راسخون

اشعار وداع با ماه رمضان

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 


 

 

 

آرزوی آمدنت داشتم

بذر وصال تو به دل کاشتم

 

آمدی ومرغ دلم پر گرفت

سوی خدا رفتنش از سر گرفت

 

آمدی وباب سما باز شد

بازی عشق همه آغاز شد

 

ماه خدا بودی ورخشان شدی

نور به تا ریکی هر جان شدی

 

ای رمضان ای مه خاص خدا

سخت بود ازتو بمانم جدا

 

با تو کمی آدم دیگر شدم

شیفته ی رسم تو دلبر شدم

 

داده ام اندر تو دلم شستشو

یافته ام پیش خدا آبرو

 

یار شفیق همه ی صائمین

کرده مرا فکر نبودت غمین

 

گرکه شود مان به برم یار من

رفتن تو می شود آزار من

 

شد برکات تو همی شاملم

گر بروی باز همان غافلم

 

ای زخدا برهمگان ارمغان

فکرمرا کرده وپیشم بمان

 

گر نبود چاره به هجران تو

ای رمضان جان من وجان تو

 

سال دگر باز تو راهم بده

ماه خدا،باز پناهم بده

شاعر:اسماعیل تقوایی

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

اشعار وداع با ماه رمضان

 

ای عاشقان ماه خدا کم کم به پایان می رسد

با رفتنش بر مومنان هنگام حرمان می رسد

 

یکماه شور بندگی ماه جلای قلبها

ترک همه یاران کند دوران هجران می رسد

 

خوان الهی می شود برچیده از روی زمین

پایان برخورداری مهمان یزدان می رسد

 

یاد سحرهایش بخیر یاد نماز وروزه ها

هر روزه دا ی در وداع با چشم گریان می رسد

 

تا می توانی توشه گیر از ماه پر فیض خدا

یکسال دوری تو و این ماه ایمان می رسد

 

ای کاش فیض ماه حق در جان ما مانا شود

بینیم یکسال دگر این مه فروزان می رسد

 

یارب مدد کن تا که ما دور ازگنه باشیم چون

با رفتنش آزادی اصحاب شیطان می رسد

شاعر:اسماعیل تقوایی

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

اشعار وداع با رمضان

 

خداحافظ ای ماه عشق وسجود

خداحافظ ای کیمیای وجود

 

خدا حافظ ای ماه سوز ودعا

مه خلسه ی ربنا ربنا

 

خداحافظ ای بهر قرآن بهار

مه بارش رحمت کردگار

 

خداحافظ ای ماه جوشن کبیر

مه افتتاح و دعای مجیر

 

خداحافظ ای ماه قرآن نزول

گناهان ما را دلیل افول

 

خداحافظ ای ماه کیف سحر

که پر فیض بودی ونیکوثمر

 

همه درکنارت صفا کرده ایم

به پیمان با حق وفا کرده ایم

 

خداحافظ ای نردبان عروج

زشهرت بود سخت،عزم خروج

 

دگرگون شده با تو احوال ما

زفیضت نکو گشته اقبال ما

 

خوشا روزه داران درگاه تو

خوشا رهروی رفته در راه تو

 

خداحافظ ای ماه راز ونیاز

وداعت بود برهمه جانگداز

 

دل روزه دارت شود تنگ،تنگ

فراقت شودجان ما را شرنگ

 

بخواهیم حق را که سال دگر

نماییم از کوی عشقت گذر

شاعر:اسماعیل تقوایی

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 


 

اشعار وداع با ماه مهمانی خدا

 

وقت جدایی من و ماه صیام شد

یعنی غروب طلعت این بار عام شد

 

دارد بساط ماه خدا جمع می شود

آه درون سینه ی ما مستدام شد

 

توشه برای روز جزا برنداشتم!

فرصت گذشت و خوشه ی عمرم تمام شد

 

یادش به خیر ... سوز مناجات نیمه شب

وقتی که با خدا دل ما هم کلام شد

 

یادش به خیر ... لحظه ی افطار ... تشنگی

 نام حسین گفتن ما التزام شد

 

دست ادب به سینه نهادم به سوی او

اشکم روان و ذکر لبم اَلسَّلام شد ...

 

... وای از دمی که خنده ی کوفی جماعتان

بر زخم بی شمار تنش التیام شد

 

هر کس به نوبه ی خودش از او بها گرفت

وقتی میان قتلگهش ازدحام شد ...

محمد فردوسی

 

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

اشعار وداع با ماه رمضان

 

شاید کسی حال مرا پرسیده باشد

یا اشک چشمان ترم را دیده باشد

 

حق دارد این قلبی که مهمان خدا بود

از دوری ماه خدا رنجیده باشد

 

کِی می رسد تا آسمان ها ... بنده ای که

در گوشه ی زندان تن پوسیده باشد 

 

پیروز میدان جهاد روزه داری ست

هرکس که با نفس خودش جنگیده باشد

 

فطر آمده تا فطرت خود را بیابیم

گمگشته ای که روشنای دیده باشد

 

امکان ندارد سفره دار ماه غفران

تا این زمان ما را نیامرزیده باشد 

 

شاید خدا در لحظه های روشن قدر

ما را به عشق مرتضی بخشیده باشد

 

بخشیده خواهد شد کسی که بین روضه

بر روی گونه اشک غم باریده باشد

 

رمز شروع گریه با ذکر حسین  است

چشمی اگر چون چشمه ای خشکیده باشد 

 

دنیا ندیده تا به حالا پیکری را ..

که اینچنین روی زمین پاشیده باشد

 

عالم ندیده که کسی مانند زینب س

مرثیه ی گودال را فهمیده باشد 

 

حتّی اگر زیر گلویش را به جای ...

مادر ... میان کربلا بوسیده باشد ... 

 

خنجر رسید و از قفا سر را جدا کرد

خورشید را روی فراز نیزه جا کرد ... 

اسماعيل شبرنگ

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

وداع با ماه رمضان

 

قسم به عشق جدایی ز آشنا سخت است

جدایی از سحر و محفل دعا سخت است

 

برای دیده شب زنده دار خود گریم

قسم به اشک سحر دوری از بکا سخت است

 

صفای هر دل عاشق مرو مرو رمضان

دوباره رویت دلهای بی صفا سخت است

 

بیا مرو که شیاطین دوباره می آیند

بدون جلوه تو انس با خدا سخت است

 

دوباره وقت اذان غفلت عارضم گردد

غم جدایی از ذکر ربنا سخت است

 

پرستوی دل ما را ز بام خود مپران

که ترک سفره شاهانه بر گدا سخت است

 

بعید نیست به زودی فرارسد مرگم

امان که این سفر آخرت دلا سخت است

 

قیامتی است قیامت که روز وانفساست

اگر نظر ننماید امام رضا(ع) سخت است

 

مرا به ساحل دیدار دلبرم برسان

شکسته کشتی و دریایی از بلا سخت است

 

بگو به خیمه نشینان جبهه ای شهدا

فدائیان حسین دوری از شما سخت است

 

هنوز مرغ دل خسته ام مهیا نیست

هنوز پر زدنم سوی کربلا سخت است

 

خدا کند به دلم مهر نوکری بزنند

خدا کند خودشان سوی دلبرم ببرند

سید محمد میرهاشمی

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 


 

اشعار وداع با ماه رمضان

 

شاید کسی حال مرا پرسیده باشد
یا اشک چشمان ترم را دیده باشد

 

حق دارد این قلبی که مهمان خدا بود
از دوری ماه خدا رنجیده باشد

 

کِی می رسد تا آسمان ها ... بنده ای که
در گوشه ی زندان تن پوسیده باشد

 

پیروز میدان جهاد روزه داری ست
هرکس که با نفس خودش جنگیده باشد

 

فطر آمده تا فطرت خود را بیابیم
گمگشته ای که روشنای دیده باشد

 

امکان ندارد سفره دار ماه غفران
تا این زمان ما را نیامرزیده باشد

 

شاید خدا در لحظه های روشن قدر
ما را به عشق مرتضی بخشیده باشد

 

بخشیده خواهد شد کسی که بین روضه
بر روی گونه اشک غم باریده باشد

 

رمز شروع گریه با ذکر حسین  است
چشمی اگر چون چشمه ای خشکیده باشد

 

دنیا ندیده تا به حالا پیکری را ..
که اینچنین روی زمین پاشیده باشد

 

عالم ندیده که کسی مانند زینب (س)
مرثیه ی گودال را فهمیده باشد

 

حتّی اگر زیر گلویش را به جای ...
مادر ... میان کربلا بوسیده باشد ...

 

خنجر رسید و از قفا سر را جدا کرد
خورشید را روی فراز نیزه جا کرد ...

 

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

اشعار وداع با ماه مبارک رمضان

 

ای ماه مخصوص خدارفتی برون از دست ما
آیا زما هستی رضا؟ ماه مبارک الوداع

 

کردی تو چون عزم سفر، ما را نمودی خون جگر
ای همدم شام و سحر ماه مبارک الوداع

 

ای معدن جود و سخا ای حاجت هر بینوا
بود از تو ترویج دعا ماه مبارک الوداع

 

رفتی ای ماه عزیز کردی محبان اشک ریز
ای یار روز رستخیز ماه مبارک الوداع

 

گنجینه ی عرفان تویی رونق ده قرآن تویی
سرچشمه ی ایمان تویی ماه مبارک الوداع

 

زینت ده هر محفلی تو نور چشم هر دلی
تو یاور هر سائلی ماه مبارک الوداع

 

هر کس که خواهان تو است نالان زهجران تو است
در فکر دوران تو است ماه مبارک الوداع

 

ای ماه با عز وجلال مقصود حی لایزال
ما را نکن افسرده حال ماه مبارک الوداع

 

ما عاشق نام توییم ما تشنه جام توییم
مایل به اکرام توییم ماه مبارک الوداع

 

گشتی نهان از هر نظر کو عمر تا سال دگر
بینیم رویت چون قمر ماه مبارک الوداع

 

ای مایه امید ما ای شاهد روز جزا
درد محبان کن دوا ماه مبارک الوداع

 

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

اشعار مناجاتی وداع با ماه مبارک رمضان

 

آخرین شبهاست کم کم رفع زحمت می‌کنیم
جیبمان خالیست احساس خجالت می‌کنیم

 

بین مسجد بیشتر باخود تعلق می‌بریم
حق صاحبخانه را کمتر رعایت می‌کنیم

 

هرچه روزی می‌دهی خرج معاصی می‌شود
ما فقط سواستفاده از رفاقت می‌کنیم

 

بیشتر دارد اجل سر به جوانان می‌زند
پس چرا ما اینقدر داریم غفلت می‌کنیم؟

 

کار دنیا را ببین که متهم شاکی شده
جای تو ما دائما از تو شکایت می‌کنیم

 

سهم ما از قال صادق‌ها به این و آن رسید
وقت منبر هم فقط داریم صحبت می‌کنیم

 

ذره ای دربندگی سختی نمی‌بینیم ما
روز و شب جای ریاضت استراحت می‌کنیم

 

نهی از منکر نکردن معنی اش این می‌شود
از فساد و بی حیایی‌ها حمایت می‌کنیم

 

عمر ما موقوفه عشق حسین و کربلاست
هرچه را داریم یکجا خرج هیئت می‌کنیم

 

خاک خاک کربلا باشد غذاهم می‌شود
روزه را افطار با یک ذره تربت می‌کنیم

 

از حرم تا قتلگه زینب تماما پیرشد
گریه بر خم بودن آن قد و قامت می‌کنیم

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 


 

وداع با رمضان, اشعار وداع با ماه رمضان

 

رفتی ای ماه خدا ماه جلی
ماه مهمانی حق ماه علی


مه عشق و مه شور و مه نور
مه دلدادگی و ماه سرور


مه عفو و مه غفران گناه
ماه دلبستگی دل به الاه


با نوایی همه لبریز دعا
داشتم در دل شب با تو صفا


همنوا با دل زارم بودی
چلچراغ شب تارم بودی


همه شب با دل پر از غم و آه
خجل از معصیت و بار گناه


می زدم توبه به هر شعله نفس
رو به درگاه تو می کردم و بس


اینکه سرمست ز صهبای توام
عاشق خلوت شب های توام


می روی ای مه پر قدر و بها
ای صفا بخش دل و دیده ما


اشک ما بدرقه راهت باد
نرود خاطره هایت از یاد


بشود گر ز من این عمر تمام
می خورم حسرتت ای ماه صیام


تا شوم بار دگر مهمانت
ز کرم ریزه خور احسانت
محمد مبشری

 

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

شعر زیبای وداع با ماه رمضان

 

دارد بساط ماه خدا جمع می شود
از سفره نان و آب و غذا جمع می شود

 

آن دامنی که دست کرم پهن کرده بود
دارد ز دست های گدا جمع می شود

 

فرصت گذشت این رمضان هم تمام شد
زیباترین بهانه ما جمع می شود

 

یک ماه شهر ما نفس راحتی کشید
اما چه زود حال و هوا جمع می شود

 

نزد طبیب حال دلم خوب می شود
وقتی طبیب هست شفا جمع می شود

 

من تازه انس تازه گرفتم به نام تو
ربّ کریم سفره چرا جمع می شود؟

 

دیگر ببخش هرچه نبخشیده ای زما
دیگر ببخش هرچه گدا جمع می شود

 

مارا بخر ؛ بیا و معطل نکن مرا
لحظه های لطف و صفا جمع می شود

 

امشب که رفت جز عرفه ،ای خدای من
دریای رحمت تو کجا جمع می شود

 

این بار من که ریخته در راه آخرش
با رحمت امام رضا جمع می شود

 

امشب که رفت وعده ما در محرم است
در صحن ارک اهل عزا جمع می شود

 

آخر به لطف فاطمه این جمع بی ریا
در صحن شاه کرب و بلا جمع می شود

 

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

شعر زیبای وداع با ماه رمضان

 

به پاى درد و دل بنده چاه کم آورد.
مقابل جگر من که آه کم آورد.


به پيش هيچ کسى کج نگشت گردن من
ولى مقابل اين بارگاه کم آورد.


تمام شد رمضان, تازه ما شروع شديم
به شب نشينى عشاق ماه کم آورد


به بارگاه کريمت گناهکار آمد
ولى ببخش اگر که گناه کم آورد.


شدم شبيه به "جون"غروب عاشورا

کنار نور تو رنگ سياه کم آورد


اگر نگاه کنى کم مياورم حتما

زهير در قبل يک نگاه کم آورد.


براى کوه گناهى به کاه راضى شد

بدا بحال هر آنکس که کاه كم آورد


خدا زياد کند بين توبه ها کم را

زمان توبه چه خوب ست گاه کم آورد.


زمان توبه من هم نريخت گريه من

همينکه رفت دم قتلگاه, کم آورد.


خودت بيا و بگو ياعلى بلندم کن

دوباره بنده تو بين راه کم آورد
استاد علی اکبر لطیفیان

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

اشعار وداع با ماه رمضان

 

افسوس که ایام شریف رمضان رفت
سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت

 

افسوس که سی پاره این ماه مبارک
از دست به یک باره چو اوراق خزان رفت

 

شد زیر وزبر چون صف مژگان، صف طاعت
شیرازه جمعیت بیداردلان رفت

 

بی قدری ما چون نشود فاش به عالم
ماهی که شب قدر در او بود نهان رفت

 

با قامت چون تیر در این معرکه آمد
از بار گنه با قد مانند کمان رفت

 

بر داشت ز دوش همه کس بار گنه را
چون باد سبک آمد و چون کوه گران رفت

 

از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب
آن ها که به صائب ز وداع رمضان رفت

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

چه شبهایی ز دست این گدا رفت

سحرهای پر از عشق و صفا رفت

خداحافظ دعاهای مبارک

بهار رحمت و ذکر خدا رفت

ali_81 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10633
|
تاریخ عضویت : دی 1388 

 

 

 

عیدی که برما رحمت حق را نوید است

زیبا ترین عید خدا فطر سعید است

 

همچون شب قدرست برمومن شب عید

بر مخزن لطف خداوندی کلید است

 

فطر است عید وصل بنده با خدایش

مقبولی بنده به درگاه وحید است

 

یکماه عرض بندگی بر در گه حق

پادش آن الطاف او در روز عید است

 

بر مومنان ماه خدا میدان سبقت

هرآنکه برده گوی سبقت رو سفید است

 

هر مومنی را فطر میلادی دوباره ست

این عید روز اوج ایمان وامید است

 

نوپوش جامه، کن وجودت را معطر

هرآنچه را یکماه کشتی،وقت چیدست

 

تهلیل گویان کن نمازت را اقامه

فطریه ده،درعید این کاری حمید است

 

تبریک گوبر مومنان عیدی زحق خواه

عالم زعید فطر بهتر را ندیدست

 

عیدی ما امر ظهور آن مراد است

این بهترین عیدی برای هر مرید است

شاعر : اسماعیل تقوایی