راسخون

باورها

omidayandh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 7483
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

انیشتین می‌گفت : « آنچه در مغزتان می‌گذرد، جهانتان را می‌آفریند. »

استفان کاوی (از سرشناسترین چهره‌های علم موفقیت) احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین است که می‌گوید:« اگر می‌خواهید در زندگی و روابط شخصی‌تان  تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش‌ها و رفتارتان توجه کنید؛ اما اگر دلتان می‌خواهد قدم‌های کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی‌تان ایجاد کنید باید نگرش‌ها و برداشت‌هایتان را عوض کنید .» 
 او حرفهایش را با یک مثال خوب و واقعی، ملموس‌تر می‌کند:« صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم. تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچه‌هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد. بچه‌هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می‌کردند. یکی از بچه‌ها با صدای بلند گریه می‌کرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن می‌کشید و خلاصه اعصاب همه‌مان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه‌ها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود،  اصلاً به روی خودش نمی‌آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: «آقای محترم! بچه‌هایتان واقعاً دارند همه را آزار می‌دهند. شما نمی‌خواهید جلویشان را بگیرید؟» مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می‌افتد، کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمی‌گردیم که همسرم، مادر همین بچه‌ها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است. من واقعاً گیجم و نمی‌دانم باید به این بچه‌ها چه بگویم. نمی‌دانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد.»

  استفان کاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره می‌پرسد:« صادقانه بگویید آیا اکنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمی‌بینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ » و خودش ادامه می‌دهد که:« راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشید. نمی‌دانستم. آیا کمکی از دست من ساخته است؟ و....

 اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور می‌تواند تا این اندازه بی‌ملاحظه باشد٬ اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب می‌خواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم .»

« حقیقت این است که به محض تغییر برداشت٬ همه چیز ناگهان عوض می‌شود. کلید یا راه حل هر مسئله‌ای این است که به شیشه‌های عینکی که به چشم داریم بنگریم؛ شاید هرازگاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه‌ای ببینیم و تفسیر کنیم . آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن است

فقط 10 دقیقه بشینیم تو یه جای خلوت و تك تك طرز فكر ها و رفتارهایی كه بطور نا خود اگاه عادتمون هست مرور كنیم.میدونید چه اتفاقی میافته؟

اگر واقعا بدون تعصب تك تك اعمال و افكارمون رو مرور كنیم به خوبی میتونیم خوب و بدهاش رو از هم تفكیك كنیم . خوبها و به درد بخور هاش رو تقویت كنیم و بدها وكثیف هاش رو دور بندازیم تا بیش ازاین تو زندگیمون دست و پامون رو نگیره. انسان به طور ذاتی بدون اینكه نیاز به اقا بالا سری داشته باشه توانایی تشخیص خوب و بد رو داره. مگه نه؟؟؟!!!

 

shahdan کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1485
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
خيلي ممنون .
mzaree کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 293
|
تاریخ عضویت : خرداد 1388 
چشم دل را باید شست و جوره دیگری باید نگریست
hojatpoor کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 661
|
تاریخ عضویت : دی 1387 
باور ها را باور کنیم شاید به نتیجه ای رسیدیم
m2bana کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 49
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
با تشکر از متن ارائه شده
alibeiki کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 1003
|
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
عالی بود ممنون
parvaz_j کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 9
|
تاریخ عضویت : دی 1392 

بزرگترين راز زندگي ما قانون جذب است. قانون جذب بيان مي کند هر چيزي مشابه خود را جذب مي کند. بنابراين وقتي تو راجع به چيزي فکر مي کني، در عين حال مشابه همان افکار را بسوي خودت جذب مي کني. افکار، مغناطيسي هستند و بسامد دارد. وقتي افکاري در سرت بپروراني، آنها بسوي کائنات فرستاده مي شوند و بطور مغناطيسي تمام چيزهاي مشابهي را که بسامدي يکسان دارند بسوي خود جذب مي کنند. هر چيزي بيرون فرستاده مي شود، به منبع، يعني خودت برمي گردد. تو حکم دکل مخابراتي انساني را داري که با افکارت بسامدي را پخش مي کني. اگر دلت مي خواهد چيزي را در زندگي تغيير دهي، با استفاده از تحول فکري، بسامد را تغيير بده. افکار فعلي خودت زندگي آينده ات را خلق مي کند. در مورد هرچه بيشتر فکر کني و بر آن تمرکز داشته باشي، بصورت زندگي ات بر تو ظاهر مي شود. افکار تو به موضوعات تبديل مي شوند. قانون جذب، قانون طبيعت است و درست همچون قانون جاذبه بي غرض. هيچ چيز نمي تواند وارد تجربه ات شود، مگر آن را از طريق افکار سمج احضار کني. براي اينکه بداني چه فکري مي کني، از خودت در مورد احساست سوال کن. احساسات ابزاري با ارزش هستند که فوري ما را متوجه هر آنچه در ذهنمان مي گذرد، مي کنند. غيرممکن است که آدم احساس بدي کند و در عين حال افکاري خوب داشته باشد. افکارت بسامد تو را مشخص مي کنند و احساست بي درنگ به تو مي گويند که روي چه بسامدي هستي. وقتي حال و هواي بدي داري روي بسامدي هستي که موضوعات بد بيشتري را جذب مي کني. وقتي حال و هواي خوبي داري، قدرتمندانه موضوعات خوب بيشتري را بسوي خود جذب خواهي کرد. تغييردهنده هاي راز، مثل خاطرات خوشايند، طبيعت يا موسيقي مورد علاقه ات، مي توانند احساسات تو را دگرگون کنند و بي درنگ بسامد تو را تغيير دهند.
kereshme کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 4
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 
ای برادر تو همان اندیشه ائی