یه روز یه مجلس عزا داری بوده
شیخ می گه : برقها رو خاموش کنید می خوام ببرمتون کربلا

وقتی برقها می یاد می بینن .... چمدون به دستن

می پرسن پس ..... کجان؟ می گن اونا تو ترمینال منتظرن