مشرق زمین توسط اسکندر مقدونی، امتزاجی از اندیشه ها، دینها و هنرهای غربی و شرقی پدیدار شد، که موجب تغییر و دگرگونی در معماری یونانی گردید. گوناگونیها، پیچیدگیها و پیشرفتهای چشمگیر فرهنگ هلنی به یک شیوه معماری با مقیاسی بزرگ و تنوعی پر دامنه به مراتب فراتر از آنچه کشور – شهر کلاسیک می توانست بطلبد، نیازمند بود. فعالیـهای ساختمانی از مراکز قدیمی واقع در سرزمین اصلی یونان به شهرهای پر رونق پادشاهان هلنی در آسیای صغیر (ترکیه) که مرکزیت بیشتری برای دنیای هلنی داشتند، انتقال یافت. مقیاس بزرگ و گسترش استادانه فضاهای درونی بناها که این یکی از ویژگیهای معماری هلنی بود، معماری خانگی را گسترش می دهند که پلیس های سنتی این شرایط را ایجاد نمی کردند از بناهای مهم این دوره می توان به
معبد «آپولون» در «دیدوما» نزدیک شهر «میلتوس» در آسیای صغیر (ترکیه) و تئاتر سر گشاده اپیداوروس اشاره کرد. معبد آپولون: این بنا در شهر دیدوما ؛ شهر ایونیک کهن در ساحل غربی آسیای صغیر (ترکیه) واقع اشت. این معبد ایونیک و دور ستونی بر روی پایه ای هفت پله ای در ارتفاع تقریباً 4 متری سطح مقصوره ی آن که عملاً بی سقف و رو به آسمان باز مانده بود ساخته شده است. ابعاد آن 51*108 متر و ارتفاع ستونهای پیرامونش 5/19 متر است. دارای تالاری گود پر از ستون است که مقدم بر یک کفش کن ساخته شده است. و از آنجا که پلکان بزرگی به عرض پانزده متری به سوی حیاط رو باز معبد سرازیر می شود، راه دسترسی بسیار شکوهمندی برای زیارتگاه کوچک آن که دارای ستون بندی خلفی و محل نگهداری از پیکره پرستشی است، فراهم می آید. این طراحی پیچیده فضای درونی تالارهای بزرگ، مستقیماً به شیوه ی رومی پس از خود می انجامد و گسست چشمگیری از معماری کلاسیک یونان به شمار می رود که بر نمای بیرونی ساختمان تقریباً به عنوان یک تندیش تاکید می کرد و درون آن را تقریباً ساده رها می کرد. شهر «پرگاموم» در آسیای صغیر ، با داشتن معابد و پیکره های بسیار شهر بزرگ عصر هلنی محسوب می شود. در این شهر به تقلید آکروپلیس آتن، مجموعه ای بر پا گردید که دارای معابدی برای خدایان یونانی بود.
معبد زئوس: بنایی است با شکوه و عظمت بسیار که در حدود سال 180 ق م پسر و جانشین «آتالوس» اول به عنوان مذبح با شکوهی به یاد پیروزیهای پدر بر بالای تل مشرف به شهر پرگاموم بنا کرد. خود مذبح در مرکز حیاطی مستطیل شکل قرار دارد و اطرافش را ردیفی از ستونهای ایونیایی واقع بر صفه ای بلند به مساحت حدود 93 متر مربع احاطه کرده است که به جبهه غربی آن با پلکانی وسیع و پر شکوه به سطح زمین متصل می شود. احتمالاً بناهای مذبحی با این عظمت یادگار سنت معماری ایونیایی از دوره ای کهن بوده است. اما مذبح پرگاموم از جهت وسعت و شکوه به سطح زمین متصل می شود. اما مذبح پرگاموم از جهت وسعت و شکوه بر همه آنها برتری دارد و نیز تنها مذبحی است که بقایآی عمده ای از آن بر جا مانده است. برجسته ترین خصوصیت آن کتیبه بزرگی است منقوش بر دیواره صفه که 120 متر درازی و 2 متر بلندی دارد. این نقشها چنان برجسته تراشیده شده اند که تقریباً به کلی جدا از زمینه می ماند.
تئاتر اپیداوروس: نمونه ی دیگری از طراحی ماهرانه فضای رو باز یونانی است این بنا با اینکه در دوره ی هلنی ساخته شده به سبک کلاسیک است. به این دلیل در اینجا نام آن را ذکر نمودیم که تمام واحدهای کار کردی و ترتیب ظاهری تئاترهای بعدی را داراست. ردیفهای متحدالمرکز نشستنگاههای نسبتاً بیشتر از نیم دایره ی تماشاگران در سراشیب یک تپه ساخته شده بود و قطر دایره ی بیرونی اش تقریباً 120 متر است راه پله ها یا راهروی میان پله ها به صورت چندین شعاع از مرکز دایره که محل ارکستر یا اجرای نمایش بود تا محیط دایره کشیده شده اند. و نشستنگاههای سنگی را که با یک راهروی پهن به دو بخش بالایی و پائینی تقسیم شده اند از هم جدا می سازند. محل ارکستر پیش صحنه و صحنه، طوری طراحی شده اند که بیشترین درجه سهولت ممکن برای دیدن اجرای نمایشها و آماده شدن بازیگران فراهم آید. انطباق اندیشمندانه ی فضا بر نیازهای انسان، نه همچون روزگار باستان که برای ستایش از خدایان و ارضای هوسهای شاهان بود، بلکه بخشی از سنت انسان دوستی یونان است.
هلنی ها بر دامنه تصور خویش از طراحی معمارانه افزودند تا شهرهای بزرگ را نیز مانند آنها بسازند. نقشه های منظم خیابانهای شبکه مانند که به دوره کهن در تاریخ یونان مربوط می شوند و شهرهای مهمی مانند پرگاموم در آسیای صغیر اسکندریه در مصر و انطاکیه در سوریه ساخته شدند. در همین دوره بود که می توان از خانه سازی سخن گفت نمونه خانه ای در شهر «پرینه» که با دیوار محصور می شد و آن را از فضای خیابان و کوچه جدا می کرد، کشف شده است.
بر گرفته شده از کتاب: آشنایی با معماری جهان اثر محمد ابراهیم زارعی
«اسكل دچي» سبك هزاران ساله معماري شمال ايران
ساكنان
شمال ايران از گذشتههاي دور با انتخاب مصالح در دسترس و موافق با طبيعت
به ايجاد نوعي معماري كه به سرعت قابل ساخت بوده و به سهولت مرمت ميشد
دست يافتند كه در اصطلاح «اسكل دچي» نام گرفته است
پايگاه اطلاعرساني شهرسازي و معماري- حسن كريميان:
تمامي
صاحبنظراني كه ويژگي هاي معماري ايران زمين را شرح دادهاند «خودبسندگي»
را يكي از اصول معماري ايران برشمردهاند. محمدكريم پيرنيا در كتاب
شيوههاي معماري ايراني در معناي خودبسندگي آورده است: «... سازندگان سعي
كردهاند مصالح مورد نياز را از نزديكترين مكانها و با ارزانترين بها
به دست آوردند.»
ساكنان شمال ايران از گذشتههاي دور با انتخاب مصالح در دسترس و موافق با طبيعت به ايجاد نوعي معماري كه به سرعت قابل ساخت بوده و به سهولت مرمت ميشد دست يافتند كه در اصطلاح «اسكل دچي» نام گرفته است.
از آنجايي كه به دليل موانع موجود در دسترسي
مردم اين ناحيه به «چوب» كه شاخصترين مصالح در ايجاد معماري" اسكلدچي"
بوده، در سبك معماري دهههاي اخير منطقه شمال كشور تغييرات اساسي ايجاد
شده و سبك مذكور در حال فراموشي است.
اين نوشتار به شناسايي تعدادي از نمونههاي برجاي مانده از اين نوع معماري پرداخته است.
«اسكل دچي» اصطلاحي است مركب از دو كلمه
«اسكل» و «دچي». «اسكل» در زبان مازندراني به زايدهاي پيش آمده از بنايي
ساخته شده با چوب يا سنگ گفته ميشود. چنانچه از اين زايده به عنوان
سرپناه استفاده شود آن را «اسكول» نيز گويند. «اسكول» در اصل پناهگاهي است
است كه از سنگ ساخته ميشود. «دچي» به معناي روي هم چيده شده و روي هم
انبار شده است و چون اين دو كلمه در كنار هم قرار گيرند معرف فضايي پيش
آمده يا زايدهدار و احداث شده با چوب است.
بر همين اساس «اسكل دچي»
به نوعي معماري اطلاق ميشود كه با چيدن چوبهاي يكسره روي هم ايجاد شود
به گونهاي كه دو سر چوبهاي چيده شده به صورت زايدهاي از زاويههاي
خارجي بنا بيرون قرار گيرند.
محدوده جغرافيايي
با توجه به بررسيهاي انجام شده اين سبك از معماري در تمامي سرزمينهاي شمال ايران از گنبد قابوس تا شرق اردبيل و از سكونتگاههاي كوهستاني پراكنده در ارتفاعات شمالي البرز تا روستاهاي دامنههاي شمالي اين رشته كوه و مناطق ساحلي درياي خزر رونق داشته است.
ساخت سازه
با وجود تفاوتهاي اندك در شيوه ساخت اينگونه
بناها _ كه از شرايط اقليمي و زيستي و يا كاربريهاي متفاوت متاثرند _
ساخت آنها به تبعيت از اصول طرحها و معيارهايي واحد انجام شده است.
بناهاي احداث شده به سبك «اسكل دچي» كه به صورت يك يا دو طبقه با كاربري خصوصي و يا عامالمنفعه ايجاد شده داراي ويژگيهاي ذيلاند:
مصالح؛
عمدهترين مصالح اين بناها چوب و گل است. از چوب براي اسكلتبندي، پوشش
سقف و درب و پنجره بناها استفاده ميشود و كاهگل ورز داده شده نيز كه
حدفاصل چوبهاي چيده شده را ميپوشاند. اين كار نه تنها موجب استحكام
چوبها و سبب افزايش مقاومت بنا ميشد، بلكه عايقي مطمئن در مقابل حرارت و
برودت محسوب ميشد.
اجرا
ترتيب احداث بنا به سبك اسكل دچي شامل اين مراحل است:
بسترسازي:
تعيين مكان بنا با رعايت تمامي شرايط و اصول حاكم بر منطقه (مكان ساخت) و
آمادهسازي پي با قرار دادن چهار سنگ بزرگ (با وزن تقريبي يك تن و سطحي
صاف) در رئوس اضلاع چهارگانه، اولين گام در ساخت بنا بوده است. بزرگي يا
كوچكي سنگها نيز به تعداد طبقات و ميزان بار مرده بنا بستگي داشت. به
منظور جلوگيري از رانش سنگها، نيمي از آنها را در گودالي كوچك _ كه در
رئوس اضلاع حفر ميشد قرار ميدادند و اطراف آن را با سنگهاي لاشه همراه
با ملاتي مطمئن ميپوشاندند. اين سنگها را «سرين» يا تكيهگاه
ميناميدند. از آنجايي كه سنگهاي سرين به صورت تكيهگاهي براي اولين
چوبهاي افقي استفاده ميشد، در بناهاي عمومي و يا بناهاي خصوصي (با طرح
پيچيدهتر) تعداد آنها به ميزان تعداد رئوس زواياي ايجاد شده افزايش
مييافت. حدفاصل سرينها را معمولا با ديوارهاي از سنگهاي قلوه
ميپوشاندند تا نفوذ حيوانات وحش _ كه قدرت حفر تونل را دارند _ و سيلاب
به درون خانه را مانع شود. فاصله اولين چوب افقي با سطح زمين نيز
ميتوانست مانع پوسيدگي چوب در اثر رطوبت و همچنين خوردگي آنها به وسيله
موريانه شود.
اسكلتبندي: اسكلت بناهاي احداث شده در اين سبك به
وسيله چوبهايي صاف و طولاني كه از تنه و شاخه درختان تهيه و «دوشكش» نام
دارد شكل مييافت. دوشكش چوبي طويل است كه در قديم مردان قدرتمند با قرار
دادن دو سر آن روي شانهها آن را حمل ميكردند. شيوه كار بدين گونه بود كه
ابتدا دو سر چوبهاي طويل و هماندازه را پس از اندكي تراش صاف ميكردند و
روي سنگ پي يا سرين قرار ميدادند. براي ايجاد اصطحكاك بيشتر بين اولين
چوب و سنگ پي يك تكه نمد مرغوب را روي سنگ قرار ميدادند تا از جابهجايي
و لغزش چوب از روي سنگ جلوگيري كنند. اين تكه نمد را «شال» ميناميدند.
آنگاه دو سر سايه چوبهاي هم اندازه را اندكي
تراش داده و به صورت افقي روي چوبهاي زيرين ميگذارند و با آنها قفل
ميكردند. حاصل كار احداث اسكلت چوبي مشتمل بر رديفهايي از چوبهاي افقي
موازي و مساوي بود.
در مواردي كه معمار در نظر داشت كه ديواري طويل
بسازد از تكه چوبهايي قطور و تراشيده كه «كتله» ناميده ميشد به عنوان
عامل اتصال دو چوب طويل در امتداد هم استفاده ميكرد. اين عمل را
«كتلهبندي» ميگفتند. كتلهها كه ارتباط دو چوب افقي ممتد را برقرار
ميساختند داراي قطري معادل چهار برابر تيرهاي چوبي افقي بودند كه درون
آنها را به صورت شياري ميكندند تا بتوان دو تير چوبي افقي را در درون آن
به صورت ممتد جاي داد.
گِلزني: با اتمام عمليات اسكلتبندي فعاليت
گروهي كه در كار ورز دادن گل مهارت داشتند آغاز ميشد اين گروه مقدار قابل
توجهي از خاك رس را جمعآوري و پس از «سَرَن كردن» خاك و اضافه كردن آب به
آن در گوديهاي كه اصطلاحا «خرمنگاه» ناميده ميشد گل را ورز ميدادند به
منظور ايجاد استحكام بيشتر در واپسين مراحل كار مقداري كاه خورد شده _ كه
«انگو» ناميده ميشود _ نيز به گل اضافه ميكردند. پس از تاييد معمار، آن
را به صورت گلولههايي به وزن 2 تا 4 كيلوگرم در آورده و در حد فاصل
چوبهاي موازي چيده شده (افقي) در اسكلت بنا قرار ميدادند. به مجموع اين
عمليات «گلزني» گفته ميشد.
خشكهسازي: خشكهسازي به مجموع اقداماتي
گفته ميشد كه به ايجاد پوشش سقف بنا ميانجاميد و ممكن بود به دو صورت
«دو بَر سر» و «چهار بَرِ سر» به اجرا درآيد. در شكل نخست، بنا داراي سقفي
با دو شيب به سمت شمال و جنوب و در شكل دوم داراي چهار شيب به چهار جهت
بود كه آن را اصطلاحا «شيرواني» مينامند.
در سبك معماري اسكل دچي خشكهسازي دو بر مورد استفاده بود كه اجراي آن شامل مراحل ذيل بود:
«پَلْتٍه گاردن»
هنگامي كه ارتفاع ديوارها به سطح مناسبي رسيد
به منظور ايجاد زمينه براي پوشش سقف، كار با پس نشاندن تدريجي مصالح
استمرار مييافت. اين عمل كه با كوتاه كردن تدريجي هر چوب نسبت به چوب
قبلي موازياش انجام ميشد اصطلاحا «پلته گاردن» نام داشت.
هدف از انجام اين عمليات ايجاد دو زايده مثلثي شكل روي ديوارهاي جانبي است تا پوشش شيبدار سقف را بتوان روي آنها استوار كرد.
«خردار»
خردر اصطلاح محلي به ستوان فقرات نيز گفته ميشود و خردار چوبي است طويل كه بر بالاي دو زايده مثلثي شكل ديوارهاي جانبي قرار ميگيرد تا تكيهگاه مناسبي براي پوشش سقف _ كه با اتصالي شبيه به اتصالدهندهها به ستون فقرات روي آن قرار ميگيرد _ باشد.
«گال دچين»
«گال» چوبي است نازك و طويل از شاخه درختان مقاوم جنگلي و عمليات چيده شدن مايل اين چوبها روي «خردار» و ديوارهاي شمالي و جنوبي بنا به گونهاي كه پوششي شيبدار ايجاد كند را «گال دچين» ميگويند.
«لَت دچين»
پوشش سقف بناهاي احداث شده در سبك اسكل دچين با استفاده از تختههايي چوبي به طول 80 تا 100 و عرض 30 الي 40 سانتيمتر كه اصطلاحا «لت» ناميده ميشدند، صورت ميگرفت و عمليات چيدهشدن تختههاي چوبي ذكر شده را «لت دچين» و خانهاي را كه سقف آن با تخته چوبي پوشش مييافت را «لت به سر» ميناميدند.
كفسازي و سكوبندي
كفسازي بناهاي ساخته شده در اين سبك با دقت هر چه تمامتر انجام ميشد، در اين عمل پس از چيدن يك لايه سنگهاي قلوهاي ريز در كف اطاقها و احداث سكوهاي متعدد (با كاربريهاي گوناگون) روي آنها را با گل رس ورز داده شده ميپوشاندند. پس از خشك شدن گل رس استفاده شده در كف، روي آن را با گل اخراي قرمز رنگ رنگآميزي ميكردند.
گل كار
پس از آنكه سطوح ماله كشيده و صاف ديوارها خشك ميشد آنها را با استفاده از گل اخراي سفيد رنگ _ كه بسيار كمياب و تنها در كانهايي با فواصل زياد از محلههاي سكونت قابل دسترسي بود _ رنگآميزي ميكردند. به اين عمل «گل كار» گفته ميشود. گل كار در واقع تزيين نهايي بنا به منظور اقامت در آن به شمار ميآمد.
ابعاد هنري
آنچه از حيث هنري در بناهاي ساخته شده در اين سبك حايز اهميت است تلاش هنرمندانهاي است كه در استفاده از سادهترين مصالح و تركيب اصولي عناصر تزييني معمول گشته است. عناصر تزييني اين بناها را ميتوان به شرح ذيل دستهبندي و بررسي كرد: تزيينات برجسته گلي، تزيينات چوبي و نقاشيهاي ديواري
تزيينات برجسته گلي در بناها اينگونه بودند:
نيمي از مصالح به كار رفته در ديوارها و تمامي پوشش سطح آنها را گل ورز
داده تشكيل ميدادند و به همين دليل قبل از سفيدكاري نماي بيروني ابنيه
هنرمندان بومي نسبت به ايجاد نقوش برجسته و سادهاي از ماه و ستاره و
خورشيد با شعاعهايي محصور در دايره و يا نقوش متقارن حيواناتي چون شير در
بالاي ورودي بناها اقدام ميكردند و سپس روي آن را به صورت يكنواخت و
مانند ساير بخشهاي نماي بنا با گل اخراي سفيد ميپوشاندند.
تزيينات
چوبي : دربهاي چوبي يك لنگه ورودي اينگونه بناها (خصوصا در خانههاي
متمولين و ابنيه عمومي) داراي تزييناتي با استفاده از نقوش كنده كاري
بودند و نيز در نورگيرهاي تعبيه شده در ديوارهاي شرقي، جنوبي و غربي آنها
حفاظهاي مشبك چوبي با استفاده از تزيينات گرهكاري تعبيه كه به صورت ثابت
در ديوار قرار ميگرفت.
نقاشيهاي ديواري براي تزيين بناها به شكلهاي زير استفاده ميشدند: بر تعدادي از ديواره دروني طاقنماها با استفاده از دوده، چربي حيواني و ساير رنگهاي طبيعي نقوش متقارن پرندگاني مانند خروس و يا طاووس رسم ميشد كه يادآور تزيينات ايرانيان باستان است و نيز در ايام نوروز با استفاده از گل اخراي قرمز و يا گچ ديواره اطاقي كه به ديد و بازديد نوروزي اختصاص مييافت را به وسيله نقوشي از ستاره و خورشيد تزيين ميكردند.
واپسين مراحل تخريب و ضرورت توجه قبل از انهدام كامل
با توجه به يكصد و هشتاد بنا ي باقيمانده از
سبك مورد بحث در مناطق مختلف شمال ايران و جمعبندي وضعيت آنها نتايج ذيل
را ميتوان ارايه كرد.
حدود 95 درصد از بناهاي خصوصي اسكلدچي _ كه
مشاهده شدهاند _ متروك بوده و يا به عنوان فضاهاي جنبي (نظير انباري،
طويله و نظاير آنها) استفاده ميشدند.
به دليل مشكلاتي كه در تهيه
چوب از عمدهترين عناصر ساخت اينگونه بناها به وجود آمده، مرمت بناهاي
ساخته شده در اين سبك چندان ميسر نيست. در نتيجه قريب 90 درصد از اين
بناها چهرهاي متروك و مخروب به خود گرفتهاند.
از هشت بناي عمومي
مذهبي باقيمانده در اين سبك _ كه به رويت نگارنده رسيده _ تنها دو عدد
آنها در كاربري اوليهشان باقي ماندهاند و ساير آنها به عنوان انبار
بناهاي مذهبي تازه ساخته شده مورد استفاده قرار ميگيرند. به همين دليل
موارد زير براي جلوگيري از اين روند توصيه ميشود.
گام اول اين است
كه سازمان ميراث فرهنگي كشور با همكاري استانداريهاي گلستان، مازندران و
گيلان با اعزام گروهي از كارشناسان معماري، نسبت به ثبت اطلاعات علمي
مرتبط با اصول فني حاكم بر ساخت اينگونه بناها و تهيه نقشه و ماكتهاي
متعدد از آنها اقدام و امكان بازسازي نمونههاي مشابه در آيينده را فراهم
كنند.
دومين مرحله اين است كه سازمان ميراث فرهنگي كشور با شناسايي و
خريداري چند نمونه ارزشمند از بناهاي ذكر شده در مناطق مختلف شمال كشور،
براي مرمت و نگهداري و ثبت آنها در فهرست آثار ملي اقدام كند.
به
منظور آشنايي عموم و آيندگان با شيوه معماري ساكنان گذشته اين خطه از
كشور، ميتوان نمونههايي از معماري اسكل دچي را در قالب موزههاي استاني
بازسازي و به نمايش گذاشت. موزه مذكور را ميتوان به صورت روستايي كوچك و
يا بازار سنتي كه از فضاهاي متعدد آن با معماري اسكل دچي شكل يافته باشد
طراحي كرد.
مسئول روابط عمومی موسسه راسخون