دستگاه خلافت، که براي بيعت گرفتن از قبايل خارج مدينه نيازمند لشکرکشي بود و نيز براي گذران ساير کارهايش، احتياج به اموال و دارايي داشت. از طرف ديگر، آنهايي که داخل مدينه و اطراف حضرت امير(ع) بودند، براي دستگاه خلافت خطرناک بودند. در واقع، خطر حقيقي اينجا بود. لذا، براي پراکنده کردن آنان، اموال اهل بيت(ع) را، که شامل فدک و سهم خمس و ارث پيامبر اکرم(ص) بود از ايشان گرفتند تا خاندان پيامبر(ص) فقير شوند و مردم از گرد ايشان پراکنده شوند.

مصادر اموال پيامبر و چگونگي تملک آنها

به مصادر مالي پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) از اين دو آيه پي مي بريم:

يکم)

ما اَفاء الله عَلي رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ القُري فَلِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذي القُرْبي وَ الْيتامي وَالْمَساکينِ و ابْنِ السَّبيلِ (الحَشر : 7).

آنچه را که خداوند به پيامبرش، از اموال اهل اين آبادي ها (کافران)، داده است از آن خداوند و رسول خدا و خويشاوندان (او) و يتيمان و مسکينان و در راه ماندگان

و ايشان اولاد حضرت عبدالمطلب و اولاد مطلب مي باشند. ذي القرباي رسول که خويشان رسول مي باشند. نام آن اموال در اصطلاح اسلامي (في ء) است[1] .و في ء اموال کفاري است که بي جنگ به دست مسلمانان مي افتاد، مانند فدک. (البته فدک تنها نبود)[2] .نمونه ديگري از مصداق في زمين هاي قبيله بني نضير بود.

توضيح آن که در مدينه و اطراف آن سه قبيله از يهود سکني گزيده بودند که عبارت بودند از: بني نضير، بني قينقاع، بني قُريطه. آنها، بنا به بشارت هايي که در مکتب آسماني خود راجع به پيامبر خاتم داشتند، در انتظار آن حضرت بودند و به مدينه آمده بودند تا به هنگام بعثت وي به ياري اش برخيزند. ولي هنگامي که پيامبر(ص) رسالت خويش را آشکار کرد و به مدينه هجرت نمود، يهود به انکار پيامبريش قيام کردند گر چه او را به درستي شناخته بودند که همان پيامبر خاتم (ص) شکستند و در مقام نيرنگ بر آمدند، تا با فرو افکندن سنگي از بام خانه اي که آن حضرت، باده تن از اصحابش، در پاي ديوار آن به مذاکره نشسته بود، وي را از پاي در آورند. خداوند پيامبرش را، از طريق وحي، از اين نيرنگ با خبر ساخت. حضرت به شتاب به مدينه آمد و به يهود فرمان داد، که به دليل پيمان شکني و خيانتي که کرده بودند، آن منطقه ار ترک کنند.

بني نضير زير بار نرفتند و در دژ خود متحصّن شدند تا آن که پس از پانزده روز عاقبت تسليم شدند و از قلعه خارج و به سوي خيبر و ديگر جاها کوچ کردند. خداوند آن چه را، از اسلحه و زمين ها و نخلستان ها، بر جاي گذاشته بودند به پيامبرش اختصاص داد. عمر روي به رسول خدا کرد و گفت: آيا خمس اين غنايم را برنمي گيري و باقي را ميان مسلمانان قسمت نمي کني؟ پيامبر (ص) فرمود: چيزي را که خداوند (به موجب آيه هفت سوره حشر) تنها ويژه من ساخته است و براي مسلمانان ديگر سهمي در آن قرار نداده، ميان آنان قسمت نمي کنم.

و اقدي و ديگران نوشته اند که: رسول خدا (ص) از اموالي که از بني نضير به دست آورده و ويژه خودش بود بر خانواده اش انفاق مي فرمود. و به هر کس که مي خواست از آن اموال مي بخشيد و به آن کس که مايل نبود چيزي نمي داد. و اداره امور اموال بني نضير را به ابو رافع، آزاد کرده خويش سپرده بود[3] .

در سال چهارم هجرت، رسول خدا(ص)، به ميل خود، بخشي از اراضي بني نضير را به ابوبکر، عمر بن خطاب، عبدالرّحمن به عوف، زبيربن عوام، ابودُجانه، سهل بن حنيف، سماک بن خرشه ساعدي و ديگران بخشيد[4] اين اموال حقّ پيامبر(ص) بود و حضرتش، از آن، به خويشاوندان خود و نيز به يتيمان و مساکين (يعني فقرا) و ابن السّبيل از بني هاشم انفاق مي فرمود. (ابن السبيل به آن کس گفته مي شود که در شهر خودش دارايي دارد، ولي در سفر، به دليلي، مانند آن که پولش را دزد برده باشد، نيازمند کمک شده است.) به اين سبيلِ غير ِ ذَوي القُرباي رسول خدا(ص) از صدقات، که آن را زکات مي گويند، داده مي شود.

دوّم)

وَ اُعلَمُوا اَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَي ءٍ فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذي القُرْبي وَ اليتامي و المَساکينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ اِنْ کنُتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ... (انفال : 41).

بدانيد که هرگونه سود و بهره اي که به دست آوريد، پنج يک آن براي خدا و پيامبر و نزديکان و يتيمان و مسکينان و در راه ماندگانِ (رسول خدا، از بني هاشم) است، اگر به خدا ايمان داريد...

لذا، شيعيان هر چه سود مي بردند، يک پنجم آن را به عنوان خمس مي پردازند.

سوّم وچهارم وپنجم)

سه قلعه از قِلاع خيبر بود. خيبر مشتمل بر هفت يا هشت قلعه بوده است که سه قلعه آن از آنِ پيامبر(ص) بودند. قاضي ماوردي و قاضي ابويعلي، در کتاب هاي الاحکام السلطانيه، آورده اند که: رسول خدا(ص) از قلعه هاي هشتکانه خيبر، سه دژ را به نامهاي الکتيبه، الوطيح و السُلالم مالک گرديد. به اين ترتيب که کتيه را به حساب خمس غنيمت برداشت و وطيح و سُلالم از عطيه هاي الهي به حضرتش بود. زيرا پيغمبر خدا(ص) آنها را از طريق صلح و سازش گشوده بود. اين سه قلعه که في ء و بخشايش خداوند و خمس غنايم جنگي آن حضرت بودند. خالصه شخص رسول خدا(ص) به حساب آمده اند[5] .

در وفاء نيز آمده است: اهالي وطيح و سلالم با پيامبر خدا(ص) از در صلح درآمدند، اين بود که آن دو، جزو خالصه آن حضرت به حساب آمدند و کتيبه جزو خمس وي (ص) محسوب گرديد. و اين بدان سبب بود که قسمتهايي از قلاع خيبر از راه جنگ و غلبه و پاره اي از طريق مذاکره و صلح، به دست آمد[6] .

6) فدک

که از جمله حُصُونِ (قلعه هاي) خيبر پس از اينکه پيامبر(ص) خيبر را گشود، و کار آنجا را يکسره کرد، اهالي فدک فرستاده اي به خدمت پيامبر(ص) فرستادند و با واگذاشتن نيمي از فدک به وي، پيشنهاد صلح و سازش دادند و خالصه رسول خدا(ص) بود، زيرا مسلمانان در تصرف آنجا، پاي در رکاب نکرده، اسبي بر آن نتاخته بودند. اين بود که پيغمبر (ص) محصولات آنجا را که به دست مي آمد خود به مصرف مي رسانيد[7] . و چون آيه وَ آتِ ذالقُربي حَقَّهُ (اسراء : 26) نازل گرديد، رسول خدا(ص) دخترش فاطمه (ع) را طلبيد و فدک را به او بخشيد[8] .

ياقوت حموي مي نويسد: فدک قريه اي است در حجاز که از آنجا تا شهر مدينه دو يا سه روز راه است و در آن چشمه هاي جوشان و نخلستانهاي فراواني وجود دارد[9] .

7) وادِي القُري

 قريه هايي که بين مدينه و شام بود وادي القُري ناميده مي شد. تعدادِ آنها هفتاد قريه (ده) بود و اهالي آنها همه يهودي بودند. آنها شورش کرده بودند و هنگامي که پيامبر(ص) آمد، تسليم شدند و با آن حضرت قرار بستند که يک سوم محصول از آن خودشان و دو سومِ آن از آنِ پيامبر(ص) يا کسي باشد که آن حضرت به او واگذار مي کند.

8) زمینهای دیگر

زمين هايي را که آبگير نبود، انصار به پيامبر بخشيدند؛[10] و همه مِلک پيامبر(ص) بود[11] .

شأن نزول آيه (و آت ذالقربي حقه)

پيامبر(ص) از زمين هايي که داشت، به ابوبکر و عمر و عثمان و عايشه و حفصه بخشيده بود[12] و به ديگران نيز؛ و به يکي از اصحابش[13] در وادي القري گفت: بايست و تيرت را پرتاب کن؛ هر جا به زمين نشست، تا آنجا از آن توست[14] . امّا پيامبر(ص) به حضرت زهرا(س) چيزي واگذار نفرموده بود در اين باره اين آيه نازل شد: [وَآت ذَالقُرْبي حَقَّه] (اسراء : 26) حقّ نزديکانت را بده. آري حضرت خديجه، مادر حضرت زهرا(س)، آنچه را که از مال دنيا داشت در راه اسلام داده بود؛ پس، از جانب خداوند در آيه [وَآت ذَالقُرْبي حَقَّه]به پيامبر امر شد که، در قبالِ آن فداکاري و ايثار، حق حضرت زهرا رابدهد. پيامبر(ص) نيز فدک را به حضرت زهرا بخشيد[15] .

رفتار خلفا با فدک

چنان که گذشت، پيامبر(ص) از اموالي که داشت به مسلمانان واگذار کرده بود و آن اموال در تصرّف آنان بود. حکم شرعي داريم که کسي که مالي در دست اوست، شرعاً، مالک و صاحب آن است؛اين حکم به عنوان قاعده ذواليد ناميده مي شود. فدک را پيامبر(ص) به حضرت زهرا(س) بخشيده بود و آن حضرت(س) در آن تصرّف کرده بود، لذا ذواليد بود. با اين همه، ابوبکر[16] فدک را از آن حضرت گرفت حضرت زهرا(س) گفت: فدک را به من باز گردانيد، زيرا پيامبر(ص) آن را به من بخشيده است. به آن حضرت گفتند: شاهد بياور؛ ولي از کسان ديگر (يعني کساني که پيامبر، در زمان حيات خود، اموالي را بديشان بخشيده بود) شاهد نخواستند! حضرت زهرا(س) اُمّ اَيمَن را شاهد آورد[17] .

مسعودي در اين باره چنين نقل مي کند:

وبلاذري نيز مي گويد:

در روايتي ديگر آمده است که خليفه، پس از اقامه شهادت شهود، تصميم گرفت که فدک را به حضرت زهرا(س) باز گرداند؛ پس، در ورقه اي از پوست قباله فدک را به نام حضرت زهرا(س) نوشت، لکن عمر سر رسيد و مانع شد و قباله را پاره کرد[21] .

غصب ارث پيامبر

ارث پيامبر(ص) را نيز از اهل بيت(ع) گرفتند[22] .حضرت زهرا(س) به ابوبکر فرمود: ارثِ من از پيامبر(ص) را باز گردان. ابوبکر گفت: اثاث خانه را مي خواهي يا زمينهاي زراعي و باغ هاي پيامبر را؟ حضرت زهرا(س) فرمود: هر دو را. من اينها را از پيامبر(ص) به ارث مي برم، همچنان که دختران تو از تو، بعد از مُردنت، ارث مي برند. ابوبکر گفت: به خدا قسم، پيامبر(ص) از من بهتر بود، شما هم از دختران من بهتر هستيد، ولي چه کنم که پيامبر فرمود: از ما گروه انبياء کسي ارث نمي برد؛ هر چه مي گذاريم صدقه است[23] و [24] و خطبه حضرت زهرا(س) در مسجد ده روز پس از وفات پيامبر(ص) آن گاه که فاطمه(س) همه شهود و دلايل خود را در مطالبه حقّش ارائه کرد[25] و ابوبکر از پذيرش آنها خودداري نمود و چيزي از ما ترک رسول خدا(ص) و بخشش او را به وي باز پس نداد، آن بانو تصميم گرفت که موضوع را در برابر همه مسلمانان مطرح کند و اصحاب و ياران پدرش را به ياري طلبد. از اين رو، بنا به گفته محدّثان و مورّخان، رو به سوي مسجد پيامبر(ص) آورد. اين موضوع در کتاب سقيفه ابوبکر جوهري، بنا به روايت ابن ابي الحديد معتزلي و بلاغات النّساء احمد ابن ابي طيفور بغدادي آمده است. ما سخن ابوبکر جوهري را مي آوريم[26] که گفته است:

قَـد  کانَ  بَعْدَک  أنبـاءٌ  وَ  هَنْبَثَه

لَوْ  کنتَ  شاهِدَها  لَمْ  تَکثُرِ  الخَطْبُ

اِنّا  فَقَدْناک  فَقْدَ  الارضِ  و  ابِلَهـا

وَ  اخْتَلَّ  قَومُک  فَاشْهَدْ  هُم  لَقَدْ  نَکبُو[29]  .

[راوي مي گويد که تا آن روز، آن مردم را، از زن و مرد، چنان گريان و نالان نديده بودم.] آن گاه زهرا(س) رو به جمع انصار کرد و فرمود:

بنا به روايت کتاب بلاغات النساء[31] فاطمه(س) پس از سخنان ابوبکر گفت:

ابن ابي الحديد مي نويسد:


[1] لسان العرب، ذيل واژهالفي ء.
[2] براي بحث تفصيليفدک، نگاه کنيد به: دو مکتب در اسلام، مؤلف ترجمه آقاي سردارنيا.
[3] مغازي واقدي، ص 378-178 و امتاع الاسماع مقريزي، ص 178 - 182 و تفسير طبري، ذيل آيه 7 سوره حشر و طبقات ابن سعد،2: 58، سنن ابوداود 3: 48 و کتاب الخرائج سنن نسائي،باب قسمُ الفي ء، 2: 178؛ ابن ابي الحديد، 4: 78 و الدرّ المنثور سيوطي، 6: 192.0.
[4] طبقات ابن سعد، 2: 58 و فتوح البلدان بلاذري، 1: 18 -22.
[5] احکام السلطانيه، ماوردي، ص 170 و احکام السلطانيه ابويعلي، ص 184 - 185 و اموال ابوعبيده، ص 56.
[6] وفاء الوفاء، ص 1210 و نيز نگاه کنيد به: سيره ابن هشام، 2: 404 و مغازي واقدي، ص 683 - 692 و دو مکتب در اسلام، ترجمه کرمي.
[7] فتوح البلدان، بلاذري،1: 41، چاپ دارالنشر، بيروت 1957 م.
[8] تفسير آيه 26، سوره اسراء در شواهد التنزيل خسکاني،1: 338- 341؛ الدر المنثور سيوطي،4: 177؛ ميزان الاعتدال، 2: 228، چاپ اوّل؛ کنزالعمال، 2: 158، چاپ اوّل؛ مجمع الزوائد7: 49؛ کشاف، 2: 446، ابن کثير، 3: 36.
[9] معجم البلدان، ذيل واژه فدک.
[10] فتوح البلدان، 1: 39 -40؛ مغازي واقدي، ص 710 -711؛ امتاع الاسماع، ص 332؛ الاحکام السلطانيه ماوردي، ص 170 و الاحکام السلطانيه ابويعلي، ص 185.
[11] البته به جز آنچه که بيان شد، پيامبراکرم(ص) داراي املاک ديگري نيز بود، مانندمهزورکه زمين وسيعي بود در ناحيهعاليهکه يهوديان بني قريظه در آن منزل ساخته بودند و ظاهراً پس از گسترش مدينه به بازار تبديل شد؛ نيز از مادر خود، آمنه بنت وهب، خانه اش را، که در مکه قرار داشت و حضرت در آنجا به دنيا آمده بود و در شعببني عليقرار داشت، به ارث برده بود؛ واز همسرش، خديجه (س)، خانه مسکوني وي را، در مکه، بينصفا و مروهو پشت بازار عطارها واقع بود. به ارث برده بود. البته اين خانه را، وقتي که پيامبر(ص) به مدينه هجرت کرد، عقيل ابن ابي طالب به فروش رساند (معالم المدرستين، 2: 146، چاپ 1412 هـ) وقتي ابوبکر به خلافت رسيد، با طرح حديثي که تنها راوي آن خودش بوده و بس مدّعي شد که از پيامبر (ص) شنيده است که فرموده:نحنُ معاشِرَ الانبياء لا نُورَثْ ما تَرَ کناهُ صَدقَه(صحيح بخاري، 2: 200، بابُ مناقب قرابه رسول اللّه و سُنن نسائي، 179: 2، باب قسم الفي ء و مسند احمد، 1: 6 و 9 و طبقات ابن سعد، 2: 315و 8: 28) همه اين اموال را گرفت و آنها را صدقه ناميد و از آن تاريخ تا به امروز، ما تَرَک رسول خدا(ص)صدقاتناميده شده است و تنها اشياء شخصي پيامبر (ص)، مانند شمشير و شتر و پاي افزار آن حضرت را به علي (ع) داد و گفت: به غير از اينها، هر چه که هست صدقه است به دليل انکه خود ابو بکر که مدعي بود به تنها اين حديث رابه پيامبر نسبت داد.(الاحکام السلطانيه ماوردي، ص 171 و الاحکام السلطانيه ابويعلي، ص 186).

 

[12] طبقات ابن سعد، 2: 58 و فتوح البلدان، 1: 18 - 22.

[16] هنگامي که فرمان مصادره فدک از جانب ابوبکر صادر شد، کارگران حضرت زهرا(س) که در آن مشغول کار بودند بيرون کرد (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، 11: 211).
[17] بنابه نوشته مروج الذهب، 2 : 200.
[18] مروج الذهب، 2 : 200، وفاء الوفاء 2 : 160.
[19] سيره حلبي 2: 400؛ فتوح البلدان، ص 43؛ معجم البلدان، ج 4، در ترجمه فَدَک.
[20] فتوح البلدان ص 43.
[21] سيره حلبي، 3: 400 و ابن ابي الحديد، 16: 274

[22] عمر گفت: زماني که پيامبر خدا در گذشت،من به همراه ابوبکر، به نزد علي رفتيم و گفتيم: درباره ما ترک رسول خدا چه مي گويي؟ علي گفت: ما از هر کس ديگر [در تصرّف ما ترک] به رسول خدا سزاوارتريم. من گفتم: و آنچه مربوط به خيبر است؟ گفت: آري، و آنچه مربوط به خيبر است. گفتم: هر چه که به فدک مربوط مي شود؟ گفت: آري، و هر آنچه که به فدک مربوط مي شود. گفتم: اين را بدان، به خدا قسم، اگر با شمشير گردنمان را هم بزني، چنين چيزي ممکن نخواهد شد. يعني غير ممکن است که اينها را به شما بدهيم (مجمع الزوائد، 9: 39).
[23] ابن ابي الحديد، در شرح نهج البلاغه، 4: 82، مي نويسد:مشهور آن است که حديث نفي ارث انبياء را به جز شخص ابوبکر، کسي ديگر روايت نکرده است.و باز، در ص 85، مي گويد:بيشتر روايات حاکي از آن است که آن حديث را به جز شخص ابوبکر، کس ديگر روايت نکرده است.سيوطي نيز، در کتاب الخلفاء ص 89، آنجا که روايات ابوبکر را مي شمارد، مي نويسد:بيست و نهم، حديث لانُورَثُ ما تَرَکناهُ صَدَقَه است.با اين همه، بعدها احاديثي ساخته شد و به غير ابوبکر نسبت داده شد تا چنين وانمود شود که افراد ديگري هم اين حديث را از پيامبر(ص) روايت کرده اند (نگاه کنيد به: ابن ابي الحديد، 4: 85).
[24] طبقات ابن سعد،2: 316. نيز بنگريد به: دو مکتب در اسلام، مؤلف، ترجمه آقاي کرمي.
[25] ابن ابي الحديد،4: 97.
[26] علاوه بر اين، در بحارالانوار (چاپ قديم) علاّمه مجلسي، 8: 108 به بعد و احتجاج طبرسي، 1: 253، چاپ انتشارات اسوه نيز اين مطلب نقل شده است.
[27] مقصود از روسري، خمار است. خمار چيزي بوده که زنان با آن سر و گردن و سينه خود را مي پوشاندند و از روسري معمول، که فقط روي سر را مي پوشاند، بزرگتر بوده است. در قرآن هم آيه:وَ لْيضْرِ هِنّ عَلي جُيوبِهِنّ(نور: 31) اشاره به همين معنا دارد.
[28] مقصود از چادرجلباباست؛ چيزي مانند عبا يا پيراهن عربي بلند که محيط بر بدن باشد، و جمع آن جلابيب است.
[29] يعني: (اي پيامبر)، همانا بعد از تو اخبار و شدائد و غائله هايي پيش آمد که اگر مي بودي گفت و گوي و مصيبت زياد نمي شد. ما تو را از دست داديم، گويي که زمين ياران سرشار خود را از دست داد. قوم تو فاسد شدند و از حقّ کناره گرفتند. پس تو شاهد باش.
پايان بيت دوم در اغلب منابعوَ لا تَغِبِاست مانند بلاغات النساء، ص 14 و شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، 16: 251 و بحارالانوار، 43: 195 و احتجاج طبرسي، ج 1: 106، چاپ مشهد لکن، براي پرهيز از عيب قافيه و نيز اَنسَب بودن معنيلقَد نکبُواآورده شد. به نقل از دو مکتب در اسلام، مؤلف، ترجمه سردارنيا، 2: 229، چاپ اول، بنياد بعثت.
[30] يعني: محمد پيامبري پيش نبود که پيش از او نيز پيامبراني آمده و رفته اند؛ آيا هرگاه بميرد يا کشته شود، شما به گذشته خود باز مي گرديد؟ و هر کس که به گذشته خود باز گردد خداي را هزگز زياني نمي رساند؛ و خداوند سپاسگزاران را پاداش نيک خواهد داد.
[31] ص 12 - 17 چاپ 1361 هـ و شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، 4: 78 - 79 و 93.
[32] شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، 4: 97.


منبع: کتاب سقیفه علامه عسکری