مرزهای تربیتی
مرزهای تربیتی – قانون انگیزه (1)
بسیاری از شما با کودکان خارج از کنترل، گستاخ، منفعل و بیاعتنا، یا اهل جروبحث و فریبکار دچار مشکل هستید. شما بهدنبال یافتن انگیزههای خوب نیستید. شما سعی میکنید راهی پیدا کنید که فرزندانتان بهشما توجه کنند و مسئولیتپذیری بیشتری داشته باشند.
بهنظر میرسد برای دستیابی بهانگیزه راهی طولانی در پیش دارید. شما عنوان میکنید که: بگذار این کودک را تحت کنترل قرار دهم، سپس نگران ایجاد انگیزه در او میشوم.
انگیزهها رفتار ما را هدایت میکنند. آنها دلایل درونی رفتار ما هستند اما پشت کارها و اعمال ظاهریمان پنهان شدهاند. اگر رفتار فردی مشکل دارد، باید بدانیم که او بهتوجه بیشتری نیاز دارد. اگر اتاق نشیمن شما آتش گرفته است، باید قبل از انکه دنبال دلایل آتش سوزی بگردید بهفکر خاموش کردن آتش باشید.
اما صبر کنید! در مورد انگیزههای فرد باید بهدو مسئله مهم توجه کرد: اول اینکه بهمحض آنکه توجه کودک را بهموضوع جلب کنید، انگیزهها تعیین کننده خواهند شد.
یک کودک اتاق خود را تمیز و مرتب خواهد کرد و درغیر اینصورت نمیتواند پایان هفته فیلم تماشا کند. اما وقتی همان کودک بهسن بیست سالگی میرسد بهانگیزههای دیگری برای مرتب نگه داشتن اتاق خود نیاز خواهد داشت.
انگیزهها همانطور که خواهیم دید، در زمینههای مختلف در شخصیت کودک رشد پیدا خواهند کرد. انگیزههای دوران قبل از بلوغ، مانند ترس از رنج و عواقب یک کار، بهبالندگی کودکان خردسال کمک میکنند.
اما تربیت کودک فراتر از کمک کردن بهکودکان در راستای بهدست آوردن مالکیت رفتار خویش است. شما میخواهید فرزندتان کارهای درست را بهدلایل درست انجام دهد، نه صرفاً بهدلیل ترس از تنبیه. او نیاز دارد یاد بگیرد که چگونه میتواند فردی دوست داشتنی باشد.
فرض کنید میخواهید پسرتان تکالیف مدرسهاش را انجام دهد. او چندین بار از پشت میز بلند میشود، وقت تلف میکند، و راههایی برای اجتناب از این کار پیدا میکند. شما بالا سر او میایستید، مرتب سرش غر میزنید و بالاخره او کارش را تمام میکند.
شاید در کشمکش پیروز شده باشید، اما در بازی اصلی بازندهاید. انگیزۀ پسرتان برای اتمام تکالیف مدرسهاش آن است که شما دست از سرش بردارید و بهاین ترتیب او نمرۀ خوبی نخواهد گرفت. فکر میکنید اگر فردا شب پشتش را خالی کنید، چه پیش خواهد آمد؟
مورد دومی که بر محور انگیزهها استوار است بهروشهایی که والدین در پیش میگیرند بستگی دارد. یک مادر و پدر خسته و مستاصل اغلب برای مقابله با یک کودک سرکش بهروشهای غیرعاقلانه متوسل میشوند.
ممکناست آنها از طریق روشهایی چون ایجاد احساس گناه یا تهدید بهدریغ کردن محبت خود از کودک، او را مجبور بهانجام کاری کنند و سبب تشنج زدایی موقت در جنگ سرد موجود شوند، اما این روشها، هرگز در طولانی مدت تاثیر نخواهند داشت. تمسک جستن بهانگیزههای نامناسب نه تنها مؤثر نیست، بلکه کودکتان را آزار خواهد داد.
عرصههای رشد انگیزه
چگونه بهفرزندتان کمک میکنید تا انگیزۀ خوبی را در خود پرورش دهد؟ خداوند چندین عرصه را در نظر گرفته است که از آن طریق شما نیاز پیدا خواهید کرد فرزندان خود را هدایت کنید. این یک فرآیند اجتناب ناپذیر است.
ممکناست همچنان که در این عرصهها قرار میگیرید، متوجه شوید که فرزندتان هنوز در یک مرحلۀ ابتدایی است. این وضعیت لزوماً بد نیست، بلکه صرفاً نشانهای برای وظایفی است که لازم است او در عرصۀ بعدی آنها را بهعهدا گیرد. هیچ کودکی بهیکباره از چند مرحله باهم گذر نمیکند.
جدول زیر هر مرحله و اشتباهات رایجی را که باید از آنها اجتناب کرد، بهطور مختصر شرح میدهد.
مرزهای تربیتی – قانون انگیزه (2)
در مقاله قسمت قبل، اشتباهات رایجی را که باید از آنها اجتناب کرد را نام بردیم، در اینجا این مراحل را بهطور جداگانه توضیح میدهیم.
• ترس از پیامدها
همچنان که محدودیتهایی برقرار میکنید و پیامدهایی را برای کارهای فرزندتان در نظر میگیرید، او تقریباً بهطور قطع در معرض آزمایش، اعتراض و تنفر قرار میگیرد. هیچکس دوست ندارد با چنین وضعیتی روبهرو شود!
هنگام اجرای مرزهای تربیتی خود، واقعبین اما استوار باشید و با واکنشهای عاطفی فرزندتان همدردی کنید. او بهتدریج این واقعیت را قبول خواهد کرد که قدرت برتر نیست و تشخیص میدهد که پدر و مادر برتر از او هستند و رفتار غیرقابل قبول او برایش ناراحت کننده خواهد بود و هزینۀ گزافی را باید برای آن بپردازد. این یک دنیای جدید است. شما از توجه او نسبت بهخودتان برخوردار میشوید.
در غیر اینصورت، کودک تا جایی که ممکن باشد از روبهرو شدن با واقعیت اجتناب خواهد کرد. کودک شش سالهای در یک زمین بیسبال با صدای بلند و بیوقفه دربارۀ هرچیزی که بهذهنش میرسید، حرف میزد و همۀ افرادی را که در اطرافش بودند، ناراحت میکرد.
پدر و مادرش برای آنکه احساسات او را جریحه دار نکنند، مرتباً از او خواهش میکردند با لحن ملایمتری صحبت کند. ظاهراً رفتار این پسر، رفتار تازهای نبود، اما پسر میدانست که اگر آنها را نادیده بگیرد، والدینش خیلی زود تسلیم خواهند شد.
عاقبت یک زوج جوان جلو آمدند و بهاو گفتند: پسر، تو واقعاً باید ساکت شوی. پسر که از تذکر جدی افراد غریبه شوکه شده بود، با خودداری بیشتری بهحرفهایش ادامه داد. شگفت اینکه کافی بود که مادر و پدر بهجای دستپاچه شدن، توجه بیشتری بهفرزند خود میکردند. همیشه جلب کردن توجه کودک اولین گام است.
اگر همۀ کارها بهنحو معقولانهای خوب پیش برود و شما بتوانید در عین حال مشکلات اولیه را تحمل کنید، در فرزندتان ترس منطقی در ارتباط با عواقب کارهایش پرورش پیدا خواهد کرد. و این یک تفکر تازه در ذهن او شکل خواهد گرفت: لازم است دربارۀ کاری که میخواهم انجام دهم، فکر کنم.
اما چنین تفکری چه ارزشی برای کودک دارد؟ در عوض همان تفکر قدیمی را جایگزین کنیم – من آزاد هستم هرکاری را که میخواهم، انجام دهم؛ این تفکر جدید بهکودک قدرت پیش بینی میدهد و همانند یک چراغ هشدار کوچک در ذهن فرزندتان خواهد بود که بهاو کمک میکند تا تصمیم بگیرد تا چه اندازه ضرورت دارد کاری را که میخواهد، انجام دهد. این برای فرزندتان اتفاق خجستهای است.
برای بسیاری از والدین، این اتفاق، اولین نشانۀ موفقیت در پرورش حد و مرزها در وجود فرزندشان است. کودکان شروع بهفکر کردن خواهند کرد، این روش واقعاً مؤثر است.
والدین با این روش بهسیستم خودمحور قدرت مطلقی که در وجود فرزندشان است، نفوذ میکنند و این واقعیت را بهاو نشان میدهند که اگر او مراقب رفتارش نباشد، اوضاع بهخوبی پیش نمیرود. این کار مستلزم آزمون و خطا و تلاش بسیار برای پی بردن بهپیامدها و عواقبی است که برای کودک مهم بهشمار میآید و رعایت آن، طاقت فراوانی را میطلبد.
اما باید باز بر این نکته تاکید کنیم که ترس از رویارویی با عواقب نباید با ترس از دست دادن عشق همراه باشد. فرزندتان نیاز دارد بداند که شما همواره از نظر عاطفی با او در ارتباط هستید و در کنارش قرار دارید، مهم نیست که قانونی را برایش درنظر گرفتهاید.
او نیاز دارد متوجه از دست دادن آزادی خود و احتمال رویارویی با رنج باشد. پیام این است: من تو را دوست دارم، اما تو باید کار سختی را در مورد خودت انجام دهی.
این مرحلۀ ابتدایی ایجاد انگیزه است. شاید بعضی از والدین آرمانگرا بگویند که کودکشان بهدلیل شنیدن جملۀ آخرین بار یادت میآید؟ اسباب بازی را کنار گذاشته و نه بهدلیل آنکه این کار اشتباه است یا من نمیخواهم تورا آزار دهم.
اما بهیاد داشته باشید که قانون ما برای ایجاد محدودیت موارد خارج از کنترل باید در حدی باشد و بهنحوی اجرا شود که بتوانیم روند آن را کند کنیم و بهپیام عشق گوش فرا دهیم.
در طول این مرحله، از برقراری محدودیتهای همراه با خشم و تنبیه پرهیز کنید. لازم است فرزندتان رفتارهای خودش را کنترل کند تا از رویارویی با پیامد کارهایش در امان بماند. و اگر نگران رویارویی با خشم شما باشد یا از برخی از تنبیههای شدیدتان بترسد این ارتباط در او شکل نمیگیرد.
تمرکز بر روی عبرت گرفتن از پیامدها لازمۀ آن است که کودک درک کند مشکلاتش متوجه خودش است و هیچ ارتباطی بهیک مادر یا پدر خشمگین ندارد.
این دو روش را با یکدیگر مقایسه کنید:
- رجی، تو یک بار دیگر بیاجازه از روی قفسۀ مغازه چیپس برداشتی و مامان واقعاً از این کارت عصبانی است.
- رجی، تو یک بار دیگر بیاجازه از روی قفسۀ مغازه چیپس برداشتی و ما برای اینکه تنبیه شوی، فوراً از مغازه بیرون میرویم؛ اما وقتی بهخانه برسیم، تو در عوض وقتی که برایت هدر دادم، آشپزخانه را برایم تمیز میکنی.
منبع: کودک و حد و مرزهایش
مرزهای تربیتی – قانون مسئولیت پذیری (2)
مرزهای تربیتی – قانون مسئولیت پذیری (2)
• رفتار
کودکان یاد میگیرند خودشان را – چه در خلوت و چه در جمع – از طریق عشق، آموزش، الگوبرداری و تجربۀ موارد مختلف هدایت کنند. آنها لازم است یاد بگیرند که چگونه میتوانند براساس مسئولیتهای خود رفتار کنند.
کودکان بهطور طبیعی اخلالگران غریزی هستند. بههمین دلیل است که آنها عواطف خود را بدون هیچ عوامل میانی – مانند تفکر، توجه بهارزشها یا احساس همدردی با دیگران – با رفتارهایشان پیوند میدهند.
بین احساسات و رفتار آنها یک ارتباط مستقیم وجود دارد. اما اگر چنین وضعیتی تا بزرگسالی آنها ادامه پیدا کند، میتواند باعث اعتیاد آنها شود یا سبب شود از اختلالات شخصیتی رنج بکشند.
آنها بهسادگی احساسات خود را از طریق رفتارشان تخلیه میکنند و هیچ حس و درکی از این ندارند که: اگر براساس احساسات خود رفتار کنم، چه اتفاقی بهوقوع خواهد پیوست؟ حال بهنحوۀ رفتار کودکی (یا فرد بالغی) که هرگز مرزهای تربیتی را یاد نگرفته است، توجه کنید:
علت: من از اینکه بهمن اجازه نمیدهی زمان بیشتری تلویزیون تماشا کنم، عصبانیام.
معلول: من گریه میکنم و اوقات تلخی راه میاندازم و همه چیز را بههم میریزم.
اما کودکی که مرزهای تربیتی در موردش اِعمال شده است، چنین رفتاری از خود نشان میدهد:
علت: من از اینکه بهمن اجازه نمیدهی زمان بیشتری تلویزیون تماشا کنم، عصبانیام.
تفکر: میتوانم اوقات تلخی راه بیندازم، اما در این صورت چیزهای دیگری را هم علاوه بر تماشای تلویزیون از دست میدهم. بهتر است تسلیم شوم.
معلول: تکالیف مدرسهام را انجام خواهم داد.
فرزند شما با عامل مداخلهگر از پیش تعیین شده بهدنیا نیامده است. با این وجود، خداوند ابزارهایی برای کمک بهتربیت فرزندان در اختیار والدین قرار داده است و این ابزارها حتی بدون همکاری فرزند نیز کارایی دارند. اما بعضی از والدین بهطور غریزی بهجای آنکه رفتار فرزند خود را مهار کنند، این وضعیت را برای او دردناکتر میکنند.
بسیاری از والدین میزان کنترل کودکان خود را نسبت بهآنچه میتوانند در رفتار خود اِعمال کنند، کمتر از آنچه هست تخمین میزنند. در شرایط عادی، کودکان سالم با کمک ذهن و خواستههای خود میتوانند نحوۀ کنترل رفتارشان را یاد بگیرند.
شما عوامل مداخلهگر را با بهکارگیری تایید، راهنمایی و تجربه در ذهن کودکان خود بهوجود میآورید.
تایید: اجازه دهید آنها بدانند احساساتشان واقعی و قابل اعتمادند، چه واقعبینانه باشند و چه نباشند.
راهنمایی: بهآنها بگویید عمل کردن براساس خشم یا خواستههایشان شایسته نیست. بهآنها راههایی برای کنترل احساساتشان پیشنهاد دهید، راههایی مانند گفتگو کردن یا نحوۀ جایگزین کردن راهی که شما برای دستیابی بهنیازهایتان انتخاب میکنید.
تجربه: عواقب رفتارهایی را که هنوز هم ناشایست هستند، بهآنها نشان دهید. زمانی هم که کنترل بیشتری بر رفتارشان دارند، آنها را تحسین کنید.
• آنچه که کودکان نیاز دارند درک کنند: "سخت است" در مقابل "من نمیتوانم"
جنبۀ دیگری از درک پذیرش مسئولیت توسط یک نفر آن است که کودک یاد بگیرد نتوانستن با راحت نبودن تفاوت دارد. کودکان هر دویِ این موارد را یکسان میدانند. بنابراین، آنها فکر میکنند آنچه که از آن لذت نمیبرند، همان چیزی است که نمیتوانند انجام دهند.
بههمین دلیل، وقتی نمیتوانند کاری را انجام دهند یا انجام آن کار برایشان سخت است، لازم است شخص دیگری آن را برایشان انجام دهد و آن شخص دیگر، والدی است که در قید و بند مرزها نیست.
فکر کردن بهاین نکته که او نمیتواند کاری را که از آن لذت نمیبرد انجام دهد، مانع از یادگیری این نکته در ذهن کودک میشود که مسئولیت زندگی و مشکلات او برعهدۀ خودش است نه شخص دیگر.
بههمین دلیل او یا در برابر کارهای سخت بهدلیل سختی بیش از حد آنها تسلیم میشود یا شخص دیگری را مجبور میکند تا آن کارها را برایش انجام دهد، یا بهراههای میان بری مثل تقلب در امتحانات متوسل میشود.
کودکان از هر فرصتی استفاده میکنند تا بتوانند از زیر بار مسئولیتهای خود شانه خالی کنند و این وظیفۀ ماست که وادارشان کنیم مسئولیت کنترل زندگی خود را بپذیرند. بهمعنای دیگر وظیفۀ شما آن است فردی باشید که زندگیاش را براساس مسئولیت و واقعیت بنا نهاده است و این همان چیزی است که حس مسئولیت پذیری را در فرزندان شما پرورش میدهد.
لازم است کودکتان بداند زمانی که در شرایطی بسیار سخت قرار گرفته است، زیر فشار احساسات از پای درآمده است و یا با مشکلاتی روبهروست که نمیتواند بهتنهایی آنها را حل کند، کمک خواستن از دیگران قایل قبول است.
لازم است خانه را تبدیل بهمحیطی کنید که او امنیت را در آن احساس کند و بیاید و بگوید: نمرۀ ریاضیام بد شد، نمیتوانم آن را یاد بگیرم یا من کاری خلاف قانون انجام دادهام و یا من با کسی آشنا شدهام و میخواهم او را بهشما معرفی کنم. لازم است در این شرایط اعضای خانواده فرزندشان را مورد حمایت قرار دهند و بهاو کمک کنند تا مشکلاتش را حل کند.
اما حتی در این شرایط سخت هم کودک باید مسئولیتپذیری را یاد بگیرد. او هنوز وظایفی را برعهده دارد. شما باید وظایفش را برایش توضیح دهید و بهاو بگویید تو باید:
- بهاندازۀ کافی صداقت و فروتنی داشته باشی و تشخیص دهی که خودت با مشکل روبهرو هستی؛ نه آنکه مغرور باشی و مسئله را انکار کنی.
- برای کمک خواستن از دیگران خودت پیشقدم شوی؛ نه آنکه از جمع کنارهگیری کنی، یا امیدوار باشی که این موضوع بهخودی خود رفع شود.
- از افرادی کمک بگیری که بهلحاظ شخصیتی قابل اعتماد هستند و میتوانی از آنها کمک بخواهی.
- وظیفۀ خودت را برای رفع مشکل موجود انجام دهی.
- از کمکی که به تو میشود قدردانی کنی و برای آن ارزش قائل شوی.
منبع: کودک و حد و مرزهایش