کسی نزد حکیمی آمد و گفت :
یا حکیم عاشقی را به چه ماند؟
حکیم بگفتا : که ای جوان عاشقی را به دو جوجه ماند که در جوانی عاشق بگشتند و وقتی به نمو رسیدند ... هر دو خویش را خروس بیافتند .
پس جوان نزد خود بگفتا : تا جوجه ای عاشق مشو