سخنک
هنگامیکه چهاردهسال بیشتر نداشتم، پدرم به طرز غیرقابل تحملی احمق به نظرم میآمد. اما وقتی پا به بیست و یکسالگی گذاشتم از اینکه در طول این هفت سال چقدر به معلومات این پیرمرد افزوده شده تعجب کردم. مارک توین
هنگامی که جوان بودم میتوانستیم همه چیز را، خواه حوادث واقعی یا غیرواقعی، به خاطر بسپارم، اینک که به سوی پیری میروم فقط آنچه را که در همان لحظه اتفاق افتادهاست بخاطر خواهم آورد. مارک توین
زندگی برای هیچ کس آسان نیست. اما که چه؟ باید پشتکار و از همه مهمتر اعتماد به نفس داشته باشیم. باید باور کنیم که هر یک برای انجام کاری استعداد داریم و آن کار باید انجام شود. ماری کوری
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺻﺪﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﺗﺎ ﻛﺴﻰ ﻣﻰﺁﻣﺪ ﺩﺭ ﻣﺪﻳﻨﻪ ﻣﻰﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡ، ﻣﻰﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﺰﻧﻴﺪ، ﺑﻜﺸﻴﺪ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﻼﻣﻰ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺎﻗﻰ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﻭ ﺻﺮﺍﺣﺖ ﺑﺎ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﺪﻩ. ﺍﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﺳﻼﻡ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﺎﻗﻰ ﺑﻤﺎﻧﺪ... ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺑﻬﺎ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁﺯﺍﺩﺍﻧﻪ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ. ﺣﺘﻰ ﺗﻌﺒﻴﺮﺍﺕ ﺍﻫﺎﻧﺖﺁﻣﻴﺰ ﺑﻪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﻭ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺿﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺷﺮﻛﺖ ﻣﻰﻛﺮﺩﻧﺪ.
ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺴﻰ ﻛﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺿﺎ ﺷﺮﻛﺖ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﻳﻬﻮﺩﻯ ﺑﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺿﺎ ﭼﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ؟!
ﻣﺴﻴﺤﻰ ﭼﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ؟! ﺯﺭﺩﺷﺘﻰ ﭼﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ؟! ﻭ ﻣﺎﺩﻯ ﻣﺴﻠﻚ ﭼﻪ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ؟! ﺣﺮﻑﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻰﮔﻔﺘﻨﺪ ﻭ ﺿﺒﻂ ﻣﻲ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻃﻮﺭ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺎﻗﻰ ﻣﺎﻧﺪﻩ. ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻫﻢ ﺍﺳﻼﻡ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻣﻮﺍﺟﻬﻪ ﺻﺮﻳﺢ ﻭ ﺷﺠﺎﻋﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻭ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻭ ﻣﺘﻨﺎﻗﺾ ﺑﺎ ﺍﺳﻼﻡ ﻣﻰﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺣﻴﺎﺕ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻫﺪ.
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻭ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﻣﻰﺩﻫﻢ ﻛﻪ ﻳﻚ ﻭﻗﺖ ﺧﻴﺎﻝ ﻧﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺣﻔﻆ ﻭ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﻯ ﺍﺳﻼﻡ [ﺑﺎ ﺳﻠﺐ ﺁﺯﺍﺩﻯ ﺑﻴﺎﻥ ﺗﺤﻘﻖ ﻣﻰﻳﺎﺑﺪ.] ﺑﺮﺧﻰ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺧﻴﺎﻝ ﻧﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺭﺍﻩ ﺣﻔﻆ ﻣﻌﺘﻘَﺪﺍﺕ ﺍﺳﻼﻣﻰ ﻭ ﺟﻬﺎﻧﺒﻴﻨﻰ ﺍﺳﻼﻣﻰ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﮕﺬﺍﺭﻳﻢ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺣﺮﻑﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﻨﺪ.
ﻧﻪ، ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﺪ[ﺣﺮﻑ] ﺑﺰﻧﻨﺪ؛ ﻧﮕﺬﺍﺭﻳﺪ ﺧﻴﺎﻧﺖ ﻛﻨﻨﺪ.
ﭘﺲ ﭼﻨﻴﻦ ﺗﺼﻮﺭ ﻧﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺟﻠﻮﮔﻴﺮﻯ ﺍﺯ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﻭ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻣﻰﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﭘﺎﺳﺪﺍﺭﻯ ﻛﺮﺩ. ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﻳﻚ ﻧﻴﺮﻭ ﻣﻰﺷﻮﺩ ﭘﺎﺳﺪﺍﺭﻯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻣﻨﻄﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻯ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﻣﻮﺍﺟﻬﻪ ﺻﺮﻳﺢ ﻭ ﺭُﻙ ﻭ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﺎ ﺍﻓﻜﺎﺭ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺳﺖ. مرتضی مطهری
اسلام شناسی غیر از اسلام سرایی است! مرتضی مطهری
محبت دنیا بد است و الّا خود دنیا که بد نیست، اگر بد بود خداوند خلق نمیکرد! مرتضی مطهری
از نظر روانشناسی مذهبی، یکی از موجبات عقبگرد مذهبی این است که اولیای مذهب میان مذهب و یک نیاز طبیعی، تضاد برقرار کنند، مخصوصا هنگامی که آن نیاز در سطح افکارعمومی ظاهر شود. درست در مرحلهای که استبدادها و اختناقها در اروپا به اوج خود رسیده بود و مردم تشنه این اندیشه بودند که حق حاکمیت از آن مردم است؛ کلیسا یا طرفداران کلیسا یا با اتکا به افکار کلیسا، این فکر عرضه شد که مردم در زمینه حکومت، فقط تکلیف و وظیفه دارند نه حق. همین کافی بود که تشنگان آزادی و دموکراسی و حکومت را بر ضد کلیسا، بلکه بر ضد دین و خدا بهطور کلی برانگیزد... در این فلسفهها مسوولیت در مقابل خداوند موجب سلب مسوولیت در مقابل مردم فرض شدهاست. مکلف بودن در برابر خداوند کافی دانسته شدهاست برای اینکه مردم هیچ حقی نداشته باشند... عدالت همان باشد که حکمران انجام میدهد و ظلم برای او مفهوم و معنی نداشته باشد، به عبارت دیگر، حقالله موجب سقوط حقالناس فرض شده است. مرتضی مطهری
از نظر فلسفه اجتماعی نهتنها اعتقاد به خدا پذیرش حکومت مطلقه افراد نیست و حاکم در مقابل مردم مسوولیت دارد، بلکه از نظر این فلسفه، تنها اعتقاد به خداست که حاکم را در مقابل اجتماع مسوول میسازد و افراد را ذیحق میکند و استیفای حقوق را یک وظیفه لازم شرعی معرفی میکند... در نوشتههای خود تصریح کردهام که... هر مقام غیر معصومی که در وضع غیرقابل ا نتقاد قرار گیرد هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام. مرتضی مطهری
اگر بیحجابی تمدن است پس حیوانات از همه متمدنتر هستند. مرتضی مطهری
تصور مردم از ولایت فقیه این نبوده و نیست که فقها حکومت کنند واداره مملکت را بدست گیرند... این مفهوم اختصاص به جهان تسنن دارد. در شیعه هیچگاه چنین مفهومی وجود نداشتهاست. مرتضی مطهری
روحانیت نه باید به طور مجموعه و دستگاه روحانیت وابسته به دولت شود و نه افرادی از روحانیون بیایند پستهای دولتی را به جای دیگران اشغال کنند، بلکه روحانیت باید همان پست خودش را که ارشاد و هدایت و نظارت و مبارزه با انحرافات حکومتها و دولتها است حفظ کند. مرتضی مطهری
آیا حضور مستمر این – به ظاهر – غم غربت روستا در شعر یك شاعر، نشانه طبیعیبودن و حقیقیبودن حضور او - در مقایسه با حضور ژورنالیستی بسیاران دیگر، حتا از معاریف - در عرصه ادبیات مدرن ایران نیست؟ منوچهر آتشی
باز ما با همین ذهنیت قرن هشتمی لابد میخواهیم جست بزنیم به دوره پستمدرنیسم قرن بیست و یكمی و باز جنگولكبازی پستمدرنیستی درآوریم! حاصل اينكه نه هنوز قرن هشتمی را شناختهایم، و نه قرن بیستم و بیست و یكم را... منوچهر آتشی
بنابراین شعر گلگونسوار من، شورش من است علیه وضعیت دروغی جامعه روزگاری كه تندیس، نماد شكل سیاسی – اجتماعی آن است. ممكن است انتقاد این باشد كه: شورش عليه تندیس، گذشته را مراد میكند، نه آینده را. میگویم درظاهر بله؛ چون تا آن لحظه زیبایی گذشته قطعیت دارد، و ما یك زیبا را كشتهایم و نعشش را زیر پای یك تندیس دن كیشوتی گذاشتهایم. زیبایی آینده باید در استمرار زیبایی گذشته به وجود آید. حرف من این است كه ما گذشته خود را ادامه ندادهایم و امروز ما (یا آن روز ما) بر اساس گذشته ما پیریزی نشده است. ما خود را منقطع كردهایم و سپس خانهای در باد بنا نهادهایم. من علیه این انقطاع غلط همیشه شوریدهام، یعنی به ندای طبیعت خودم جواب دادهام. منوچهر آتشی
بیان اين «بیهودگی» در شعر شاعران بزرگ معاصر، جز تقلید كوركورانه چه مفهوم دیگری دارد؟ و چرا منتقدان، این حضور غلط را هرگز نقد نكردند، ولی صدای واقعی مرا نوستالژی روستا و به تعبیری «ارتجاعی» تلقی كردند؟ منظورم این است كه جامعه و فرهنگ و درنتیجه شعر ما، تا هنوز موضوع نقدی واقعی و عميق قرار نگرفته، تا روشن شود كی حضور درست بقاعده دارد، و كی حضور ژورنالیستی. بسیاری فرآیندهای فكری و فلسفی و هنری، مثل فرآیندهای سياسی، در كشور ما، عمدتا ژورنالیستی و وارداتی است؛ نه مخلوق و محصول حركت طبیعی و رشد جامعه و تحول فردی در رابطه با تحول جمعی. ذهنیت جمعی قرن هشتمی كجا و جنگولكبازی مدرنیستی اواخر قرن بیستم كجا؟ منوچهر آتشی