پاسايي را ديدم بر کنار دريا که زخم پلنگ داشت و به هيچ دارو به نمي شد. مدتها در آن رنجور بود و شکر خداي عز وجل علي الدوام گفتي . پرسيدندش که شکر چه مي گويي ؟ گفت : شکر آنکه به مصيبتي گرفتارم نه به معصيتي.