غدير، پيامبر، على
غدير، پيامبر، على
اينجا غدير است، آبگيرى در نزديكى جحفه كه هزار دريا در حسرت او واماندهاند.
هنوز بوى خوش محمد(ص) به مشام مىرسد. هنوز ردپاى جبرييل ديده مىشود. هنوز نور على(ع) غوغا مىكند.
نمىدانم در غدير چه سرّى است كه جمعه با همه زيباييش، فطر با همه عظمتش و اضحى با همه شكوهش پيش غدير، سر فرو مىآورند. گويى غدير با صد زبان بندبند ولايت را واژه به واژه زمزمه مىكند،
غدير مصداق »إنّما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت«1 است.
غدير تجلى »الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون«2 است.
غدير تأكيد »و بعثنا منهم اثنى عشر نقيباً«3 است.
غدير خود »اليوم يئس الذين كفروا من دينكم«4 است.
غدير دعوت به »تعالوا ندع أبناءيّة نا و أبناءكم«5 است.
غدير معرفى »أولئك هم خير البرية«6 است.
غدير گواه »فإذا فرغت فانصب«7 است.
غدير واقعيت »ابتغاء مرضات اللَّه«8 است.
غدير نشانه »أتوا البيوت من أبوابها«9 است.
غدير شعار »أطيعوا اللَّه و أطيعوا الرسول و أولى الأمر منكم«10 است.
آرى، اينجا غدير است و غدير عيد ملكوت است. شادمانى آسمان و زمين است.
همه لذت هستى است. نمايش كوثرى است از »بفصرى« تا »صنعا« با جامهايى به شمار ستارگان.
غدير روز نيكى است. روز مهربانى است، روز بركت است، روز گشادهرويى است.
روز عبادت و نماز و شكر است. روز عرضه ولايت بر اهل آسمان و بقعههاى زمين و جارى آب و نبات پرندگان زيباى خداست.
راستى كه غدير دگرگونى عالم است.
× × ×
اينجا غدير است و تو چه مىدانى غدير چيست؟ غدير خطبه بلند پيامبر است.
غدير توحيد است و نبوت محمد(ص)، ولايت على(ص) است و ذكر دوازده معصوم.
فضايل اهل بيت است و لقب اميرالمؤمنين، علم اهلبيت است و اشاره به حضرت مهدى(ع). ياد محبّان و شيعيان اهل بيت است و دشمنانشان.
نفرت از ائمه ضلالت است و اتمام حجت حق؛
قرآن است و تفسير؛
حلال و حرام خداست؛
نماز است و زكات؛
حج است و عمره.
امريست به معروف و بازداشتنى است از منكر؛
قيامت است و معاد؛
بيعت است و بيعت است و بيعت...
× × ×
غدير آغازى ديگر بر رسالت است و كلامى سبز بر جان پيامبر:
يا أيّها الرسول بلّغ ما أنزل إليك من ربّك.11
غدير اعترافى بر تلاشهاى بيست و چند ساله پيامبر است:
أشهد أنّك قد بلّغتَ رسالات ربّك و نصحت لأمّتك و جاهدت فى سبيل اللَّه.12
غدير مظلومانهترين پرسش تاريخ است:
أيّها الناس من أولى الناس بالمؤمنين من أنفسهم13
غدير دعاى خير پيامبر است در حق على(ع):
أللّهم وال من والاه وعاد من عاداه.14
غدير پايان جاودانه اكمال دين است:
أليوم أكملت لكم دينكم.15
غدير فرياد رساى »اللَّهاكبر« پيامبر است.
× × ×
آرى اينجا غدير است و تو چه مىدانى غدير چيست؟
غدير ناله ابليس است در جمع يارانش، آنگاه كه گفت:
اگر كار پيامبر به نتيجه برسد هرگز معصيت خداوند انجام نخواهد شد.
غدير تلاش اهريمن است براى به گناه كشاندن شيعيان، آنگاه كه گفت:
خداوندا! به عزت و جلالت قسم، گروههاى هدايت يافته را هم به بقيه ملحق خواهم كرد.
غدير زمزمه شيطان است در گوش پيامبر(ص) آنگاه كه گفت:
اى محمد! چقدر كماند آنانكه واقعاً طبق گفتههايت با تو بيعت مىكنند.
× × ×
سوگند به گرماى آفتاب و داغى زمين،
سوگند به مركبهاى ايستاده و مردم پياده،
سوگند به جهازهاى شتران و سنگهاى برهم چيده،
سوگند به آب و دستان بيعت كننده،
سوگند به عمامه پيامبر(ص) و دوش على(ع)،
سوگند به شعر و شعور حسان،
سوگند به غدير و ايام ولايت،
سوگند به محمد، به على
سوگند به على، به محمد
كه دين خدا جز با ولايت، جز با غدير ولايت پايانى ندارد.
الحمد للَّه الذى جعلنا من المتمسّكين بولاية أميرالمؤمنين والأئمة عليهمالسلام.
واقعه غديرخم-قسمت دوم
مردم گفتند: ما گواهى مىدهيم كه تو ابلاغ فرمودى و از پند ما و كوشش در راه وظيفه دريغ نفرمودى.خداى بتو پاداش نيكو عطا فرمايد: آيا نه اينست كه شماها بيگانگى خداوند و اينكه محمد صلاللهعليهوآله بنده و فرستاده او است گواهى مىدهيد؟ و باينكه بهشت و دوزخ و مرگ و قيامت ترديد ناپذير است و اينكه مردگان را خدا برمىانگيزد و اينها همه راست و مورد اعتقاد شما است؟
همگان گفتند آرى، باين حقايق گواهى مىدهيم. پيغمبر صلاللهعليهوآله گفت: خداوند گواه باش، و با تاييد و مبالغه در توجه و شنوائى همگى و اقرار مجدد آنان باينكه سخنان آنحضرت را شنيده و توجه دارند فرمود: همانا من در انتقال بسراى ديگر و رسيدن بكنار حوض بر شما سبقتخواهم گرفت. و شما در كنار حوض برمن وارد مىشويد. پهناى حوض من بمانند مسافتبين صنعا و بصرى است (9) و در آن بشماره ستارگان - قدحها و جامهاى سيمين هست. بينديشيد و مواظب باشيد كه پس از درگذشتن من با دو چيز گرانبها و ارجمند كه در ميان شما مىگذارم چگونه رفتار نمائيد؟! (10)
در اين موقع يكى در ميان مردم بانگ برآورد كه يا رسولالله آن دو چيز گرانبها و ارجمند چيست؟
فرمود آنكه بزرگتر است كتاب خدا است كه يكطرف آن در دستخدا و طرف ديگر آن در دستشما است (كنايه از اينكه كتاب خدا وسيله ارتباط با خداوند است) بنابراين آنرا محكم بگيريد و از دست ندهيد تا گمراه نشويد. و آن ديگر كه كوچكتر است عترت من (اهلبيت من) مىباشد و همانا خداى مهربان و دانا مرا آگاه فرمود كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا كنار حوض بر من وارد شوند. و من اين امر را (عدم جدائى كتاب و عترت را) از پروردگار خود درخواست نمودهام. بنابراين بر آندو پيشى نگيريد و از پيروى آن دو باز نايستيد و كوتاهى نكنيد كه هلاك خواهيد شد. سپس دست على ع را گرفت و او را بلند نمود تا بحدى كه سفيدى زير بغل هر دو نمايان شد و مردم او را ديدند و شناختند.
و فرمود: اى مردم كيست كه بر اهل ايمان از خود آنها (سزاوارتر) مىباشد؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند. فرمود همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنين هستم و اولى و سزاوارترم بر آنها از خودشان. پس هركس كه من مولاى اويم على ع مولاى او خواهد بود و اين سخن را سه بار و بنا بگفته احمدبنحنبل پيشواى حنبلىها چهاربار تكرار فرمود. سپس دستبدعا گشود و گفت: بار خدايا! دوستبدار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن بدار آنكه را كه او را دشمن دارد و يارى فرما ياران او را و خوار گردان خواركنندگان او را، و او را معيار و ميزان و محور حق و راستى قرارده. آنگاه فرمود: بايد آنانكه حاضرند اين امر را بغائبين برسانند و ابلاغ نمايند. هنوز جمعيت پاكنده نشده بود كه امين وحى الهى رسيد و اين آيه را آورد: اليوم «اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا (11) در اين موقع پيغمبر ص فرمود الله اكبر، بر اكمال دين و اتمام نعمت و خشنودى خدا برسالت من و ولايت على ع بعد از من، سپس آن گروه شروع كردند به تهنيت اميرالمؤمنين ع و از جمله آنان (پيش از ديگران) شيخين - (ابوبكر و عمر) بودند كه گفتند: به به براى تو اى پسر ابىطالب كه صبح و شام را درك نمودى درحاليكه مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمن گشتى. و اين عباس گفت: بخدا سوگند كه اين امر (ولايت على ع) بر همه واجب گشت. سپس حشان ابن ثابت گفت: يا رسول الله اجازه فرما تا درباره على ع اشعارى بسرايم. پيغمبر ص فرمود بگو با ميمنت و بركت الهى. در اين هنگام حسان برخاست و چنين گفت: اى گروه بزرگان قريش در محضر پيغمبر اسلام درباره ولايت كه مسلم گشت، گفتار و اشعار خود را بيان مىكنم و گفت:
يناديهم، يوم الغدير نبيهم بخم فاسمع بالرسول هناديا.