جمله سازی
سرپرست خانه عینک به چشم قفل خانه را باز کرد در حالی که دستش پر آجیل بود.
پرده ، صندل ، گاز ، باتری ماشین
مي خواستم آجيل بخرم ولي چون سرپرستش عينكشو گم كرده بود درشو قفل كرد!
اومدم با صندل گاز فشار بدم كه باتري ماشين تموم كرد و پرده حياط پاره شد.
چهار كلمه:
قصه. غصه. راسته. زينب
اشتباه گفتی
قصه و داستان زندگی حضرت زینب راسته غصه انسان شیعه را جریحه دار می کند.
پرده ، صندل ، گاز ، باتری ماشین
قصه و داستان زندگی حضرت زینب راسته غصه انسان شیعه را جریحه دار می کند.
پرده ، صندل ، گاز ، باتری ماشین
ببحشيد. دوباره نوشتم
دمپایی ، مکه ، سقف خانه ، تلویزیون
دمپایی ، مکه ، سقف خانه ، تلویزیون
خودمونيما چه كلماتي انتخاب مي كني!
خب دیگه.............. نمی تونی بگو نمیتونی چرا بهونه میاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
داشتم با دمپايي جلو تلويزيون رژه مي رفتم كه سقف خانه مكه را نشان داد.
كلاه ايمني. جملات. آشفته. نوشتن
داخل خیابون ایستاده بودم که فردی با نوشتن جملات اشفته بر روی کلاه ایمنی میخواست چیزی رو به من بفهماند.
قاشق ، کتاب ، سطل اشغال ، خندیدن
عكس قاشقي در كتاب كشيده شده بود كه با خنده به سطل آشغال اشاره مي كرد.
طنين. رود. آشنا. همگان
یک سری آشناها به تفریح کنار رود رفتند که صدای طنین انداز آن همگان را شاد نمود.
دست ، جانماز ، ناهار ، استاد
موقع ناهار بود كه استاد جانماز بدست از ما دور شد.
مينا. رز. داوودي. بنفشه