آورده اند كه شهيدشاعر( بلخي ) روزي نشسته بود و كتابي مي خواند.
جاهلي در آمد و سلام كرد.و گفت: خواجه تنها نشسته اي؟!
گفت: تنها اكنون شدم كه تو آمدي!
از آن كه به سبب تو از مطالعه باز ماندم...