جشن دهه کرامت
السلام علیک یا سلطان
******
مرغ دلم راهی قم می شود در حرم امن تو گم می شود
عمه سادات سلام علیک روح عبادات سلام علیک
کوثر نوری به کویر قمی آب حیات دل این مردمی
عمه سادات بگو کیستی ؟ فاطمه یا زینب ثانیستی
از سفر کرب وبلا آمدی یا که به دیدار رضا آمدی
السلام علیک یا بنت رسول الله .... یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنة......
السلام علیک یا سلطان
******
باب الجواد راه ورودی به قلب توست
حاجت رواست هر که از این را می رود.....
ذکر یا رضا دارم ، به دل پریشونم
شبایی که دل تنگم ، زائر خراسونم
صحن با صفای رضا ، سقاخونه ی کربلاست
دل همه ی عاشقا ، کبوتر گنبد طلاست......
باید به قد عرش خدا قابلم کنند
شاید به خاک پای شما نازلم کنند
دل می کنم از آنکه دل ازتو بریده است
دل می دهم به دست تو تا بیدلم کنند
امشب کمیت شعرم اگر لنگ می زند
فردا به لطف چشم شما دعبلم کنند
ایمان راستین هزاران رسول را
آمیخته اگر که در آب و گلم کنند-
-شاید خدا بخواهد و با گوشه چشم تان
بر رتبه ی غلامی تان نائلم کنند
السلام علیک یا سلطان
******
ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺯﺩ ﺯﺩﻩ ﯾﺎ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ؟
ﺗﻮ ﻫﻤﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ
ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻓﻮﻻﺩ ﺷﻤﺎ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺍﻭ ﻃﺒﯿﺐ ﺍﺳﺖ ﺯﺳﻮﯼ ﺗﻮ، ... ﺷﻔﺎ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ؟
ﻗﻄﺐ ﮔﺮﺩﺷﮕﺮﯼ ﻣﺎ ﺿﻌﻔﺎ ﺷﺪ ﺣﺮﻣﺖ
ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺣﺠﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﻃﻼ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ
ﮔﻨﺒﺪﺕ ﻣﺎﻝ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺏ ﺍﻟﺠﻮﺍﺩﺕ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ
ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ
دلم شکسته ، دلم را نمی خری آقا!؟
مرا به صحن بهشتت نمی بری آقا!؟
اگر چه غرق گناهم ولی خبر دارم
تو آبروی کسی را نمی بری آقا
چقدر خوبی و دل رحم و مهربان ، عاشق
و در دقایق عمرم شناوری آقا
همیشه از حرمت بوی مهر می آید
شبیه باغ پر از گل معطری آقا
تمام دفتر شعرم فدای چشمانت
که از تمام غزلهام بهتری آقا
ولی بدون تو این شعر ها چه دلتنگند
بدون نام تو اصلا چه دفتری آقا
در اوج بی کسی ام در خیال من هستی
تویی که یارترین یارو یاوری آقا
دارد دل ما راه نجاتی دیگر
در مشهد و در قم ، عتباتی دیگر
بر بانوی با کرامت قم صلوات
بر شاه خراسان صلواتی دیگر
آقا حرمـت عـجــب صفایی دارد
لطف و کـرمت عجب وفایی دارد
چون آمـده ام باز حــرم میفهمم
زیر گـنبـدت عــجب هــوایی دارد
محسن زعفرانیه
دلی دارم که تنگ مشهد توست
به سر شوق حریم و گنبد توست
گدایی خسته در باب الجوادت
امید او به فضل مرقد توست
محمدمهدی عبدالهی
ای شه طوس که سلطان سریر دو سرایی
ما سوی الله همه ظل تو و تو ظل خدایی
نظری هم به گدایی چو من خاک نشین کن
ای که در پادشهی صاحب ایوان طلایی
شعر از سید محمد علی ریاضی یزدی
تا که بر گنبد تو دیده ام از دور افتاد
ناگهان بر دل آلوده ی من شور افتاد
اولین بار که دیدم حرمت را گفتم
ای سلیمان به سرایت گذر مور افتاد
باز هم در به در شب شدم ای نور سلام
باز هم زائرتان نیستم از دور سلام
با زبانی که به ذکرت شده مأمور سلام
به سلیمان برسد از طرف مور سلام
بعد از رکوع و سجده و بعد از قیام از دور
هر شب دو زانو می زنم با احترام از دور
دستی به روی سینه و دستی به سوی تو
روی لبم گُل می کند : آقا سلام از دور
ای صفای حرمت بیشتر از کوی بهشت
به مشامم رسد از تربت تو بوی بهشت
باغ جنت به دل انگیزی درگاه تو نیست
می برد دل بخدا کوی تو از کوی بهشت
گفته ای هرکه زیارت کند از صدق مرا
میکنم بدرقه اش تا در مینوی بهشت
به امید کرمت در حرمت آمده ام
نا امیدم منما ای گل خوشبوی بهشت
بخدا دلخوشیم مهر و تولای شماست
جذبه مهر شما میکِشدم سوی بهشت
هنوز حال و هوايي كه داشتم دارم
هنوز حس گدايي كه داشتم دارم
براي گمشده ها يك چراغ روشن كن
نياز به راه نمايي كه داشتم دارم
همان گداي قديمي كه داشتي داري
همان امام رضايي كه داشتم دارم
دلم هوای تو کرده شه خراسانی ..
چه می شود که بیایم حرم به مهمانی...؟
دلم زکثرت زشتی بریده آقاجان...
عنایتی که بیایم، تویی که درمانی....