راسخون

خاطره یلدایی

nargesza کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10707
|
تاریخ عضویت : آبان 1392 

خاطره یلدایی

 

 

سلام و عرض ادب

 

در این شب همه مردم به خانه پدر بزرگها و مادر بزرگها رفته و ضمن دور هم نشینی و خواندن فال حافظ و فردوسی خوانی به خوردن تنقلات و میوه جات خصوصا" انار و هندوانه و ازگیل می پردازند و با خوردن و نوشیدن و شنیدن صحبتها و اتفاقات و داستان های بزرگترها و خاطرات شب های یلدای سال های قبل ، شب را به صبح می رسانند و معتقدند که صبح بعد از یلدا روز پیروزی خورشید بر سیاهی و تاریکیها است.

مطمئنا شما هم شب های یلدایی را پشت سر گذاشته اید که هنوز به یادتون مانده است خاطرات و اتفاقات تلخ یا شیرین خود را از شب های یلدایی در این تاپیک ثبت نمایید.

 

نکات قابل توجه:

1- پاسخ های خود را در همین تاپیک ارسال فرمایید.

2- پاسخ ها دست نویس باشند (کپی پیس یا ارسال هر مطلب دیگری حذف می گردد)

3- پست ها روزانه فعال می شوند.

4- از بین بهترین پاسخ های ارسالی به قید قرعه به یک نفر جایزه نفیس و به 5 نفر  نفر 500 امتیاز  اهداء می گردد

 

 

درضمن هرسوالی داشتید از طریق پیام بپرسید تا سریع تر پاسخگو باشم.

 

 

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

معمولا"شب یلداباخاطرات خوش تموم میشه

یه سالی یادمه درخوابگاهه دانشگاه که بودم ومجردبودم بچه های خوابگاه گفتندامشب هرکاری که دوست داشتین می تونین بکنیدمنومیگین ازفرصت استفاده کرده وکلی شوخی وسربسربچه هاگذاشتم وتاصبح نذاشتم بخوابند به این صورت که ضرفهای میوه روقیرگونی کردم ومیوه هاروتوفریزربصورت یخچالی بایگانی کردم طوریکه نمی دونستندچیکارکنن ازاون روزبه بعددیگه کسی اطلاعیه وخبری درموردگذراندن اون شب ندادوازسرنوشت بازماندگان اطلاعی دردست نیست.خخخخ

gishar کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 39
|
تاریخ عضویت : مرداد 1387 

اولین شب یلدای بعد از ازدواج خونه مادر زن دعوت بودیم و برای اینکه میون خانواده همسرم کم نیارم انار درجه یک تهیه کردم بردم خونه شون. اما سر سفره شب یلدا هیچ خبری از انار های خودم سر سفره نبود. چون یکی از بچه ها با خودکار بیشترشون رو سوراخ کرده بود.

mhasanpour کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 213
|
تاریخ عضویت : اسفند 1395 

به نام خدا در قدیمها در شب یلدا فامیل در خانه خاندان بزرگ جمع می شدند و بزرگترها صحبت و داستان و خاطرات تعریف می کردند و لی این زمانه یا تلویزیون سرگرمی است یا افت بزرگتر عصر نو مبایل همه را به خودش سرگرم کرده است

morteza237 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1979
|
تاریخ عضویت : دی 1391 

درشب یلدا که در دوران قدیم به شب چله معروف بود همه ی خانواده در خانه ی مادربزرگ به دور یک کرسی جمع میشدیم .

 در دوران ما خبری از بخاری نبود و وسیله ای که ما را گرم می کرد کرسی بود. کرسی از یک چهارپایه چوبی تشکیل می شد که روی آن را یک لحاف بزرگ می کشیدند . زیر این  چهارپایه یک منقل بود و در وسط این منقل آتش  ،

دور این آتش را خاکستر می گذاشتند و هر چند وقت یکبار آتش را با انبر زیرورو می کردند تا از خاموش شدن آن جلوگیری کنند. برای اینکه آتش برای مدت بیشتری روشن بماند از سرگین شتر استفاده می کردند چون سوخت خوبی بود و به آتش دوام بیشتری می داد .

  به خاطر دارم که مادربزرگم پِهِن گاو یا شتر را روی دیوار توی آفتاب پَهَن می کرد و هنگامی که خشک میشد آنها را به عنوان سوخت برای روشن کردن آتش استفاده می کرد .

در آن زمان ها پهن کردن پتو دور اتاق چندان مرسوم نبود و به جای از پوشت بزغاله اسفاده می کردند یعنی هنگامی که بزغاله ایی را می کشتند به پوشت آن نمک و خاکستر میزدند و آن را در آفتاب پهن می کردند تا خشک شود و بعدن به عنوان زیرانداز یا روفرشی در کنار کرسی از آن استفاده می کردند.

پوست خشک شده ی بزغاله استفاده های دیگری هم داشت برای مثال زیر کودکان خردسال می انداختند تا چنانچه خودشان را خیس کردند به جاهای دیگری سرایت نکند همچنین از پشم گوسفند برای پرکردن بالشتهای اطراف دیوار استفاده می کردند

روی میز کرسی میوه های خشکی مثل توت خشک ، انجیر خشک، زردآلوی خشک شده بود . انارهای دانه شده و هندوانه نیز بود.

هندوانه ای که از تابستان در زیرزمین خانه نگهداری شده بود و از دست موش های گرسنه ی آنزمان درامان مانده بود که به هرکسی تنها یک برش نازک و کوچک می رسید . در آن شب زردک هم استفاده می شده است که میوه ای به شکل هویج بود  و شلغم هم در آن شب جای خودش را داشت.

 در آخر شب شام آش جو و نان لتیر (برنیامده) که بدون مایه خمیر بود و در آن شب پخته می شد را می خوردیم. 

آن زمان ها خونواده ها توی روز یک وعده خوراکی دور هم می خوردند که اون هم شب هنگام بود ، چون تمام افراد خانواده بعد از یک روز کاری به دور هم جمع می شدند . غذاهای قدیمی هرچند کم بود ولی همه سالم بودند و مثل امروز خبری از روغن نباتی و روغن مایع نبود . روغن ما از گوسفند گرفته می شد . روغنی که با دست خود درست می کردیم و نانی که گندم آن بدست خودمان کشت می شد و حاصل دست رنج خودمان بود .

 در آن شب پدربزرگ کاسه های پر از جو و گندم را به خانواده های فقیر می داد . ..

قدیم ها به صبح زود و دم دم های سحر به خاطر اینکه زن ها فعالیت چرخ ریسی را خیلی زود آغاز می کردند به صبح چرخ ریسان هم معروف بوده مثل صبح خروس خوان . به گفته ی سالمندان خانه ی بی بی کوچیک شب یلدا 5 یا 6 روز به عقب بر می گشت یعنی تقریبن 24 یا 25 آذر بود 0چون 2نوع برج داشتیم یکی برج رعیتی و دیگری برج دولتیبود که برج های رعیتی 30 روزه و برج های دولتی 31 روزه بودهبه همین دلیل در آخر سال 5 روز آخر سال هم مراسمی مخصوص به خود داشت .

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

خاطرات من بر می گردد به دوران کودکی ، زمانی که در روستا زندگی میکردیم و از تلویزیون ، تلفن ، گوشی موبایل و مشکلات این روزهای فضای مجازی خبری نمود .

زمستان های آن زمان سردتر بود و معمولا سالی حداقل 5 مرتبه بارش برف سنگین روستا را در برمی گرفت . و بارها پیش می آمد که شب یلدا شبی بسیار سرد و برفی بود . خانواده ها و من جمله خانواده خودمان کنار هم ، تعدادی زیر کرسی و تعدادی هم در کنار آن جمع می شدیم . کرسی که آتش آن از زغال و هیزم بود . آن زمان از نفت و بخاری نفتی و گازی خبری نبود .

هنداونه ای بود و چند دانه انار در کنار تخمه هندوانه ، نخودچی ، کشمش ، گندم و شاه دانه بوداده که خود خانواده آماده کرده بودند و بر روی سینی گرد مسی بزرگی بر روی کرسی قرار داشت که با تناول کردن اینگونه تنقلات سالم و ساده در کنار دیدار و گفتگوی خانوادگی لذت بخش بود . 

شام هم معمولا آش جو بود که مادر خدابیامرزم آن را با آتش تنوری که در روز با آن نان پخت بودند در دیزی سفالی  آماده کرده بود و چقدر خوردن آن آش با نان محلی که آرد آن با گندم بومی به دست آمده بود لذت بخش بود . هم چنین خوردن شلغم که در همان آتش تنور پخته  شده بود .

 

بزرگتر ها از زمان های  گذشته خود و خاطرات تلخ و شیرینی که داشتند برای ما تعریف می کردند  و همه سراپا گوش می شدند . خاطراتی که مثلا وقتی پدر خدابیامرزم از برخی سختی هایی که گذرانده بود را تعریف می کرد به گونه ای خودم را جای او قرار می دادم و سختی و دشواری آن را همان لحظه حس می کردم و گرچه برای او همان لحظه گفتنش هم تلخ بود ولی شیرینی خاصی را داشت . چون آن سختی ها دیگر گذشته بود و آن شب هم در کنار خانواده او  شادبود و ما شادتر بودیم .

اینگونه مراسم برای ما کودکان و حتی بزرگترها که معمولا تفریح و سرگرمی های دیگری نداشتیم بسیارشیرین و لذت بخش بود .

مراسم شب یلدا که نوعی دورهمی و شب نشینی  محسوب می شد سراسر احترام و صمیمیت بود و در کمال سادگی و صفا برگزار می شد .

مثل این زمان نبود که مردم علاوه بر شب یلدا تا ساعاتی از نیمه شب گذشته بیدار باشند ،  عادت خوبی داشتند که شب ها زودتر می خوابیدند  و سحر خیز بودند و کامروا .   در شب یلدا ساعت 10 یا نهایتا ساعت 11 شب خوابیده بودند . چون  بعداز نماز مغرب و عشا شام را نوش جان کرده  بودند .  در زمان های معمول هم در ساعت 8 یا حداکثر 9 شب می خوابیدند و هنگام اذان صبح و اقامه نماز  مشغول فعالیت و امور روزمره و شغل خود می شدند .

در نهایت باید بگویم یادش بخیر سادگی و صمیمیت قدیم و مراسم های باصفای آن .

 

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

سلام

یکی از دوران دبستان بگم

بچه که بودیم روز آخر آذر ، تو مدرسه می گفتیم بچه ها امشب بیشتر می خوابیم .

اول شب بابام تو خونه میوه و ... می گرفت و ما هم اون شب حکم عید رو برامون داشت .

تازه خیلی هنر می کردیم تا ساعت 9 الی 9:30 نمیتونستیم بیدار باشیم . صبح هم که بیدار میشدیم فکر می کردیم 20 ساعت خوابیدیم ، نگو فقط یه دقیقه بیشتر می تونستیم بخوابیم .

فردا هم تو مدرسه از دیشب تعریف می کردیم . چقدر دوران خوبی بود . واقعا یادش بخیر .

بچه بودیم و سرمای روستا و زندگی واقعی .

 

emamedavazdah کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6316
|
تاریخ عضویت : مرداد 1388 

یه خاطره هم از دوران دانشجویی بگم

یه سال شب یلدا تو خونه دانشجویی که بودیم ، با بچه ها نشستیم ، یکی از دوستامون برای ماها فال می گرفت و بدون توجه به عمق معنیش خحودش تفسیر می کرد . خیلی باحال بود اون شب هم خیلی خندیدیم .

تا هم می خواستیم بگیم نه منظور حافظ این نیست ، دوستمون می گفت شما که هیچی نمیفهمید ، چه می فهمید

mansfa کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1216
|
تاریخ عضویت : شهریور 1389 

باسلام.

من هم خاطره ای از دانشگاه میگم. حدود 6سال پیش من و دو تا از هم اتاقی هایم در خوابگاه برای شب یلدا کلی خوراکی و تدارکات داشتیم. و میخواستیم خوش بگذرانیم. اون شب از سلف غذا خوری هم که شام خوبی داشت گرفتیم. جای شما خالی یکی از شام های خوب دانشگاه که خوراک مرغ بود را با هم اتاقی ها از سلف گرفتیم و قرار شد یک پلو هم درکنار آن بپزیم و برای آن شب نوش جان کنیم و مرغ را با وسایل های یخچالمان گسترش دهیم. خب غذای مفصلی که تاکنون دانشجویی درخوابگاه نخورده بود پختیم. شام را خوردیم. بعد قرار گذاشتیم کمی چرت بزنیم یا بخوابیم بعد زود بیدار شیم و شب یلدا را با خوراکی های خوشمزه مون شروع و برگزار کنیم. اما چشمتون روز بعد نبینه که ............................

ما اون شب تا صبح خوابیدیم و بعد از شام بیدار نشدیم. بیدار شدیم که فهمیدیم صبح شده و یلدا تمام شده. آن قدر خواب بودیم که از سروصداهای اطراف هیچ چیز نفهمیدیم.

اما ما دست بردار نبودیم و شب بعد را  برای خود یلدا گرفتیم.

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

یادمه سالهاقبل موقعیکه فرشون کوچیک بودشب چله می رفتیم خونه مادربزرگ خدابیامرزم وایشون خیلی سنگ تموم می ذاشتن بساط کرسی پهن ومی رفتیم زیرکرسی وخوردن آجیل ومیوه واناروهندوانه وگوش فرادادن به خاطرات وقصه های شیرین مادربزرگ ازدیگرخاطرات این شب بود ناگفته نمونه که پختن شله زردمادربزرگ دراین شب ازدیگرمزایای این شب درخونه مادربزرگ بودیادش گرامی وخدایش بیامرزاد

mansoor67 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3583
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

انشالله که همیشه یلداتان یلدائی باد .

1ـ امسال یلدا حال و هوای سالهای قبل را ندارد چون دور هم جمع می شدیم ولی امسال بر خلاف سالهای گذشته دونفز از بستگان  در این شب طولانی سال در بیمارستان هستند و این خاطره همه را تلخ کرده و این خاطره تلخ یادگار می ماند.

2ـ  دریکی از سالهای گذشته که میوه کم بود درشب یلدائی پدرم بعدا ز شام  ناگهان از پشت پرده کیسه ای پر از انار را بیرون آورد یکی از مهمانها  که خیلی هیجان زده شده بود  هی  به ترکی فریاد می زد( جان جان انار گلدی ) جانمی جان انار آمد.  همه ساله یادآن مرحوم را زنده می کنیم .

1377gh کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 65
|
تاریخ عضویت : مرداد 1396 

باسلام به نظرمن هرروزماانسانها یک جورایی خاطره است چه برسدبه بعضی ازشبهامانندشب یلداکه سالی یکباراتفاق می افتدامیدوارکه خاطرات همه شیرین وخوش باشدولی متاسفانه من هرسال باخانواده وهمه فامیل دورهم جمع می شدیم وهرکس به اندازه وسعی که داشت چیزهایی خوراکی باخود می آورد ودرمنزل مادرجمع می شدیم وخیلی خوش می گذشت ولی متاسفانه ازوقتی که مادروخواهرم به رحمت خدارفته اند دیگردورهم نیستیم فقط باخانواده خوددورهم هستیم.

hooryeh کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 857
|
تاریخ عضویت : شهریور 1393 

شب یلدای پارسال به ما خبر دادند برادرم تصادف کرده و ما تا ۱۲ شب توی اورژانس بیمارستان بودیم که بعدا پایش را عمل کردند و ۲ تا پلاتین توی پایش گذاشتند  و به خیر گذشت و ۱۲ شب شام خوردیم  و خوابیدیم نه میوه ای .....

امسال خدا را شکر تمام خانواده در کنار هم بودیم

f_assa کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 828
|
تاریخ عضویت : مهر 1396 

طبق رسم هر ساله، شب یلدا خونه بزرگ فامیل جمع شده بودیم و همه بچه ها مشغول بازی و بدو بدو و خوردن خوراکی های خوشمزه بودن. آخرای شب که یه برف خیلی سنگین هم اومده بود خداحافظی کردیم و در مسیر برگشت هم داشتیم با گلوله های برف همدیگرو میزدیم که گلوله برف یکی اشتباهی خورد به یک سطل آشغالی که نزدیک من بود و چشمتون روز بد نبینه دو سه تا گربه با وحشت پریدن روی من. فکر کنم صدای جیغ من بدتر اونا رو ترسوند ولی تا خونه داشتم میدویدم. درسته که هنوز خیلی از اون زمان نگذشته ولی با وجود همه اون برف و سرما و با وجود اینکه ماشین هم بود، مردم سعی میکردن حتی در مسیر رفت و برگشت هم بیشتر با هم باشن و حرف بزنن و خوش بگذرونن. 

khaliln کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1598
|
تاریخ عضویت : آذر 1390 

بنام خدا

پاسخ .خاطره یلدایی

سال 1360 برای اولین بار به صورت بسیجی عازم کردستان شده بودیم یلدا در زیر چندین متر برف قرار گرفته بودیم .برای پاکسازی عناصر دموکرات به یک روستا رفته بودیم موقع بر گشتن در کمین دموکراتها افتادیم یکی از برادران بسیجی به شوخی گفت امشب شب یلدا است فرست دهید یکمی آجیل بیاییم بخوریم  بعد شهید شویم .