راسخون

عشق کاغذی !

mehrangh کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 929
|
تاریخ عضویت : شهریور 1388 

عشق کاغذی !

 

دستمال کاغذی به اشک گفت:

 

قطره قطره‌ات طلاست

 

یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟

 

عاشقم!

 

با من ازدواج می‌کنی؟

 

اشک گفت:


ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!

 

تو چقدر ساده‌ای

 

خوش خیال کاغذی!


توی ازدواج ما


تو مچاله می‌شوی

 

چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی

 

پس برو و بی‌خیال باش

 

عاشقی کجاست!

 

تو فقط

 

دستمال باش!

 

دستمال کاغذی، دلش شکست

 

گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست

 

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

 

در تن سفید و نازکش دوید

 

خونِ درد

 

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد


مثل تکه‌ای زباله شد

 

او ولی شبیه دیگران نشد

 

چرک و زشت مثل این و آن نشد

 

رفت اگرچه توی سطل آشغال


پاک بود و عاشق و زلال

 

او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت

 

چون که در میان قلب خود

 

دانه‌های اشک کاشت

 

" عرفان نظر آهاری "

aliargani کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 5
|
تاریخ عضویت : دی 1389 

خیلی قشنگ بود...