راسخون

زنگ انشا(امتیاز ویژه)

r_hasti_r کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 214
|
تاریخ عضویت : دی 1395 

 

 

 

 

با سلام خدمت کاربران و مدیران راسخونی

 

 لطفا با موضوع "تابستان خود را چگونه گذراندید؟" انشا بنویسید

 

به قید قرعه به 5 نفر 100 امتیاز اهدا می گردد.

 

پایان مهلت ارسال انشاها: سی و یکم شهریور ماه

 

 

*میتونید بیشتر از یک انشا هم بنویسید 

 

*لطفا انشاها تون طوری نباشه که باعث ناراحتی کسی بشه​​​​

 

*و آخر از همه این که کمتر از 5_6 خط ننویسید

 

چون انشا هایی که کمتر از پنج خط باشن در قرعه کشی شرکت داده نمی شوند

 

 

aftabm کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 25070
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

آخرین مسافرت تابستان امسال...

در ساعت 9 و 30 دقیقه 17 / 6 / 1396 یک لحظه تصمیم گرفتم برم  قم زنگ زدم خونه فردا صبح باید بریم  قم آماده باشید و مقدمات سفر را فراهم کنید..این باید بریم قم خودش جای سوال داره ...بعد بهم پیام دادن داره برامون مهمون میاد از قم..(چی از قم ) آره از قم.....بقیه اش بعد تو همین پست میذارم..

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

باسلام

تابستان امسال من همچون سال گذشته که باتهیه مقاله علمی وقتم گرفته شدونصف عمرشدم دراین تابستان جاری نیزبه نوشتن پایان نامه اونم ازدی ماهه سال گذشته لغایت تاریخ فعلی که هم اکنون درخدمتتون هستم وهنوزازپایان نامه ام دفاع نکردم که آنهم مولکول نه ببخشیدموکول شده به نیمه مهرویااول آبان باکلی اعصاب خوردی وواسطه وپیرشدن تدریجی ام اینگونه گذراندم واصلا"نفهمیدم کی شروع شدوحالاهم که داره تموم میشه مثل برق وباد ونصفه عمردیگموهم دارم ازدست می دهم و مثل شمع خاموش می شوم اماخاطرم جمعه که دیگه به فصل آخررسیدونتیجه گیری وغیره که اصلا"نمی خواهم درموردش صحبت کنم چون واقعا"حالم بهم می خوره بیچاره اوناییکه به نوشتن پایان نامه روی آورده اندبدلیل نبودن کارمنکه اگه 5میلیون هم بدهند دست به اینکارنمی زنم درهمینجاازکلیه راسخونیانی که منودراین راه نیزهمیاری وکمک نمودندتابااعتمادبه نفس بیشتری ادامه راه دهم کمال تشکروقدردانی روازحضورشون می نمایم.

hamid_h کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 317
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389 

به نام خدا 

تابستان است و فصل گرما فصل میو های بهاری دلچسب و خوشمزه و پرخاصیت  زردآلو ، هلو ] انجیر ، انگور ، گلابی ، شلیل ، خربزه ، طالبی  و .... 

تابستان است و فصل تعطیلی مدارس و شادی بچه ها  و من بیاد اون روزها که گذشت زمانی که مدارس تعطیل می شد و تابستان را با بازی در کوچه های خاکی می گذراندم و حالا حسرت اون زمان ها را می خورم . مسافرتی و ... در کار نبود ولی تفریحات خوبی داشتیم .

و اما امسال ؛ اوایل تابستان به سفر مشهد مقدس و زیارت امام رضا علیه السلام رفتم  که برایم ارزشمند بود . هرروز در حرم و نماز در رواق ها و صحن ها و زیارت دلنشین امام هشتم علی ابن موسی الرضا علیه السلام . که امید آن دارم بارها نصیب بنده و شما راسخونی ها شود . 

در ادامه هم مشغول امور زندگی روزمره و مدتی است انگشت پایم شکسته و به امید سلامتی و موفقیت همه دوستان عزیز.  انشاء الله 

 

التماس دعا 

 

 

 

khoda1393 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 446
|
تاریخ عضویت : شهریور 1393 

باسلام خدمت تمامی کاربران عضو راسخون و همه عزیزانی که این صفحه را می خوانند

یادش بخیر ایام مدرسه که اینگونه موضوعات برای انشا می دادند

واما

تابستان امسال ما تقریبا مثل هرسال گذشت

مث هرسال با آلرژی فصلی و اوج آن در این ماه شهریور دست و پنجه نرم می کنم.

مث چندسال گذشته در به در دنبال کار گشتم و ندیدم

و...

واما

چند خاطره خوش تابستان امسال؛

زیارت امام رضا علیه السلام در تیرماه

صعود به قله یمان داغی خراسان شمالی

افتخار همراهی با بچه های خیریه در اردوی کوهپایه اطراف شهرمان

و...

ازنوشتن خاطرات ناگوار صرف نظر می کنم

و از دوستان میخواهم دعا کنند کاری مناسب پیدا کنم که دل پدر ومادرم شاد شود ، چون آرزو دارند که من شغلی پیدا کنم .

ehsan67657 کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2137
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

سلام

امسال بنده از اول سال دنبال خونه بودم برای اجاره آخه باید از خونه پدری دیگه بعد یکسال پا میشدم و اونم به دلیل ازدواج برادر آخری بود که باید عروسی میکرد و میومد جای من

کار ما شده بود هر روز دنبال خونه گشتن واون سختی های خودش که حالا رهن و اجاره ها بالا بود و ما باید تا اوایل مرداد خونه رو تحویل داداشم میدادم که بیاد و جهازیه رو بچینه

دیگه بعد از کلی خونه دیدن و گشتن یه جا رو به لطف امام زمان پیدا کردیم که از همه لحاظ عالیه و خدارو شکر میکنم و سخت تر از همه چی اسباب کشی و جابه جا شدن بود که خلاصه اواخر تیر ماه جابه جا شدیم

سفر هم یه دو سه روز رفتیم مناطق غرب کشور به اصطلاح راهیان نور غرب همون شهرهای کردستان و سنندج و مناطق دیدنی جنگی اوایل انقلاب که برا اولین بار تجربه ی خیلی قشنگی بود پیشنهاد میکنم کسانی که نرفتند حتما یه سر بزنند فصلش هم تیر و مرداده

از شادی هاش هم بگم اینکه دو روز پیش هم عروسی داداشم بود که رفت سر خونه زندگی خودش

اینم از تابستان ما

 

 

lotfi64431 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1527
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 

سلام علیکم

تابستان من با ببرنامه ریزی قبلی شروع شد به این ترتیب که تصمیم گرفتم به سفر خارج از کشور بروم برای دیدن پسرم و برادران و بقیه وابستگان بعد از کلی دوندگی برای گرفتن ویزا و تکمیل مدارک مورد نیاز بالاخره موفق شدم ویزا کسب کنم و در تیر ماه راهی آلمان شدم هفته اول ورودم مصادف شد با سرماخوردگی شدید که در رختخواب بمدت یکهفته بستری شدم چون هوای آنجا خیلی سرد بود و مرتب باران می بارید هفته دوم  به شهری که چند تا از برادران  و وابستگان بودندن رفتم و یکهفته آنحا ماندم و بعد به شهر دیگر رفتم برای دیدن برادر دیگر و وابستگان دیگر خیلی هم با دیدن همه آنها خوشحال شدم آنها هم خیلی خوشحال شدند هفته سوم  دوبارن برگشتم به شهری که پسرم زندگی میکرد چند روز ماندم و خبر رسید که مادرم سخت بیمار است و حالش وخیم خلاصه خیلی ناراحت شدم و تصمیم کرفتم که برگردم ولی اطلاع دادند که مادرم کمی بهبودن پیدا کرد و خلاصه من بمدت دو ماه در آلمان ماندم . هم سفر خوبی بود چون دیدارها تازه شد و هم از اینکه از مادرم دور بودم خیلی ناراحت بودم .

mohammadtorres کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 21972
|
تاریخ عضویت : فروردین 1392 

به نام خدا

سلام .تابستان من با دفاع از پایان نامه و خلاصی از استرس الکیش شروع شد و در ادامه به نوشتن دوتا مقاله برای پایان نامه که یکیش چاپ شد این ماه یکی دیگه هم هفته دیگه چاپ میشه .و همچنین نرفتن به جلسه مصاحبه دکترا ... ختم شد از همه چیش بگذریم از سختی دوره آموزش تکمیلی برای سربازی که گذروندم تو تابستون نمیرسه هرچند در عین سختی تابستون متفاوتی شد نسبت به سالهای قبل اما خب نسبتا هم سخت بود هرچند میگن به سختی آموزشی ارتش سربازی نمیرسه اما خاطره انگیز هم بود مخصوصا سه روز پادگانش.بماند که یه دو هفته دیگه هم باید پادگان برم خدا بخیر کنه اون دوهفته رو ...

mansoor67 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 3583
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

با سلام

تابسانی که که گذشت .

البته که هرکدام از ما در زندگی مشغول کاری هستیم وبا همین سرگرمی زندگی را طی می کنیم . در طول این تابستان در اکثر روزهای گرم این فصل مشغول خاصه نویسی درسهائی از قرآن بودم و حدود 300صفحه را که 25 درس ماه مبارک رمضان بود در 50 صفحه خلاصه نویسی کرد و هر جای آن را می شد به شعر بنویسم به شعر نوشتم . ارتباط هرروزه با سایت وزین راسخوانم هم از کارهای روزمره بود و تعداد فی البداهه های که در طول تابستان سرودم گواه این موضوع است. در طول این روزهای از عمر فصل تابستان سفری به چهار محال و بختیاری داشتم .و تفریحی در چشمه شلمزار بسیار با صفا بود .جای شما سبز . بخصوص که عصر آش دواغ محلی پختتیم و به چند گردشگر هم  تعارف کردیم. در کنار خانواده پدر ومادر بودن صفای خاص خود را دارد. که چند صباحی را با پدر و مادر بودیم . کلاسهای ضمن خدمت را ادامه دادم . همدلی و همراه داشتم با آشنائی که حدود نصف ماه را در بیمارستان بستری بود چند شبی را در کنار آن عزیز بود . پرستاری واقعاً عالمی دارد. باید پرستار باشی تا مشقات پرستاری را درک کنی . این روز ها ی پایانی هم مشغول تهیه موارد خواسته شده برای ارزشیابی مدرسه و جمع آوری مدارک هستم . در هر حال تابستان عجیبی بود غم شادی درهم پیچیده بود . مثل برق و باد گذشت و حالا. چشم به آینده و لطف خدا داریم . موفق باشید.

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

سلام و عرض ادب

یادش بخیر انشا و زنگ انشا

البته برای بعضی ها مثل من که استغداد نویسندگی ندارن، زنگ انشاها ترسناک تر از زنگ ریاضی بود.....

به نام ا... پاسدار حرمت خون شهیدان و با درود و سلام ...... (اینو اول انشاهامون می خوندیم که انشا طولانی به نظر برسه)

از اول بگم که شاید انشام طولانی بشه و ممکنه در چند پست بنویسم..

تابستان هست و گرما.... اکثر مردم برای فرار از گرما، دنبال وقتی می گردن که از گرمای شهرهاشون فرار کنن و به جاهای خوش آب و هوا سفر کنند.

بچه ها رو‌کلاس های تابستاتی ثبت نام کردم که خیلی از مدرسه و جمع دوستانشون جدا نشن، زبان، خوشنویسی و ...

طول کلاسها دو ماه بود و یک ماه که گذشت، سفر تابستانی ما شروع شد. 

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

پست ها گیر کرده و به زور ارسال میشه.

گاهی هم ارسال نمیشه.

دو سری مسافرت رفتیم که خدا رو شکر هر دو سفر خوب بود.

مقصد اول استانهای کرمانشاه و سنندج بود. مدت سفر کوتاه بود. طاق بستان که رسیدیم هوا تاریک شده بود. منظره طاق بستان تو شب دیدنی شده بود. 

فردا صبح راهی شهر زیبای پاوه شدیم.

قبل از رسیدن به پاوه، به تابلوها که نگاه می کردیم، نام یک غار هم به چشمم خورد. غار قوری قلعه.... تصمیم بر این شد که یک سر به غار بزنیم و اولین غارگردی خانوادگیمون رو با این غار شروع کنیم.

طبق گفته مسئولی که از اهالی روستا بود، غار حدود ۳۰۰۰ متر عمق داره که فعلا ۵۰۰ متر غار باز شده. بقیه غار، برای بازگشایی نیاز به امکانات و همت مسئولان داشت.

وارد غار که شدیم انگار از تابستان وارد زمستان شدیم. هوای خنک و دلچسب غار تو گرمای تابستان واقعا لذت بخش بود. غار زیبا و دیدنی بود. قندیلهای بزرگ کف و سقف غار زیبایی خاصی به غار داده بود. قراره به همت مسئولین، بقیه غار هم (به زودی!!!) بازگشایی بشه. البته اگه مسئولین مثل برنامه نویسای سایت جدید باشن، دست کم هزار سال باید منتظر باشیم. بقیه غار، به دلیل مرجان ها و‌کریستالهایی که در چند طبقه در غار تشکیل شده، نیاز به کار زیاد داره. یکی از تالارهایی که باز نشده و فقط فیلم کاوشگریش رو به ما نشون دادن، تالار عروس این غار بود.

خلاصه بعد از بازدید از غار به سمت پاوه به راه افتادیم

اهالی پاوه‌ به پاوه می گفتند هزارماسوله.

شهری بزرگ در دامنه کوه، با ساختاری پلکانی شبیه ماسوله، و‌وسعتی چندین برابر ماسوله.

تقریبا همه روستاهای اطراف پاوه حالت پلکانی و شبیه ماسوله داشتند. 

salma57 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 35499
|
تاریخ عضویت : بهمن 1391 

خانم اجازه؟؟

سایت خرابه. پستامون ارسال نمیشه، یا دوتایی ارسال میشه.

اگه عمری باقی بود بقیه انشامون رو‌وقتی سایت درست شد می نویسیم

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

با سلام

تابستان امسال یه 10 روز کامل رفتیم تهرانگردی 

برج میلاد رو دیدیم تمام طبقاتش رو ، که به نظرم جالب نبود ولی همسرم خوشش اومد

بازار بزرگ تهران رفتیم که هر دومون خوشمون اومد

به دریاچه مصنوعی خلیج فارس تهران رفتیم ، جای قشنگی بود ولی بد موقع رفته بودیم و آفتاب خیلی اذیتمون کرد، ماهی هاش خیلی زیبا و بزرگ بودند

پاساژ کروش رفتیم خیلی بزرگ و زیبا بود یه تئاتر هم اونجا دیدیم که خیلی چسبید

و چند جای دیگه که الان حضور ذهن ندارم

در کل خوش گذشت

amirali123 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 15244
|
تاریخ عضویت : فروردین 1390 

سری اول

باسلام

تعطیلات تابستان را چگونه گذراندید ؟؟؟

به نام خدا

محبوب دلها تقدیم میکند

بذارید انشای خودم رو با یه شعر آغاز کنم به یاد دوران تحصیل خخخ

مرا تا دل بُوَد، دلبر تو باشی
ز جان بگذر که جان‌پرور تو باشی
گر از بندِ تو خود جویم جدائی،
ز بندِ دل کجا یابم رهائی؟

تابستان امسال با خانواده تصمیم گرفتیم یه چند روزی بریم مسافرت .. وسایل رو جمع کردیم با تمام برنامه ریزی که هر خانوده قبل مسافرت میکنه دیم به جاده با ماشین رخشمون .. سالاریه برا خودش بگید ماشاءالله چشم نخوره اشاءالله خخخ اره جونم واستون بگه که زدیم به جاده اولش باباجونم رانندگی میکرد و من هم چرت بعد از بیدار شدن صبح زود رو میگذروندم وای چه حالی میده فکر کنم برا همه خوب باشه اصن یه چیز دیگس ... رفتیم و رفتیم رفتیم رسیدیم به تهران ( البته با صرف صبحانه و ناهار تو طبیعت ناب .. از ) اونجا یه سر به فامیل زدیم و بعد از اصرار زیاد که بمونید و نمیشه برید گفتیم نمیشه زیاد بمونیم من مرخصی گرفته بودم زیاد وقت نداشتیم ... بعدش رو سری بعد میگم براتون

khaliln کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1598
|
تاریخ عضویت : آذر 1390 

بنام خدا

یکی از همرزمان دوران مقدس تابستان امسال در سوریه مجروح شده وبه مرخصی آمده بود .دخترم کلاس هفتم تیز هوشان بامعدل 19/98شاگرد ممتاز شده بود برای جایزه اش  زیارت مشهد مقدس را می خواست وهیچ چیز دیگر قبول نداشت ،ولی موقعی که فهمید دوستم از سوریه آمده ومدافع حرم می باشد برای عیادت آن به جای زیارت  رضایت داد ورفتیم دیدند یک مدافع حرم وبعد از زیارت مدافع حرم خدا خودش زیارت آقا امام رضا ع را نیز نصیب ما گرداند.  خدای تعالی خود به همه عاشقان زیارت معصو می ع را نصیب فرماید.امسال تابستان بسیار خوبی داشتیم خداوند زیارتی از معصومی ویاران واقعی معصومی را نصیب ما گردانید به امید پیروزی مدافعان حرم