جک
یه روز یه مجلس عزا داری بوده
شیخ می گه : برقها رو خاموش کنید می خوام ببرمتون کربلا
وقتی برقها می یاد می بینن .... چمدون به دستن
می پرسن پس ..... کجان؟ می گن اونا تو ترمینال منتظرن
یه روز یه مجلس عزا داری بوده
شیخ می گه : برقها رو خاموش کنید می خوام ببرمتون کربلا
وقتی برقها می یاد می بینن .... چمدون به دستن
می پرسن پس ..... کجان؟ می گن اونا تو ترمینال منتظرن