لطيف هاي خنده دار!!
طلبكار: داداش اين پول ما چي شد؟ بدهكار: مي خواستي قبل از آمدنت يه زنگ بزني. طلبكار: اگر مي زدم پولم را آماده مي كردي؟ بدهكار: نه فرار مي كردم! *** آقاي دكتر براي موهاي سفيد چي تجويز مي كنيد؟ پزشك: احترام بسيار. *** قاضي: چرا دست توي جيب اين آقا كردي؟ سارق: فكر كردم جيب خودم است! قاضي: پس چرا پول ها را برداشتي؟ سارق: جناب قاضي اختيار جيبم را هم ندارم؟ لطيفه ها از ليلا عليزاده مجله ي كيهان بچه ها-شماره 2712
منبع:
ساعت صحيح ديوانه اي از يك عابر ساعت را پرسيد و عابر هم جوابش را داد. مرد ديوانه در حالي كه خنده ي مسخره آميزي مي كرد با خودش گفت:«عجب مردم ديوانه اي هستند، از اول شب تا حالا از ده نفر ساعت را پرسيده ام دو نفرشان مثل هم جواب نداده اند!!» چند تا برادر؟ نادر:«احمد تو چند تا برادر داري؟» احمد:«يكي» نادر:«چرا دروغ مي گويي؟ من از خواهرت پرسيدم كه چند تا برادر داري،گفت دوتا!» كار زياد رييس اداره يكي از كارمندان تنبل خود را صدا زد و به او گفت:
«آقا جان فكر بكن، جواد آقا چند برابر تو كار مي كند.» كارمند جواب داد:«نمي دانم چه كار كنم، من هزار مرتبه به او گفتم كه خودش را اين قدر خسته نكند، ولي گوش نمي دهد!!»