دیوان اشعار امام خمینی (ره)
به تو دل بستم و غير تو كسى نيست مرا
جُز تو اى جان جــــهان، دادرسى نيست مرا
عاشق روى تــوام، اى گل بى مثل و مثال
به خدا، غير تو هــرگز هــــوسى نيست مرا
بـــا تو هستم، ز تو هرگز نشدم دور؛ ولى
چه توان كرد كه بانگ جــــرسى نيست مرا
پــــرده از روى بينداز، به جان تـــــو قســم
غيـــر ديــــدار رخت مـــلتمسى نيست مرا
گر نباشى بـــرم، اى پـــردگى هرجـــــايى
ارزش قدس چـــو بـــال مگسى نيست مرا
مــــده از جنت و از حــــــور و قصورم خبرى
جز رخ دوست نظر سوى كسى نيست مرا
ما زاده عشقیم و فزاینده دردیم *** با مدعی عاکف مسجد، به نبردیم
با مدعیان در طلبش عهد نبستیم *** با بی خبران سازش بیهوده نکردیم
در آتش عشق تو خلیلانه خزیدیم *** در مسلخ عشاق تو فرزانه و فزذیم
درمیکده با می زدگان بیهش و مستیم *** در بتکده با بت زده هم عهد چو مردیم
در حلقه خود با خستگان چون گل سرخیم *** در جرگه زالو صفتان با رخ زردیم
در زمره آشفته دلان زار و نزاریم *** در حوزه صاحبنظران چون یخ سردیم
با صوفی و درویش و قلندر به ستیزیم *** با می زدگان، گمشدگان، بادیه گردیم
با کس ننماییم بیان، حال دل خویش *** ما خانه بدوشان همگی صاحب دردیم
ســـــــر زلفت به كنارى زن و رخسارگشا
تا جهان محو شود، خرقه كشد سوى فنا
به سر كوى تو اى قبله دل، راهى نيست
ورنه هــــرگز نشـــــوم راهــى وادىّ "مِنا"
از صفـــاى گل روى تو هر آن كس برخورد
بَـــــــركَند دل ز حريم و نكُند رو به "صفا"
طاق ابروى تو محراب دل و جان من است
مــــــن كجا و تو كجا؟ زاهد و محراب كجا؟
ملحد و عارف و درويش و خراباتى و مست
همـــه در امــــرِ تو هستند و تو فرمانفرما
خرقــه صوفى و جام مى و شمشير جهاد
قبلهگاهى تو و اين جمله، همه قبله نما
رَسَـــم آيا به وصـــــال تو كه در جان منى؟
هجر روى تو كه در جان منى، نيست روا
ما همه موج و تو درياى جمالى اى دوست
مــــــوج درياست، عجب آنكه نباشد دريا