مشاعره علوی
تا نشد پردگی آن سرّ جلی نشد افشا که علی بود علی
یا على این آتش جان من است
شعله هاى زخم سوزان من است
غربت تو غربت آلاله هاست
غربت تو انعكاس ناله هاست
تا اشك تا بیت على
یا على از غربتت دم مى زنم
با دل تارم نى غم مى زنم
معنى غیرت خروش چشم تو مردتر از مرد یا مولا على
اى لطافت خیز معشوق سحر یا امام الورد یا مولاعلى
همچو رب تنها و بى همتا تویى اى امیر فرد یا مولا على
مى چكد از اشكهایت ماهتاب آفتاب زرد یا مولا على
یا على اى امتزاج مهر و ماه اى امام گریه زخمى چاه
یا على اى همسر بانوى آب مى دمد از چمشهایت آفتاب
با یک اشارهاش همه سلمان اهلبیت
از یک نظارهاش همه عالم ابوذر است
خواهد کند معاویه با او برابری
والله کم ز خاک کف کفش قنبر است
تا حبّ علی و آل او یافته ایم
کام دل خویش مو به مو یافته ایم
وز دوستی علی و اولاد علی است
در هر دو جهان گر آبرو یافته ایم
مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
سید حمیدرضا برقعی
توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاه گلی بود *** اسم صاحاب اون خونه مولای مردا علی بود
نصف شبا بلند می شد یه کیسه داشت که بر می داشت *** خرما و نون و خوردنی هر چی که داشت تو اون می ذاشت
تا پیش چشم فاطمه حیدر بلند شد
روحی لک الفدایِ پیمبر بلند شد
دستهايت را که در دستش گرفت آرام شد تازه انگاري دلش راضي به اين اسلام شد
دستهايت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت: مومنين! ( يک لحظه اينجا يک تبسم کرد و گفت:)
خوب ميدانيد در دستانم اينک دست کيست؟ نام او عشق است، آري ميشناسيدش : علي ست
تا نام تو پیچید در آن شبه جزیره
شد پاك از این خاك گناهان كبیره
زد چنگ به دامان تو هر ایل و عشیره
شد ثابت و سیار در اوصاف تو خیره
جز ساقی كوثر ز كسی جام نگیریم
"ما زنده به آنیم كه آرام نگیریم"
مگـر از نـور دل و قـوت بازوي علـي (ع)
در شـب كفـر و ستم دين خـدا پا نگـرفت
تمام همّ و غمّش بهر دین بود که دستورات قرآن کی چنین بود
دلش غمگین ز رنج روزگاران ز سستی و ز بد عهدی یاران