شهیدان اهل قلم
|
|
سيد محمد اسحاقي در سال 1341 ديده به جهان گشود.در روستاي چهارده آستانه اشرفيه دوران كودكي را گذراند.در اوايل نوجواني عضو سپاه پاسداران گيلان شد و به دليل فعاليتهاي موفقيت آميزش از گيلان به سپاه منطقه ي 3 مستقر در چالوس و سپس به دليل كفايت و تدبر بسيار عالي به دفتر سياسي در تهران منتقل شد.
باهوش سرشاري كه داشت مدرك ديپلم را با معدل بسيار عالي دريافت كرد و در كنكور سراسري با كسب رتبهي بسيار عالي در دانشكده تاريخ در دانشگاه شهيد بهشتي تهران مشغول به تحصيل شد.
سيد محمد علاوه بر مطالعات گوناگون مقالات زيادي را در زمينههاي تاريخي و سياسي نوشت و در نشريات روز از جمله، اطلاعات، كيهان و پاسدار اسلام به چاپ رسانيد.
اسحاقي بسيار طالب علم بود و در ثبت تاريخ جنگ و حماسههاي بزرگ ايثار مردم ايران زمين نيز نقش بسزايي را ايفا كرد.در طي هفت بار اعزام، سه سال و هشت ماه و هفت روز در جبهه حضوري فعال داشت و گزارش مفصلي از عملياتهاي رمضان، والفجر1و2و3 و4و كربلاي 3و4 را با قلم خويش به نگارش درآورد.
سيد محمد اسحاقي علاوه بر تدوين و گزارش عملياتهاي گوناگون از سوي محسن رضايي فرمانده سپاه پاسداران انقلاب سلامي به عنوان مشاور سياسي نظامي لشگر امام حسين (ع) برگزيده شد و در اين سمت نيز خدمات فراواني انجام داد.سرانجام در تاريخ 29/10/1365 در عمليات كربلاي 5 در منطقهي شلمچه تاريخ را با خون خود نوشت و جاودانه شد.از اين شهيد والامقام كتابي تحت عنوان «نبرد الاميه» در سال 1371 از سوي سپاه پاسداران چاپ و منتشر شد كه نتيجهي روايتگريها و نوشتار اين شهيد گرانقدر است.
يادش جاودان و راهش پردوام باد.
منبع:كتاب هزار چشمه ي خورشيد - صفحه: 1
|
|
غلامرضا فرزند غلامحسين در سال 1338 در يكي از روستاهاي شهر «خضر» از توابع شهرستان جهرم در خانواده اي مذهبي چشم به جهان گشود. در سن شش سالگي وارد مدرسه شد و در حاليكه هنوز دوران ابتدايي را به اتمام نرسانده بود پا به پاي پدر وي را در كارهاي كشاورزي ياري ميداد. هفت ساله بود كه سايه پدر از سر او كم شد و غلامرضا به همراه برادر بزرگترش مشغول كار و فعاليت بيشتر شدند و ايشان جهت تأمين امرار معاش خانواده راهي شيراز شد و همزمان با آن نيز ادامه تحصيل داد. تا اينكه در سال 1355 وارد حوزه علميه شد و به مسلك عالمان ديني درآمد و وارد مبارزات سياسي گشت.
غلامرضا در سال 1356 در حين توزيع اعلاميههاي حضرت امام (رهع) در مسجد جامع عتيق شيراز دستگير و روانه زندان «عادل آباد» شيراز شد و و مدتي از عمر گرانبهايش را در سياهچالهاي طاغوت به سر برد وي پس از رهايي از زندان براي ادامه فعاليتهايش راهي قم شد.
پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، وي دوباره راهي شيراز شد و از بدو تشكيل سپاه پاسداران وارد اين نهاد مقدس گرديد بينوا قبل از جنگ تحميلي نيز به عنوان فرمانده در درگيريهاي كردستان شركت و از روزهاي آغازين جنگ تحميلي راهي سوسنگرد گرديد.
و در حاليكه برادر كوچكترش علياصغر نيز شربت شهادت را نوشيد در زير آتش و دود ايثارگرانه جنگيد. سرانجام در منطقه فكه روح سبز و بلندش كبوترانه در بيكران آرامش قدسي ملكوت به پرواز درآمد. از اين طلبه هنرمند، دستنوشتهها، اشعار، داستان واژههايي به يادگار مانده است.
منبع:كتاب لاهوت ذوق ملكوت شهادت - صفحه:
|
|
حسين در فروردين ماه سال 1339 در روستاي ماصده سفلي از توابع كهمره سرخي چشم به جهان گشود. در هفت سالگي راهي مدرسه گرديدو دوران تحصيل را تا مقطع سوم دبيرستان با موفقيت سپري كرد.
سال سوم دبيرستان او مصادف با اوجگيري انقلاب اسلامي و قيام مردمي بود كه او نيز همچون ديگر جوانان غيور درس و مدرسه را رها كرد و به صفوف مردم پيوست. پس از پيروزي انقلاب مجدداً راهي مدرسه شد و توانست مدرك ديپلم را اخذ نمايد. با عشق و علاقهاي كه به شغل معلمي داشت در سال 1359 به دانشسراي تربيت معلم راه يافت و پس از پايان تحصيلات به عنوان معلم در مناطق محروم به تدريس مشغول شد.
جانبازي در تابستان سال 1360 راهي جبهههاي نبرد گشت و پس از اتمام مأموريت به روستاهاي محروم بم رفت و به انجام رسالت مقدس معلمي پرداخت.اما دوباره راهي جبهههاي نبرد حق عليه باطل شد.و اين بار مأموريت او به مدت 9 ماه به طول انجاميد.
چند صباحي بعد ازدواج نمود و مجدداً در ناحيه 3 آموزش و پرورش شيراز، بخش كوار به شغل معلمي روي آورد و مدتي پس از آن در امتحان گزينش دانشگاه آزاد اسلامي شركت جست و در رشته معارف آن دانشگاه پذيرفته شد.
حسين در فروردين ماه سال 1365 دوباره راهي جبهههاي نور گرديد. اين هنرمند دلسوز پس از سالها مشتاقي و مهجوري سرانجام در تاريخ 24/2/1365 در منطقه شرهاني در خاك و خون غلتيد و به آرزوي ديرينهاش كه همانا شهادت بود دست يافت.
منبع:كتاب لاهوت ذوق ملكوت شهادت - صفحه: 25
|
|
محمدحسن در طراوت بهارانه فروردين ماه سال 1342 در شهرستان شيراز در يك خانواده متدين چشم به جهان گشود، و از همان اوان كودكي تحت تربيت پدر با احكام و مسايل اسلام آشنا شد.
در همان ايام به بيماري سختي مبتلا گرديد اما تقدير خداوندي و نذر و استغناء خانواده باعث شفاي او شد. در سن هفت سالگي وارد مدرسه عالي وليعصر(عج) تنها مدرسه مذهبي آن روزگار شد و ضمن فراگيري دروس متداول به يادگيري احكام و مسايل اسلام مشغول شد.وي تحصيلات خود را تا پايان دوره متوسطه ادامه داد و با رتبه ممتاز در رشته رياضي فيزيك موفق به اخذ مدرك ديپلم شد. علي خواه اهل مطالعه بود و در حفظ آيات قرآن و روايات و همچنين سخنان نغز حضرت علي (ع) همت وافري داشت.كتب ديني و مذهبي دانشمنداني چون (شهيد مطهري) را مطالعه و اشعار شاعراني چون مولوي را دوست ميداشت. همين گرايش او سبب شد تا شعر وارهها و دستنوشتههايي را از خود به يادگار بگذارد.
بارها و بارها وي شديداً خواستار اعزام به فلسطين بوده تا با حكام اسراييل بجنگد. با برافروخته شدن شمع انقلاب اسلامي در سال 1356 وي همراه اقشار مختلف مردم در تمام فعاليتها شركت ميكرد تا اينكه در پنجم ماه مبارك رمضان همان سال با حادثه مسجد نو شيراز شهيد و مجروح شدن عدهاي از مردم او نيز در حاليكه مصدوم و مجروح بود به زندان برده شد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي به مسلك سبزپوشان سپاه درآمد و با آغاز جنگ تحميلي پس از طي يك دوره آموزشي در هلالاحمر شيراز به عنوان امدادگر به جبهه اعزام شد و سرانجام در تاريخ 29/3/1361 در جبهه كامياران و در آستانه ماه مبارك رمضان روزه خود را با شربت شهادت افطار كرد. از دستنوشتههاي شهيد مجموعهاي به همت خانواده ايشان منتشر شده است كه گزيدهاي از آن در پايان اين مقاله آمده است.
منبع:كتاب لاهوت ذوق ملكوت شهادت - صفحه: 63
|
|
ابوالحسن كريمي در سال 1327 درشهر لاهيجان گيلان ديده به جهان گشود. دوران كودكي را در طبيعت دست نخورده و ناب شمال كشور سپري كرد و به تفكر و تعقل در باب آفرينش و خلقت خداوند بزرگ مرتبه پرداخت. پس از اخذ مدرك ديپلم در رشتهي رياضي، با تلاش و پشتكاري جدي در كنكور دانشگاه سراسري با رتبهاي بالا قبول شد و در رشته ي اقتصاد در دانشگاه تهران مشغول به تحصيل گشت.
سال 1346 سال ورود وي به دانشگاه و آغاز تلاش هاي او براي كسب علم و معرفت بود. به دليل علاقه خاصي كه به اقتصاد اسلامي داشت، به سمت كلاسهاي حوزوي كشيده شد تا بلكه براي سوالاتش در مورد مسائل اقتصادي در دين پاسخي بيابد. او در محضر شهيد عاليمقام حجتالاسلام بهشتي و همچنين حجتالاسلام رباني شيرازي ، آيتالله قدوسي، زانوي تلمذ زد و از محضر آنان بسيار بهره برد. در دوران دانشجويي، اين روحاني عالم 2 بار توسط مأموران ساواك دستگير شد. بار اول در تظاهرات تشييع جنازهي جهان پهلوان تختي در سال 1346 و بار دوم در سال 1350 به جرم فعاليتهاي عليه رژيم سلطنتي و تكثير اعلاميههاي حضرت امام دستگير شده و روانهي زندان گشت.
ابوالحسن كريمي مدتي بيش از سه سال در مسئوليتهاي متفاوتي از جمله فرمانداري لاهيجان، دادستاني دادگاههاي انقلاب اسلامي استان و ...انجام وظيفه نمود و در طول اين مدت با خدمت صادقانهي خود پايههاي اسلام نوپاي ايران را بنا نهاد. علاوه بر اين به مطالعات وسيع خويش نيز ادامه داد و با علاقه فراوان به دانشاندوزي، كتابهايي را به رشته تحرير درآورد. از جمله كتابهاي او كه منتشر شده است ميتوان به كتاب جلوهگاه درد، هشدارهاي امام علي (ع) به جامعهي انقلابي، آموزش زبان عربي و اوضاع سياسي و مذهبي گيلان اشاره كرد.
ابوالحسن كريمي پس از سالها مجاهدت و تلاش در راه قرآن در روز سيزدهم فروردين ماه سال 1365 در نزديكي مسجد لاهيجان مورد تهاجم مسلحانهي دشمنان انقلاب قرار گرفت و بر اثر اصابت چند گلوله، در حالت سجده جان به جان آفرين تسليم كرد و جام شيرين شهادت را سر كشيد.
منبع:كتاب هزار چشمه ي خورشيد - صفحه: 109
|
|
كامران در تاريخ 14/10/1342 سال آغاز نهضت امام خميني (ره) در يك خانواده مذهبي در سروستان شيراز چشم به دنياي خاكي گشود، وي همچنان كه مقاطع مختلف تحصيلي را طي مي كرد در مجالس مذهبي نيز حضوري فعال داشت و از قران بهرهها گرفت.
عشق به حقيقت و ارادت به خاندان وحي و نبوت در ضمير زلال او شعله ور بود، و اين اشتياق معصوم را با تقرب به روحانيت تسكين مي داد. با وجود سن كم در مبارزات دوران انقلاب سهيم بود و با پيروزي انقلاب و شروع جنگ تحميلي به خيل رزمندگان دلير اسلام پيوست.
او محيط پيرامون خود را با دقتي هنرمندانه مي نگريست و در داستانهايش به كار مي برد. كامران در جبهه هاي جنوب و غرب دو بار به سختي مجروح شد كه در بار دوم، در سحرگاه نوزده خرداد سال شصت و دو در حين انتقال از درمانگاه «جوانرود» باختران به بيمارستاني در تهران داستان زندگي را با شهادت به پايان برد.
منبع:كتاب لاهوت ذوق ملكوت شهادت - صفحه: 83
|
|
يوسف مرحبا در سال 1329 در آستارا ديده به جهان گشود.دوران كودكي را با نشاط خاصي پشت سر گذاشت و در دوران تحصيلش فردي موفق بود كه با جديت فعاليتهاي روزانهي خود را با بهترين عملكرد و برترين نتيجه به مرحلهي اجرا درميآورد.
به كتاب و كتابخواني علاقهي فراواني داشت و حجم قابل توجهي از خرج روزانهاش را به خريد كتاب اختصاص ميداد.
در سال 1354 به خدمت سربازي رفت و بعد از تلاشهاي فراوان در دانشگاه مشهد مشغول به تحصيل در رشتهي فقه و مباني حقوق اسلامي شد و روز به روز به اطلاعات خود در همهي زمينههاي علمي ميافزود.
با پيروزي انقلاب اسلامي در كميتهها و سپس در سپاه، فعاليت رسمي خويش را آغاز كرد و مدتي نيز فرماندهي عمليات سپاه را بر عهده گرفت. اما اين فعاليتها مانع پيشرفت او در زمينهي تحصيلات عالياش نشد.
در همين ايام بود كه يوسف كتاب ارزشمند قرآن در اسلام را نوشت كه در شهريور سال 1361 توسط بنياد شهيد انقلاب اسلامي چاپ و منتشر گرديد. با آغاز جنگ همانند جوانان دلير ايران به نداي امام (ره) لبيك گفت و راهي مناطق جنگي شد.
پس از شش ماه تلاش بيوقفه به آستارا بازگشت و در همين مدت به نمايندگي دادگاه انقلاب اسلامي در آستارا منصوب شد.
دراين زمان نگارش چندين كتاب نيمه تمام را شروع كرد كه نتوانست آنها را به سرانجام رساند. وي پس از چندين بار ترور نافرجام كه فقط به زخمي شدن او منجر ميگرديد، در تاريخ 1/6/1360 ساعت 12:30 ظهر در هنگام بازگشت از جلسهي شوراي آموزش و پرورش به ضرب گلولهي شب پرستان ترور شد و جام شيرين شهادت را نوشيد.