ملیح و ملیح تر

همان طور که پيشوايم گفت، ذليلت مي کنم با سجده هايم.

اجر مي برم از زجرت و لذت مي برم از ذلتت.

تو از خضوع من فرار مي کني و من از غرور تو.

تو از سجده سرپيچي کردي و من به سجده افتخار.

ابليس! اگرچه اين زانوان از طول سجده به درد اذعان کنند و پيشاني از مُهر خشوع پينه ببندد، باز هم خوشنودم.

خوشنود از نعره هاي ناتواني تو، که بلندتر و بلندتر مي شود و لبخند رضايت خدا، که مليح تر و مليح تر.[1] .

[1] ميزان الحکمه، ج 2، 1253.