فکرش را بکن!

کسی، گندم خودش را باد داده، غربال و تمیز کرده، بعد هم در انباری در بسته بگذارد.
بعد از مدتی به انبار سرکشی کند، ولی گندمش را آفت زده ببیند.
به ناچار گندم ها را بیرون بیاورد، دوباه باد می دهد و پاک می کند و به انبار بسپارد.
 
تصور کن باز هم وقت سرکشی گندمش را آفت گرفته ببیند
باز گندمش را بیرون می آورد، پاک کند و به انباربسپارد،ولی آفت، باز هم دامنگیر گندم او شود.
 
دوباره باد دادن و غربال، دوباره سپردن به انبار؛ کاری که مدام تکرار می شود.
 دست آخر از آن همه گندم جز مقداری کم باقی نمی ماند؛
مقداری که آفت، حریف آسیب زدن به آن ها نیست.
 
امام اهل یقین، امیرالمومنین علی«علیه السلام» فرمود:
فرمود:
 

داستان 

 با سختی فراوان رسید سامرا، می خواست از جانشین حضرت بپرسد،
قبل از آن که چیزی بگوید امام فرمود:
ای احمد بن اسحاق، خداوند زمین را بدون حجت نمی گذارد.
سپس، امام به درون اتاقی رفت، وقت برگشتن کودکی روی شانه اش بود،
خورشید تر از خورشید، ماه تر از ماه،
فرمود:
 
منبع: روایت هایی داستانی پیرامون وجود مقدس امام عصر سلام الله علیها با نگاهی به کتاب شریف مکیال المکارم