مشاعره علوی
دل درون سینه ها در تاب و تب بود اى دریغ
کس نمى داند چه حالى داشت زهرا در غدیر
روی دستای پیمبر رفته بالا دست حیدر
آسمون داره می ریزه به زمین شراب کوثر
رفت بالا دست خورشيد غدير
شد امام و متداي ما، امير
روی دستای پیمبر رفته بالا دست حیدر
آسمون داره می ریزه به زمین شراب کوثر
.
.
.
رازها، رازهاي مكشوفه
پرده برداشت حيدر از اسرار
روزی كه علی ذكر لب مردم بود
یك فتنه خفته بین مردم گم بود
هر چند محرّم آید از راه ، ولی
آغاز محّرم از غدیر خُم بود
در غدير خم ولايت شد قبول
برد بالا دست مولا را رسول
لالاند جن و انس و ملک در ثنای او
مدح علی به عهدۀ شخص پیمبر است
تا حاجت تمام دلم را روا کند
باید خدا به پای علی ام فدا کند
آن قدر قیمتی است فدای علی شدن
خود را فداش حضرت خیر النسا کند
در هجوم بغض ها،ای صبور استوار
در میان تیرها،ای شکست ناپذیر
رسولی کز غدیر خم ننوشد
ردای سبز بعثت را نپوشد
دل سپردم به مِهر مَه رويي
گرچه آلوده و خرابم من
عرش اعلا اگر شود جايم
خاك پايِ ابوترابم من
ناگهان خَتمِ رُسُل ، آن آفتاب دین پناه
بر فراز دست می گیرد علی را همچو ماه
تا شناساند به مـردم آن ولی اللّه را
? والِ مَن والاه ? خواند ، ? عادِ مَن عاداه ? را
انبیاء نیز نرفتند چنین تا معراج
اوصیاء نیز نرفتند تو اما رفتی
به یقین دست خدا دست پیمبر هم هست
پس تو با دست خودت این همه بالا رفتی
یکروز دگر مانده به پیمان غدیر
تبریک صمیمانه ما را بپذیر
البته پیشاپیش