راسخون

شعر : سوغاتی بابا

hosinsaeidi کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 23619
|
تاریخ عضویت : بهمن 1394 

سوغاتی بابا

سوغاتی بابا

وقتی که بابا آمد از مشهد            درخانه ما بود غوغایی

سوغاتی هایی که خریده بود       ربودند زیبا و تماشایی


سوغاتی مادر چه عالی بود           تسبیح و مهر و چادری زیبا
سوغاتی من هم عروسک بود       خوش حال بودم قد یک دنیا


گفتم به بابا دوستت دارم           وقتی نباشی می شوم تنها
با ماهی ام خیلی دعا کردیم            که زود برگردی پیش ما

پرسید : حال ماهی ات خوب است ؟        من بوده ام حتی به یاد او
گفتم اگر که یاد او بودی         سوغاتی اش ، از شهر مشهد کو ؟


خندید بابا و به دستم داد         یک شیشه آب کوچک و زیبا
آب حرم سوغات ماهی بود.     پر کردم از آن آب ، تنگش را 

mansoor67 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3583
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

عشق مــولا بهتـــــرین سوغات هاست

با رضا بودن  یقتن  دادن حـرف راست

زائرموسی الرضا صادق بوددرکل حال

بادعا ی بخواهی حاجتت جاجت رواست

فی البداهه: منصور  مقدم 14/5/1398

mansoor67 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3583
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

آقا طلبید و رفتم به زیارت

در صحن و حرم یار بودم به عبادت

گل خانه که دیدم

صحن و حرم یار

مشعوف شدم باز

از لحظه ی دیدار

چون بعد زیارت در خانه نشستم

این فکر خوش آمد سوغات بدستم

رفتم به خیابان با جیب پر از پول

اجناس خریدم سوغات که مشمول

هم عطر حرم را با دل بخریدم

سوغات دهم باز منزل که رسیدم

با ذوق طوافی در گرد حرم باز

با مهر و دعا بود با عقل هم آواز

شد موسم رفتن با دل به ولایت

صد حمد بخوانم با مهر امامت .

فی البداهه: منصور مقدم 14/5/1398