دزد بي گناه است!
اسب مردي را دزديده بودند. مرد حيران و سرگردان از اين و آن سراغ اسب را مي گرفت.
يكي گفت: "گناه تو بود كه اسب را خود نبستي."
ديگري گفت: "گناه غلام تو بود، كه در طويله را باز گذاشته بود."
مرد كه درمانده شده بود، گفت : "راستي كه همۀ گناهان را ما كرديم، و دزد بي گناه است!"